«بحران اعتیاد» در میزگرد شفقنا: ممنوعیت‏ها و اعدام‏ ها از تعداد معتادان کم نکرد/کاهش مصرف مواد یک رویاست؛ تنها می توان کنترل کرد
چهارشنبه 4 مرداد 1396 | 12:56


«بحران اعتیاد» در میزگرد شفقنا: ممنوعیت‏ها و اعدام‏ ها از تعداد معتادان کم نکرد/کاهش مصرف مواد یک رویاست؛ تنها می توان کنترل کرد

شفقنا زندگی- داغی که می خورند و سردی ای که از من و تو می بینند نه تنها مرهم مشکل آنان نیست بلکه تشدیدگر بیماری ای است که نا خواسته گرفتار آن شدند.

دکتر سیدحسن حسینی، جامعه شناس و عضو هیأت علمی تهران و دکتر سیدعلی شفیعی، یک مقام مسئول در ستاد مبارزه با مواد مخدر و عضو گروه جامعه‌شناسی سلامت در انجمن جامعه‌شناسی ایران می گویند: اعتیاد مواد مخدر چه مواد قدیم، چه مواد صنعتی، پدیده‏ای است که حداقل می‏توانیم به سه وضعیت جسمی، روانی و اجتماعی افراد معتاد نسبت دهیم و هر سه آن حوزه‏ ها بایستی مدنظر قرار گیرد، اما آنچه که مسلم است ما بیشتر به حوزه‏های اجتماعی، رفتارهای پرخطر و رفتارهای به اصطلاح خارج از نرم ارتباط می‏دهیم.

اگر اعتیاد را به عنوان یک بیماری و مسئله‏ اجتماعی بدانیم درمان آن هم باید در بستر جامعه انجام شود. مصرف کننده‏ مواد در جامعه‏ای معتاد شده که من هم به عنوان یک عضو در ایجاد آن جامعه سهم داشتم. دوم اینکه معتاد با تمام مشکلاتی که ایجاد می‏کند زمانی می‏تواند بازتوانی پیدا کند یا آسیب هایش کاهش یابد که تنها و تنها، من از آنها حمایت کنم؛ با رویکرد طرد و ایزوله کردن معتادان تنها مشکلاتی که آنها برای جامعه ایجاد می‏کنند را بیشتر می‏کنیم.

آنان با بیان اینکه یکی از مشکلات سیاست گذاری ما این بود که طرد اجتماعی را تشدید کرده است، گفتند: ما یک نگاه حفاظتی و درمانگرایانه نداشتیم، اشکال اگر هست در دیدگاه مدیرانی است که اعتیاد را نشناختند و درمانش را نمی‏شناسند و چون نمی‏شناسند شکست می‏خورند. در حقیقت شکست در دیدگاه آنهاست نه در واقعیت هایی که وجود دارد.

ممنوعیت‏ها و اعدام‏هایی که انجام دادیم و مجموع برخوردی که با عرضه کنندگان داشتیم موفق نبوده و تعداد معتادین جامعه ما کاسته نشده است. عدم کاهش مصرف مواد مخدر در ایران نشان می‏دهد که سیاست ما در ارتباط با عرضه کنندگان سیاست نادرستی بوده و باید درستش کنیم.

* افزایش سرسام آور مصرف مواد مخدر در جهان و قاچاق روز افزون این مواد پیامدهای وحشتناکی خواهد داشت که مستقیما نسل جوان و بشریت را تهدید می کند. گسترش شبکه قاچاق بین المللی و دام اعتیاد، میلیون ها نفر جوان را به فساد و کام مرگ می کشاند و سوداگران مرگ را به ثروت و قدرت می رساند. براساس آمار بیش از یک میلیون در دهه سوم و چهارم زندگی خود، اعتیار را آغاز می کنند که در سنین مختلف مثل سالمندی و نوجوانی هم وجود دارد. علت رفتن جوان و نوجوانان به سمت اعتیاد را به طور کلی چه می دانید؟ چه تغییرات رفتاری و کلامی در فرد معتاد پس از مدتی شاهد خواهیم بود؟

حسینی: بحث اعتیاد به مواد مخدر و معتاد شدن در مصرف مشروبات الکلی یک بحث جهانی است. یعنی این که اولاً ما باید ببینیم که چه کسی را معتاد می دانیم، همه ما معتاد هستیم، منتهی معتاد به چیزهای مختلف هستیم که یکی از آن پدیده ها و مواد، مواد روان گردان و مواد مخدر است. تریاک یا مشتقات تریاک است و یا مواد صنعتی ای که بخصوص در دهه های اخیر تولید می شود و گروه های مختلفی از آن استفاده می کنند. ما معتاد را به مواد مخدر و یا مشروبات سکر آور وقتی معتاد می دانیم که فردی که آن مواد را مصرف می کند با مصرف نشدن آن یک سری ضایعات روانی و رفتاری در او ظاهر شود یعنی این که به لحاظ روانی و بدنی متشنج شود، به صورت عادی نتواند کار خود را انجام دهد و وظایف و مسئولیت های خودش را انجام دهد و حالا این وظایف و مسئولیت ها هم که در وجوه مختلف قابل مشاهده هست. لذا وقتی که ما در یک جامعه ای و در هر جامعه ای از افراد معتاد صحبت می کنیم بیشتر با این ویژگی سروکار داریم، اما کسانی که به صورت تفننی مصرف می کنند، مثلاً یک جوانی اگر در هر جامعه ای هفته ای یک سیگار و حشیش بکشد، به او معتاد نمی گوییم، می گوییم یک آدم تفننی است به دلیل این که مثلاً در یک محیط خاص بوده و با دیگران همراهی کرده و مثلاً این سیگار را کشیده، اما اگر همین جوان هر روز و روزی چند نوبت عادت به این پیدا کرده باشد که به لحاظ روانی و به لحاظ جسمی وابستگی پیدا کرده باشد که سیگار بکشد یا بنگ و حشیش مصرف کند یا تریاک دود کند یا بخورد یا هروئین تزریق کند یا این که مرفین تزریق کند یا این که فلان شیشه مصرف کند همه اینها به معنای اعتیاد می شود. اینطوری گفته می شود که ما یک میلیون وسیصد و بیست و پنج هزارنفر معتاد داریم، این اعداد را به اصطلاح از طریق غربالگری در می آورند، مثلاً تخمین می زنند که در ایران چه تعداد معتاد باشد، بعضی ها موافقت می کنند، بعضی ها مخالفت می کنند بعضی ها می گویند کم است، بعضی ها می گویند زیاد است، اما آنچه که مسلم است شواهد جامعه ما و بخصوص جامعه شهری ما نشان می دهد که تعداد معتادین قابل ملاحظه اند. یعنی مشاهدات ما نشان می دهد که با این پدیده به صورت واقعی و نابهنجارش مواجه هستیم. نکته دیگری که نابهنجاری قضیه را نشان می دهد این هست که علی رغم همه سیاست هایی که ما اتخاذ کردیم از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون موفق در مهار این پدیده نبودیم یعنی اگر به نسبت جمعیتی افزایش پیدا کرده باشد و بیش از نسبت جمعیتی افزایش پیدا کرده باشد این مساله را نشان می دهد که ما ناموفق بودیم، به خصوص یک عاملی که می تواند نشان دهد سیاست ها و ارجاعیات ما در رفتن مردم به سمت مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی کم نتیجه بوده، مشروبات الکلی است؛ نکته‏ای که وجود دارد این است که ما با یک امر تاریخی مواجه ایم، یک امر نوظهوری نیست، به دلیل این که بخصوص در مصرف تریاک و مشتقات تریاک تاریخ بسیار بسیار طولانی است بالاخص در منطقه‏ی آسیای شرقی و منطقه‏ی خودمان، منتهی یک نکته‏ای که وجود دارد مواد صنعتی و ویژگی‏هایی که مواد صنعتی دارد در قرن بیستم قطعاً میزان آن افزایش پیدا کرده و روز به روز هم تنوع آن دارد بیشتر می‏شود و شکنندگی آن هم بالاتر رفته است، اگر بخواهیم ببینیم که چرا این اتفاق افتاده است و چرا سن پایین گرفتار می شوند، اتفاقاً یکی از دلایل این که در سنین پایین تر این اتفاق می‏افتد به دلیل صنعتی شدن مواد است. من یک کار تحقیقی انجام دادم در سطح ملی در مورد اعتیاد و رابطه اش با فرهنگ کار کرده ام، چون یک مقداری از همین مطالعات ما با دوستان فرانسوی در فرانسه و بلژیک و کشورهای اطراف فرانسه انجام دادیم، یک رابطه تنگاتنگی بین فرهنگ، سبک زندگی و اعتیاد دیده می شود. ما یک جامعه‏ مصرف کننده یا مصرف کننده‏ی خاص تریاک بودیم و مشروبات نیز مصرف می شده است، به عبارت دیگر علی رغم اینکه یک کشور اسلامی هستیم و بودیم، مصرف مشروبات الکلی حتی در دربار پادشاهان صفوی که حکومت شیعه را در اینجا آوردند کاملاً مشهود است. منتهی در آن دربار این مشروبات را از کجا استفاده می‏کردند، از تعدادی از ارامنه استفاده می‏کردند و آن ارامنه هایی که در اصفهان می بینیم اینها همان بازمانده‏های ارامنه‏ای هستد  که به آنجا کوچ داده شدند تا برای آنها مشروبات را تهیه کنند و برای آنها در عالی قاپو رقاصی کنند. و اصلاً این تونل که شما می‏بینید بین عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله زده شده است در واقع این تونل و مسیر یکی از دلایلش این بوده است که خانم‏های حرمسرا از آنجا بتوانند به مسجد برود و نمازشان را بخوانند، اما یکی از فانکشن‏هایی که آن نقل داشته این بوده که پادشاه هم بعضاً چون مشروبات خورده بوده و می‏خواست رد  شود از جلوی مردم رد نشود که دهانش او را به مردم افشایش نکند.  پس در چنین جامعه‏ای که مصرف مشروبات یک امر فرهنگی است. مصرف مواد مخدر حالا بیشتر بگوییم تریاک نیز یک امر فرهنگی است، حتی در بعضی از استان‏ هنوز هم این پدیده را شما می‏بینید. مثلاً در استانی مثل کرمان، سیستان و بلوچستان، در بخش‏هایی از مازندران، گیلان، شمال خراسان، یا همان خراسان شمالی تماماً شما می‏توانید این مصرف فرهنگی به صورت سنتی را ببینید. اما آن مصرف سنتی با این مصرفی که ما با آن مواجه هستیم و به عنوان اعتیاد می‏شناسیم یک تفاوت دارد. آنها به مصرف تفننی نزدیکتر هستند. اصولاً چرا مواد مخدر مصرف می‏شود؟ ما برای این که به لحاظ  روانی و جسمی خودمان را قوی تر کنیم، و بتوانیم در مقابل بعضی از مسائل بایستیم و یا کارهای سختی را بخواهیم انجام بدهیم در جامعه‏ی ما مرسوم بود این کار را انجام دهیم. مثلاً  شما اگر بروید در یک شرکت باربری اسباب کشی خانه یک تحقیق سرانگشتی کنید می‏بینید بخشی از کارگران دارند مواد مخدر مصرف می کنند یکی از چیزهایی که مصرف می‏کنند تریاک است. برای این که قدرت بیشتری به آنها بدهد. پس این امر فرهنگی که به نوعی تفننی هست در جشن عروسی‏ها و مجالسی که برای خودشان دارند هم مصرف می کنند. من حتی جشن تولدی در شهر زرند کرمان به طور اتفاقی شرکت کردم دیدم دو سه تا منقل گذاشتند و یکی از وسایل پذیرایی شان همین بافور و بساط تریاک بود، اما همانجا اگر خوب ملاحظه کنید  می‏بینید که جوان‏ها مصرف نمی‏کنند، به عبارت دیگر یک نوع فرهنگی وجود دارد در آن فرهنگ، مصرف مواد را برای یک گروه خاص سنی و حتی یک گروه خاص جنسی مجاز می‏داند . شما در همان استان کرمانی که این به صورت یک امر فرهنگی است خیلی کم زنانی را می‏بینید که پای منقل بنشینند و بافور دست بگیرند. نهایتاً چرا، اگر پنجاه شصت ساله باشد یک مقداری استفاده می‏کند برای این که درد استخوانش خوب شود. پس یکی دیگر از امور فرهنگی ما بابت مصرف طبی آن بوده و هنوز هم ممکن است که باشد. ببینید اینها را وقتی ما کنار هم می‏گذاریم می‏بینیم در عین حال باز هم در نظام پیشین، یعنی در نظام شاهنشاهی هم ما معتاد داشتیم. بخصوص در جامعه‏ی شهری. یعنی از زمان قاجاریه ، از زمان صفویه، از مان صفویه، قاجاریه و زمان پهلوی تا به زمان فعلی می‏رسیم. این معتادانی که در جامعه‏ی شهری هستند و از پا می‏افتند بحث اینها دیگر از آن بحث فرهنگی و تفننی خارج می‏شود و بعد ما هرچقدر که جلو آمدیم دیدیم یک سری از جوانان ما بیشتر گرفتار شدند آن هم به دلیل تفاوت‏های سبک زندگی، مجالسی که جوانان با همدیگر دارند، مثلاً عمدتاً در جامعه‏ی غربی و کشورهایی مثل فرانسه و اینها دیسکوتک‏ها نقش موثری دارند در این که جوان‏ها به سمت و سوی مصرف مواد اکستازی می‏روند، مواد صنعتی می‏روند، چون  تا صبح می‏خواهد خودش را آنجا بچرخاند و بگرداند  انرژی روانی و جسمی نیاز دارد و بهترین چیزی که می‏تواند انرژی را در کنار غذا بدهد و حتی ممکن است مشروبات الکلی هم در اختیارش باشد اما این را به مشروبات الکلی ترجیح می‏دهد. به نظر من تغییر الگوی مواد  خودش یکی از دلایلی است که ما شاهد کاهش سن اعتیاد هستیم. علی رغم کاهش سن اعتیاد ورود جنسیت دیگر یعنی زنان به حوزه‏ی اعتیاد نیز قابل تامل است. شما ببینید زنانی که معتاد هستند منقل و بافوری هستند؟ نه اکثراً رو به سمت همین مواد صعنتی  گرایش پیدا کردند و از آن مواد مصرف می‏کنند.

*برخی از کارشناسان در بیان و بررسی عوامل اعتیاد، مسایل سیاسی و برنامه ریزی ها در این زمینه را مورد هدف قرار می دهند، تا به امروز سیاستگذاری ها و برنامه ریزی ها در این زمینه چطور بوده و عرصه سیاسی کشور در این مورد چه نقش هایی می تواند، داشته باشد؟

حسینی: ممکن است مثال بزنید، مصداقی بگویید که ما هم مصداقی پاسخ دهیم.

* به عنوان مثال مرزهای افغانستان بسته شد تا به نوعی مواد مخدر از افغاستان وارد ایران نشود، اما چرا همچنان در کشور ما مواد مخدر خیلی راحت در دسترس همه داوطلبان به خصوص نوجوانان و جوانان قرار می گیرد و به راحتی بین آنها عرضه می‏شود، چرا جلوی باندهای قاچاق مواد مخدر گرفته نمی‏شود؟

شفیعی: مساله مهم این است که شما برچه اساسی می گوییم سن اعتیاد کاهش پیدا کرده است؟

* براساس آمار مرکز مطالعات ملی مواد مخدر بیش از یک میلیون نفر در دهه‏ سوم و چهارم زندگی خود اعتیاد را آغاز می‏کند.

شفیعی: مگر قبلاً غیر از این بود؟! واقعیت این است که گزاره‏هایی که بیان می‏شود، سن اعتیاد کاهش پیدا کرده است، اعتیاد زنانه شده است یا حتی آسیب‏های اجتماعی زنانه شده است، اینها معمولاً از کلام مسئولین است که مبتنی بر یکسری آمار خام نتیجه گیری‏هایی را انجام می دهند، ممکن است که بروز مصرف  یعنی تعداد موارد جدید مصرف در بین یک سنین خاص یا مثلاً در بین خانم‏ها افزایش پیدا کرده باشد، اما همچنان شیوع مصرف یک الگویی دارد که از قبل داشته و همچنان ادامه پیدا می‏کند. یعنی این که نیمرخ مصرف کننده‏ مواد در ایران مرزی بین ۲۵ تا ۳۵سال و متاهل و شاغل است. این نیمرخ یک معتاد مصرف کننده‏ی مواد است.مسئله این است که ما آمار خام را در بحث‏های اپیدیمیولوژیک، با یک سری شاخص‏های لازم تعدیل و توزیع کنیم شاخص بسیار مهمی که باید اینجا استفاده شود ترکیب دموگرافیک جمعیت است، این بسیار طبیعی است که  در یک جمعیتی حالا بقیه‏ی عوامل را کنار می‏گذاریم، فقط شاخص‏های دموگرافی در یک کشوری که از نظر شاخص‏های جمعیت شاختی، جوان محسوب می‏شود هم شیوع مصرف مواد بالا باشد نسبت به سایر کشورهایی که این شرایط را ندارند و هم بروز آن، یعنی موارد جدید افزایش پیدا کند. با این توضیحی که من دادم به ویژه وقتی که در مورد مصرف مواد می‏گوییم نه در مورد اعتیاد، طبق تجربه‏ی مصرف باید بحث شود چون در مطالعات اپیدمیولوژیک چند گونه سوال از افراد می شود ، مثلاً می‏پرسند که در طول عمرت مواد مصرف کرده ای یا نه، که همه‏ی انواع مصرف مواد از جمله تفننی یا اعتیادآور در آن وجود دارد بعد از آن می‏پرسند که در یک سال گذشته آیا مواد استفاده کردی یا نه، که این به اصطلاح می‏تواند شیوع بروز مصرف و موارد جدید مصرف را در یک سال گذشته نشان دهد. وقتی روند آن را بررسی می کنند و یا از او می‏پرسند که آیا هفته‏ی گذشته مواد مصرف کرده ای یا نه، و این که آیا مجبور هستی هر هفته مصرف کنی؟ بنابراین اینها تعاریف متفاوتی با همدیگر دارند. وقتی که ما در مورد اعتیاد صحبت می‏کنیم حداقل در حوزه‏ی پزشکی یک تعریف مشخصی دارد، یعنی این که فرد مصرف کننده به مرحله‏ای از طیف مصرف مواد رسیده است که مجبور به ادامه‏ی مصرف مواد می باشد، برای این که پیشگیری کند از یک سری عوامل منفی عدم مصرف، که ما اصطلاحاً به آن خماری می‏گوییم اما طیف مصرف کننده خیلی خیلی وسیع است. هم از جنبه‏ که در کجای این روند قرار گرفته باشد. اگر من همین امروز شروع به مصرف مواد کنم ، اولین تجربه ام باشد، وارد این گروه مصرف کننده می‏شوم اگر که تفننی هر هفته دارم مصرف می‏کنم خودش یک الگویی از وابستگی است، اگر مجبور باشم هر روز و یا روزی چند نوبت مصرف کنم در این الگو قرار می‏گیرم، اما این نفر آخر، به این الگوی آخر می‏گویند معتاد و بقیه مصرف کننده هستند. بنابراین اگر ما به مدرسه می‏رویم آمار می‏گیریم از بین دانش آموزان یا دانشجویان و غیره، این ها آمار خام است.

حسینی: هفته‏ای یک سیگار حشیش می‏کشند را معتادی نمی‏نامیم.

شفیعی: بله! نکته‏ی دیگر این است که چه نوع ماده‏ای را ما به عنوان ماده‏ی اعتیادآور می‏شناسیم البته متاسفانه مشکلاتی هست که حتی در قانون ما هم به آن توجه نشده است. یعنی این که مصرف مواد را معادل با اعتیاد دانسته است. هر نوع مصرفی، هر نوع الگوی مصرفی با هر ضابطه‏ای که ممکن است وجود داشته باشد. آمده قوانین خیلی سختگیرانه‏ی سفت و بگیر و ببندی در موردش اعمال کرده است که متناسب واقعیت‏های اعتیاد نیست. بنابراین بسیار طبیعی است که در یک جامعه‏ای با شرایط دموگرافیک کشور ما میزان موارد جدید میزان مصرف افزایش پیدا کند، چند سال دیگر هم دوباره کم می‏شود. برای این که این بچه‏ها یعنی جوانان و نوجوان‏ها به سنین بالاتری می‏روند که همان مصرف تفننی و تجربی مواد شان را کنار می‏گذارند و گروه‏هایی جایگزین آنها می‏شوند، ترکیب جمعیت به شکلی خواهد بود که لزوماً این طیف مصرف وجود نخواهد داشت؛ این یک مهم نکته است.  

* در واقع پیش بینی می‏کنید نسل بعدی احتمالا به سراغ مواد مخدر نمی رود؟

شفیعی: نسل بعد نداریم، ترکیب جمعیتی به سمتی خواهد رفت که با توجه به افزایش سن اش موارد جدید مصرف و شیوع مصرف اش کاهش پیدا می‏کند. در تمام دنیا همین است. اما یک نکته‏ی دیگری که حائز اهمیت است این که همیشه یک درصدی از اعضای یک جامعه صرف نظر از این که در چه شرایط اقتصادی یا اجتماعی زندگی می کنند به خاطر شرایط فردی تمایل به مصرف مواد دارند و بخشی از اینها مستعدتر هستند که به مرحله‏ی اعتیاد در مصرف مواد بروند. همینطور که ما می‏گوییم مثلاً ۵ درصد یا ۱۰ درصد از اعضای یک جامعه مستعد دیابت هستند، این هم یک چیزی است که کاملاً شناخته شده می باشد، دارند برای بعضی از الگوهای مصرف یا اعتیاد، حتی ژن‏هایی را شناسایی می‏کنند، ما حالا نمی‏خواهیم وارد بحث ژنتیک شویم، اما به هر حال یک گروه‏هایی از افراد هستند که همیشه این احتمال وجود دارد که می‏خواهند مواد مصرف کنند، آن چیزی است که اهمیت دارد، حالا احتمالاً در بحث‏های بعدی به آن اشاره خواهد شد از این رو با تغییرات الگوی مصرف ممکن است که تغییر در الگوی مصرف کننده هم داشته باشیم. همین مواردی که آقای دکتر گفتند من نمی‏خواهم دوباره تکرار بکنم، و این تغییر الگوی مصرف کننده ممکن است که با نیازهای جدیدی اتفاق بیفتد، یک زمانی حالا مثلاً فرض کنید سده‏ی گذشته افراد معمولاً دو دلیل اصلی برای مصرف مواد، داشتند یکی این که معمولاً دردهای مزمنی داشتند و به دلیل اینکه مُسکن نبود  آنها را می‏خواستند تسکین بدهند، در سنین خاصی بود که متاسفانه این همچنان ادامه دارد، و همین جا در پرانتز بگویم یکی از توصیه‏های  سازمان بهداشت جهانی برای پیشگیری یا کنترل مصرف مواد این است که ما مسکن به مقدار کافی و مناسب در اختیار همه‏ی اعضای جامعه قرار بدهیم. حالا برخلاف تصور می‏گویند ایرانی‏ها خیلی مسکن استفاده می‏کنند، اما یکی از دلایل مصرف مواد، حالا مخصوصاً مواد مخدر در بین افراد اتفاقاً همین است. دللی دیگر نیز برای مصرف مواد در گذشته جنبه‏ی لذت بخشی آن بوده است در شرایط خاص و البته تسکین تعلمات روانی که باز برای آنها هم دارو نبوده است به واسطه اضطراب ها و افسردگی ها از مواد استفاده می کردند، حالا ایران که همیشه جامعه‏ی متلاطمی داشته که هردوی اینها همچنان ادامه پیدا می‏کند، اما حالا الگوهای جدید مصرف و مصرف کننده وجود دارد.فرض کنید وقتی که خانم‏هایی هستند که برای تناسب اندام و به اندام شدندشان مواد محرک استفاده می‏کنند، ترکیبات آنفتامینی یا همان شیشه و به آن معتاد می‏شوند خب این یک الگوی جدید است، اول برای این که تناسب اندام پیدا کند آمده مواد مصرف کرده است، اما بعد به آن اعتیاد جسمی و روانی پیدا کرده و مجبور است که آن را ادامه دهد.

حسینی: و دانشجویان تنبلی که در طول ترم درس نمی‏خوانند بعد شب‏های امتحان برای این که بیدار بمانند ممکن است موادی را مصرف کنند.

شفیعی: دقیقاً! و دانشجویان زرنگی که برای اینکه بتوانند برای یک نمره‏ کمتر یا بیشتر در این فضای متاسفانه رقابتی که آموزش و پرورش ایجاد کرده و همینطور دانشگاه‏ها حاضر هستند برای یک نمره خودشان را در این ورطه بیاندازند از این رو انواع داروها را استفاده می‏کنند و حتی انواع مواد را الگوی این متفاوت است، یا مثلاً کارگری که یا مجبور است یا می‏خواهد درآمد بیشتری را در یک جامعه‏ی مصرف زده کسب کند ، برای این که بتواند درآمد بیشتری داشته باشد به مواد روی بیاورد. مثلاً فرض کنید می‏تواند کارگری باشد که در عسلویه کار می‏کند، برای این که بتواند در دمای ۴۰ درجه بالای دکل برود و جوش بدهد مجبور است که مواد مصرف کند و پیمانکار طماع اش هم به این کار دامن می‏زند.

حسینی: یعنی رابطه‏ی سختی کار و مصرف مواد یک چیز مشخصی است. رانندگان شبرو، کسانی که کار شبانه می‏کنند، در میان آنها بسیار ما بیشتر می‏توانیم پیش بینی کنیم که معتاد باشند.

شفیعی: دقیقاً آن هم در شرایطی که نه قوانین و نه ضوابط درستی داریم و نه نظارت درستی بر اجرای قوانین می‏شود و خب به هر حال باز در پرانتز یکی از عوامل مهم حوادث ناشی از کار و مرگ و میرهای ناشی از کار مصرف مواد در حین کار می باشد که نظارت و کنترلی روی آن نمی‏شود، هم طبعات اقتصادی دارد و هم طبعات جانی و چیزهای دیگر دارد برای خود کارگر و کارمندی که حتی ممکن است تبعاتی به دنبال داشته باشد بنابراین داریم می‏بینیم که الگوها وقتی تغییر پیدا می‏کنند مواد جدید هم که متناسب با این الگوهای جدید دارند می‏آیند، نیازهای جدیدی که اتفاق افتادند آن وقت عجیب نیست که ما داریم می‏بینیم بخشی از اینها طیف‏های جوان تر شامل دانش آموزان و دانشجویان جامعه هستند. برخی ها نیز برای این که رفتار جنسی لذت بخش تر یا موثرتری داشته باشند از این مواد استفاده می کنند.

حسینی: و یا از نظر رفتارهای جنسی به شرایط روانی شان بخواهند تفوق داشته باشند.

شفیعی: دقیقاً! که آن رفتارهای جنسی می‏تواند الگوهای پرخطر هم داشته باشد و می‏تواند هم نداشته باشد و در هر دو صورت باز در نبود یک نظام حمایتی و روانی و روانش شناختی، حمایت روانشناسی مناسب یا مداخلات روان پزشکی مناسب دارد جایگزین خواهد شد، بیشتر می‏بینیم اینها جوان هستند. ترکیب دموگرافی جمعیت هم جوان است. پس عجیب نیست که ما می‏بینیم تعداد جوان‏هایی که دارند مواد مصرف می‏کنند افزایش پیدا کرده باشد.

* یعنی برنامه ریزی و سیاست گذاری ما در زمینه‏ کاهش مصرف مواد مخدر درست بوده است؟

شفیعی: آن چیزی که به عنوان کاهش در مورد آن صحبت می‏شود در واقع یک رویا است و اگر کسی بخواهد چنین ادعایی کند دروغ گفته است، ما در حوزه‏ اعتیاد کاری که می‏توانیم انجام دهیم کنترل مصرف مواد است. چیزی به اسم کاهش نداریم. یعنی این که در یک جامعه‏ای با شرایط ایران، شرایط دموگرافیک و شرایط اجتماعی آن که صحبت زیادی دارد، یعنی یک جامعه‏ی در حال گذار از مرحله‏ی سنتی به مدرنیسم که آن هنجارهای سنتی و ساختارهای به اصطلاح حمایتی و سنتی وجود ندارد، به جای آن ساختارها و هنجارهای حمایتی مدرن جایگزین نشده و ما این وسط رها هستیم به اضافه‏ آن مسائل دموگرافیک و مسائل امنیتی دیگر، مسائل سیاسی و اقتصادی، اصلاً عجیب نیست که ما این میزان از مصرف مواد و این میزان از بار ناشی از مصرف مواد داشته باشیم. کاری که ما باید کنیم و بقیه‏ی کشورها انجام دادند کنترل پیامدهای مصرف است.

*برای تهیه مواد مخدر نیاز است که به هر حال تا حدودی فرد معتاد از نظر مالی تأمین شود، اگر چه اعتیاد هم در میان کسانی که از نظر مالی مرفه هستند و هم در میان فقرا وجود دارد، اما چرا در بخشی از جامعه، علت رجوع به سمت اعتیاد، شرایط بد اقتصادی است؟ آیا فقر و اعتیاد با یکدیگر رابطه مستقیمی دارند؟

حسینی: اعتیاد مواد مخدر چه مواد قدیم، چه مواد صنعتی، پدیده‏ای است که حداقل می‏توانیم به سه وضعیت جسمی، روانی و اجتماعی افراد معتاد نسبت دهیم و هر سه آن حوزه‏ ها بایستی مدنظر قرار گیرد، اما آنچه که مسلم است ما بیشتر به حوزه‏های اجتماعی، رفتارهای پرخطر و رفتارهای به اصطلاح خارج از نرم ارتباط می‏دهیم اینکه آیا میان فقر و اعتیاد رابطه ای وجود دارد باید از چند جنبه مورد بررسی قرار گیرد؛ شما اشاره کردید که مرزهای ایران در افغانستان بسته شده است. یک زمانی در ایران تریاک را از طریق سازمان ملل می‏فروختیم، چون سازمان ملل می‏آید تحت نظارت خودش به یک سری کشورها اجازه می‏دهد که خشخاش کشت و تریاک برداشت شود که برای مصارف دارویی بسیار بسیار مصرف دارد. اما ما آمدیم بعد از پیروزی انقلاب آن را قدغن کردیم، بعد از پیروزی انقلاب بزرگترین و یکی از مهم ترین مبارزات ما با فروشندگان مواد مخدر بوده است و بیشترین اعدام‏هایی که ما داشتیم در این زمینه بوده است. علی رغم این ما می‏بینیم که فروش موادمخدر به صورت خرده فروشی و بخصوص مواد صنعتی که تولید آن هم بسیار ساده می باشد رواج پیدا کرده است، من خودم گزارشاتی را خواندم از گزارشاتی که در همین حوزه‏های رسانه‏ها توسط همکاران شما تهیه شده است. میزان درآمد یک خرده فروش که روزی دو سه ساعت هم ممکن است وقت نگذارد، بعضی اوقات با درآمد یک استاد دانشگاه برابری می‏کند. سه چهار میلیون درآمد آن است. وقتی که ما یک چنین درآمدی وسوسه انگیزی را داریم و در کنارش یک بیکاری گسترده وجود دارد نتیجه اش این است. من یک گزارشی را دیدم یک نموداری را که پنج میلیون خانوار ایران هیچ کدام از اعضایشان شاغل نیستند. به عبارت دیگر وضع بیکاری در ایران بسیار اسفناک است و وضع شاغلین هم اگر اسفناک نباشد در مرز بحران است. چون همانطور که ایشان اشاره کردند ما یک جامعه دائماً در بحران هستیم، اقتصاد جامعه دائماً در حال بحران را نمی‏توانید شکل بدهید. کارخانه‏ها در ده سال گذشته چقدر تعطیل شدند. مراکزی که مردم کار می‏کردند، شغل داشتند و بعد این شغل را از دست دادند چه تعدادی بودند. پس ما وقتی در یک جامعه‏ای با این وضعیت اشتغال و بیکاری مواجه هستیم و یکی از مسائل بسیار مهم در جامعه‏ی امروز، در جامعه‏ شهرنشینی در نوع امروزی برخلاف جامعه‏ کشاورزی و روستایی است که افراد وقتی که به دنیا می‏آمدند بالاخره یک تکه زمینی بود کار کنند و چهار گوسفند را صحرا برای چرا ببرند و پرورش بدهند و پولی در بیاورند. در حال حاضر هرچیزی که می‏خواهیم مصرف کنیم بایستی خریداری کنیم و هرچیزی که باید خریداری کنیم نیاز به پول داریم و اگر بخواهیم پول داشته باشیم باید شغل داشته باشیم، حالا از هر سطح شغلی یا این که ارثیه خوبی به ما رسیده باشد. پس در یک جامعه به میزانی که شغل نباشد، به میزانی که درآمد نباشد و به میزانی که فقر گسترش پیدا کرده باشد ما با یکسری از مشاغل کاذب مواجه هستیم یعنی مشاغل کاذبی که ثابت نیستند، درآمد ثابت ندارند، متفاوت هستند که یکی از آنها قاچاق کالا می‏شود، که یکی از اشکال قاچاق کالا مشروبات الکلی و مواد مخدر می باشد که کاملاً ممنوعه است، از سوی دیگر هم توجه داشته باشیم که اصولاً بیکاری چه فشارهای روانی و اجتماعی را به افراد بیکار وارد می‏کند، به عبارت دیگر ما در بازار اعتیاد یک افت داریم، یعنی یک تقاضا و یک عرضه داریم در واقع متقاضیان ما هم در یک جامعه‏ بحران زده، و در یک جامعه‏ جوان با جمعیت جوان وقتی که با مشکلات روانی و اجتماعی بیشتری مواجه شود تقاضایش به سمت مصرف مواد مخدر بالا می‏رود. حالا یا به سمت مواد روان گردان و یا مشروبات الکلی باشد. در اینجا من بررسی کردم ۸ تا ۱۰ برابر قیمت در مراکز تولیدش در کشورهایی که تولید کننده هستند به فروش می‏رسد اما اینقدر مصرف مشروبات الکلی چه آنهایی که تولید داخل هستند چه آنهایی که به صورت قاچاق وارد می‏شوند بالا رفته است که ما مجبور شدیم مراکز ترک اعتیاد الکلیک‏ها را هم وارد کنیم. قبلاً پنهانش می‏کردیم اما با یک واقعیت اجتماعی مواجه شدیم و آنها را دایر کردیم و وزارت بهداشت و درمان پزشکی متصدی این کار شده است. سازمان بهزیستی و سازمان‏های ذیربطی که به آن وزارت خانه وابسته هستند. پس ببینید اصلاً غیرقابل انکار است. من مطالعاتی روی بحث معتادین در همان کشور فرانسه و استان‏های اطراف منطقه کردم، آنجا هم وقتی که با معتادینی که البته برای درک اعتیاد به این مراکز می‏آمدند یا در مراکز NA بودند و مصاحبه و صحبت می‏کردم متاسفانه اکثراً کسانی بودند که حتی اگر شغل داشتند به دلیل اعتیاد شغلشان را از دست دادند اولاً از طبقات ضعیف تر بودند، ثانیاً شغلشان را از دست دادند. نکته‏ی دیگری که باز مهم است اینکه در شهر خودمان تهران شما بروید منطقه ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰ ببینید که میزان اعتیاد در چه سطحی است. نه این که اعتیاد را در پارک‏ها و خیابان ها تماشا کنیم، بلکه به تک تک خانه‏ها مراجعه کنید، در ۱۰ خانوار ببینید چه تعداد معتاد هست، در منطقه‏ی ۳ و ۶ و ۱ تهران هم باز شمارش کنید. آنجاها بیشتر می‏بینید. در این مناطق نه تنها بحث فقر است، بحث خرده فروشی هم وجود دارد. بحث ارتباط افراد با کسانی که معتاد هستند هم مطرح است. ما اصطلاح علمی آن را هم به کار ببریم. بحث ارتباطات افتراقی و ترجیحی ماست. کسانی که ما بیشتر با آنها ارتباط برقرار می‏کنیم، هر مقداری که به این شکل باشند ما هم به آن سمت و سو کشیده می‏شویم. به عبارت دیگر من خانواده‏هایی را مطالعه کردم و می‏بینم که دو عضو خانواده، داماد خانواده و بعد همینطوری شبکه‏ی خویشاوندی وقتی که نگاه می‏کنیم تعداد معتادینش بسیار قابل توجه است. پس این ارتباط داشتن، تشویق شدن و چیزهای دیگر هم هست که اثرگذار است. یعنی قطعاً وقتی از سرمایه‏ها صحبت می‏کنیم، منظور سرمایه‏ اقتصادی و فرهنگی هم هست.

* چه کسانی سرمایه فرهنگی پایین تری دارند؟

قطعا کسانی که شرایط اقتصادی پایین تری دارند. حاشیه نشینان! بنابراین کسی که در شرایط بد اقتصادی بوده اند، در شرایط بد فرهنگی هم قرار گرفته است، مدرسه‏ نامناسب هم داشته است، محیط خانوادگی متشنج هم داشته است، پدرش به دلیل فشار کار زیاد کمتر در خانه حضور داشته  همه اینها را وقتی با هم جمع می کنیم، می بینیم که از یک فقر اقتصادی و فقر فرهنگی ناشی می‏شود و خود به خود یکسری مسائل و مشکلاتی را بیشتر در آنجا شاهد هستیم از جمله فروش مواد مخدر و مصرف مواد مخدر؛ اتفاق دیگری هم که می‏افتد این است که وقتی معتادین به تدریج سطح اعتیاد آنها بالا می‏رود جزء مطرودین جامعه می‏شوند، اول از خانواده طرد می‏شوند، از گروه خویشاوندی طرد می‏شوند بعد اینها خودشان گروه تشکیل می‏دهند، مجدداً اینها در مناطقی می‏روند سکنی می‏گزینند و دور هم جمع می‏شوند که آنجا مناطق فقیرنشین تر است، حالا این پدیده‏ای که ما شاهد آن هستیم که وسط بلوارها و بزرگ راه‏ها این افراد حضور می یابند یک پدیده‏ی جدید است، اما از زمان رژیم پیشین تا چند سال پیش مناطقی مثل هروی و پارک بهاران و مناطق دیگر.

یکی از مشکلات سیاست گذاری ما این بود که طرد اجتماعی را تشدید کرده است یعنی ما یک نگاه حفاظتی و درمانگرایانه نداشتیم. ما مریض را طرد نمی‏کنیم. ما اگر به معتاد به عنوان یک مریض روانی، جسمی و اجتماعی نگاه کنیم باید درمانش کنیم، حفظش کنیم، سپس مصرف هروئین او را به تریاک تبدیل کنیم، اصلاً شما انتظار نداشته باشید که در جامعه معتاد نداشته باشید، ما اوایل انقلاب با این سیاست حرکت کردیم که اعتیاد را ریشه کن می‏کنیم، به خاطر این که یک شعار که قبل از انقلاب داده بودیم و در آن ماندیم. شعاری که دادیم گفتیم رژیم شاه آمده همه‏ جوانان ما را معتاد کند که سیاسی نباشند. چون این شعار را داده بودیم گفتیم قاچاقچیان را بکشیم، اینها هم که معتاد هستند سه نوبت به آنها فرصت می‏دهیم ترک اعتیادشان را می‏دهیم، اگر نه اعدامشان می‏کنیم، اگر نه در دریا می‏ریزمشان، بعد متاسفانه ذهنیت ساختیم، من کارشناسی ارشدم را روی معتادین و مسائل و مشکلات مهاجرین جنگ کار کردم، در بوشهر، مشهد و کرمان تحقیق کردم و جامعه‏ اصلی کارم کرمان بود. در اردوگاه‏های آن زمان که می‏رفتم با معتادینی که مهاجر بودند، با مهاجرین جنگی که از مناطق جنگی آمده بودند، سر و کار داشتم؛ هیچ کدام از آنها از پیش معتاد نبودند، مثلاً در کشتی کار می‏کرده، آب جو یا مشروب می‏خورده است، اما وقتی به منطقه ای می آید که تریاک و هروئین در آن وجودارد و کار هم ندارد، کم کم به اعتیاد کشیده شده است. مثلاً دفعه‏ی سوم اگر این را گرفته بودند یا اردوگاه آورده بودند حکم مرگ داشتند. این سیاست گذاری غلط است که بر اساس یک نگاه غلط صورت گرفته شده است. ما باید بپذیریم در هر جامعه‏ای یکسری مشکلات هست که یکسری مشکلات دیگر را دامن می‏زند. اعتیاد در هر جامعه‏ای مشکل است به دلیل این که نیروهای جوان از کار و از اداره‏ی زندگیشان می‏مانند. بخشی از فحشای زنان ناشی از اعتیاد است، حتی خود زنانی که در واقع معتاد می‏شوند آنها هم به دایره‏ی فواحش کشیده می‏شوند به دلیل این که بایستی خود را تامین کنند درآمدی را که از طریق آن درآمد بتوانند موادشان را تامین کنند، خب اینها مثل حلقه‏های زنجیر به هم ارتباط دارد که البته  یکی از حلقه‏های مهم آن فقر است.وقتی که من می‏گویم فقر اقتصادی و فرهنگی توام با هم است که این دو با همدیگر همخوانی دارد. مثلاً در حال حاضر اعلام می‏کنند که ۱۲ میلیون حاشیه نشین داریم، حاشیه نشین یعنی خانوارهایی که از کمترین امکانات شهری، اقتصادی، بهداشتی، تغذیه‏ای و حتی فرهنگی برخوردار هستند. شما اصلاً نمی‏توانید بعد از ۴۰ سال که از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، مدارس منطقه‏ ۳ را با مدارس منطقه‏ ۱۷ یا ۱۸ تهران مقایسه کنید در حالی که وقتی انقلاب پیروز شد و ما جزء آن بودیم من خودم دو سال بعد از پیروزی انقلاب در آخرین دبیرستان منطقه‏ی تهران دبیرستان مرزبان کنار پادگان قلعه مرغی با دانش آموزان کار می‏کردم. می‏خواهم تاثیر محله‏ای و گروهی را به شما عرض کنم. آنجا در محله‏ای که بودم می دیدم اکثراً چاقو در جیبشان است، بخشی از وقتشان را در قهوه خانه می‏گذراندند. یکی پدرش زندان بود، یکی معتاد بود، یکی مادرش طلاق گرفته بود، هرکدام یک مشکل اجتماعی داشتند. پس از تمام تلاشی که کردیم تنها توانستیم آنها را راهنمایی کنیم که دیگر چاقو در دستشان نباشد، به آنها یاد بدهیم که قهوه خانه در شأن شما نیست. اما بعدها این مسایل با نابرابری اجتماعی تشدید شد. این تشدید نابرابری اجتماعی موجب می‏شود که شما یکسری انحرافات و مسائل و آسیب‏ها را آنجا ببینید در حالی که آنها هم انسان هستند. اگر یک محیط اجتماعی مناسب داشته باشند قطعاً به این حال و روز نمی‏افتند، اما اکنون که دچار چنین مشکلی شدند، وظیفه سیاست گذار، قانون گذار و دستگاه‏های اجرایی بایستی یک وظیفه‏ حمایتی باشد تا اینکه یک وظیفه‏ طرد کننده، اینکه مثلاً پلیس را در خیابان بریزیم تا آنها را با شلاق جمع کنند بعد در یک اردوگاه بیاندازیم و بعد یک هفته بیایند بیرون، صحیح نیست؛ واقعاً اگر می‏خواهیم جامعه پاک تری داشته باشیم باید سیاست‏هایی را به کار بگیریم که سایر کشورها با آن به نتیجه رسیدند. 

کشور هلند از کشورهای هم جوار خود موفق تر بوده است، به عبارت دیگر چیزهایی است که ما می‏بینیم، اتفاقا ابتدائاً ممکن است که فکر کنیم این کار خیلی کار تندروانه‏ای است و ممکن است به گسترش این پدیده دامن بزند در حالی که اینطوری نیست. حالا من یک مثال دیگر بزنم، ما مثلاً در فرانسه چون آنجا هم الکلیک‏ها هستند هم مواد مخدر، در فرانسه من دقت کردم در جامعه‏ی شهری .البته شهرها فرق می‏کند مثلاً ممکن است پاریس کمتر باشد اما مثلاً شهرهای معمولی به فاصله‏ی ۲۵۰ متر در طی روز افراد به مشروبات الکلی دسترسی دارند که یا بخرند یا بنوشند، در آن کشور با وجود این همه دسترسی ما میزان الکلی هایی که داریم از میزان هروئینی هایی که ما در داخل کشور داریم، کمتر است، چون یک فرهنگی وارد شده است، فرهنگی که ما قدیم در کشور خودمان داشتیم، ببینید من اشاره کردم استان‏های ما، اصلاً جامعه‏ی ما یک جامعه‏ی مصرف کننده‏ی تریاک و شیره‏ی تریاک و اشکال مختلف بوده است. اما این جامعه برای خودش یک فرهنگ هم آورده بود، یک در مراسمات خاصی مصرف می‏کرد و حتی اگر می‏خواست مصرف نسبتاً مداوم و روزانه‏ای داشته باشد از سن ۵۰ سال به بالا بود. همان چیزی که من در کشورهای اروپایی به خصوص فرانسه دیدم، اینطور نیست که بچه‏ی پسرم، یا دختر یا بچه‏ی ۱۵ ساله وقتی پای میزی نشسته و غذا می‏خورند او هم به همان صورت مشروب بخورد، برای او اتفاقاً شامپاین می‏گیرند شامپاین بدون الکل، شراب می‏گیرند شراب بدون الکل.  

* یعنی در ایران این فرهنگ سازی صورت نگرفته است؟

حسینی: خیر! فرهنگ سازی نشده، پس از مشکلات دیگری هم پیش می آید، کنترل اجتماعی یک شکل سخت و یک شکل لطیف و عاطفی دارد. در خانواده هایی که شما یک کنترل تفهمی دارید، یعنی فرزندان، بچه ها، پدر و مادر با یک فهم مشترکی جلو می‏روند اینجا شما نیاز به خشونت ندارید، وقتی نیاز به خشونت ندارید گفتمان شما اثرگذارتر است، اما وقتی در یک خانواده‏ای که گفتمان زن و شوهر، گفتمان والدین و فرزندان، با خشونت بیشتری مواجه شود، طرد اجتماعی بیشتری صورت می‏گیرد و به همان نسبت افراد به خصوص جوانان و نوجوانان آن خانواده‏ها بیشتر در معرض یکسری انحرافات و آسیب‏ها قرار می‏گیرند، من جمله اعتیاد در کمین آن هاست.

* شاهدیم بنا بر بسیاری از آمارها حدود ۷۰ درصد معتادان تنها ترک می کنند ولی ما بقی بعد از مدتی مجددا به سمت مصرف مواد می روند. آیا مشکل در مراکز ترک اعتیاد است یا اراده این افراد قوی نیست و نیازمند مشاوره های روانشناسی و پزشکی است؟ هر چند بسیاری از این افراد فقیر هستند و قادر به پرداخت هزینه های جانبی نیستند.

شفیعی: دلایل متفاوتی دارد، اول اینکه همانطور که گفتم در مورد آمارهایی که در حوزه‏ی اعتیاد گفته می‏شود هم اشکال متدولوژیک وارد هست و هم اشکال در روشی که انجام داده شده و آن آمار را به دست آوردند و هم از جنبه‏ تحلیل آن اشکال وارد است. یعنی اینکه واقعاً آدم نمی‏تواند به ضرس قاطع بگوید این عددی که دارند می‏گویند و نسبت به آن شاخصی که به آن می‏دهند این به همان شکل باشد. نکته‏ی دیگر این است که انتظار ما از درمان اعتیاد چیست؟ دیدگاه جامعه‏ی ما یک دیدگاه صفر و یکی نسبت به اعتیاد است. یا طرف باید پاک باشد به قول خودشان، مطلقاً هیچ ماده‏ای مصرف نکند و یا این که معتاد باشد و بمیرد در صورتی که اعتیاد جدا از تمام جنبه‏های اجتماعی اش که اشاره شد یک جنبه‏ی بسیار مهم آن این است که یک بیماری مزمن عودکننده است و یک بیماری مغزی مزمن و عودکننده است، یعنی دلیل این که طولانی مدت یک دهه‏ای عود می‏کند تغییراتی است که در ساختمان مغز اتفاق می‏افتد. این تغییرات ممکن است که با روش‏های درمانی برگردد به حالت اولش و خیلی اوقات ممکن است به حالت اولش برنگردد. مثلاً فرض کنید ما افرادی داریم که مبتلا به فشار خون هستند، مبتلا به دیابت و یا مبتلا به صرع هستند، ما به یک فرد مصروع که صرع دارد نمی‏گوییم تو یا خوب می‏شوی یا باید بروی بمیری، ما به او می‏گوییم که ما این دارو را در اختیار تو می‏گذاریم، با این دارو می‏توانی بیماری ات را کنترل کنی و مثل همه‏ی افراد عادی جامعه زندگی کنی. خب می‏تواند به سمت این برود که دارویش کم شود یا قطع شود یا ممکن است درفاصله‏ی قطع شدن داروها تشنج کند و ما دوباره دارویش را برقرار می‏کنیم، بعضی وقت‏ها ممکن است هیچ وقت خوب نشود مثل فشار خون، فشار خون هیچ وقت ممکن است خوب نشود، مگر موارد خیلی معدودی که ممکن است یک عاملی باشد که بتوانند درمانش کنند یا مثلاً مثل دیابت که خوب نمی شود. ما کسی را که دیابت دارد نمی‏گوییم تو یا خوب می‏شوی یا باید بروی بمیری با توجه به درمان هایی که در حال حاضر داریم این را نمی گوئیم. . در گذشته یک فرد دیابتی محکوم به مرگ بود برای این که ما انسولین نداشتیم در اختیارش قرار بدهیم اما امروز انسولین به عنوان یک دارو جایگزین مشکلی می‏شود که آن فرد دارد و زندگی کاملاً عادی دارد. در مورد اعتیاد هم همینطور. اولاً که اهداف درمانی در بیماری اعتیاد با اکثر بیماری‏ها یا تمام آنها متفاوت است. رویکرد ما ما بر اساس الگوی کاهش آسیب برای بیمار است. یعنی چه کار می‏کنیم؟ یعنی این که سعی می‏کنیم پله پله آن را از آسیب‏های فردی یا اجتماعی که مصرف مواد برای او ایجاد کرده است جدایش می کنیم مثلاً اگر که فرد مصرف کننده یک ماده‏ی تزریقی مثل هروئین که به آن یک ماده‏ی پرآسیب، می‏گوییم مصرف تزریقی تو باعث می‏شود که شانس ابتلای تو به هپاتیت یا اچ آی وی افزایش پیدا کند، به ویژه وقتی که داری سرنگ مشترک استفاده می‏کنید. به جای این که سرنگ مشترک استفاده کنی من سرنگ استریل به تو می‏دهم که خاص خودت باشد که شانس احتمال اچ آی وی به تو یا از فرد به دیگران کمتر شود، یعنی آسیب‏های فردی و بهداشتی را کم می‏کنیم. مرحله‏ی بعد می‏گوییم به جای این که تو بیایی اعتیاد تزریقی داشته باشی تمایلش را به سمت یک الگوی کم خطرتر مثل استنشاقی یا خوراکی می‏بریم، مرحله‏ی بعد به جای این که اصلاً بخواهد از مواد غیرقانونی استفاده کنید، نکته‏ی بسیار مهم این است که بخش عمده‏ای از آسیب‏های ناشی از مصرف مواد چه فردی، چه اجتماعی به خاطر ناخالصی‏های این ماده است، یعنی این که ما  لان باز در پرانتز می‏بینیم که رسانه‏ها می‏زنند مرد شیشه‏ای سر فرزندش را برید، مرتکب فلان جنایت شد، خب آن به خاطر خود شیشه نیست، یعنی آن شیشه اگر معادل آنفتامین یا متافتامین باشد در کشورهای دیگر هیچ وقت نباید حالت‏های جنون آمیز ایجاد کند.

* ناخالصی داشته است؟

شفیعی: بله! در کشورهای دیگر اگر طرف دچار همچین سایکوزی شود، دچار مسائل روانی شود، مسائل روانی مصرف ماده اش شود به سراغ فروشنده‏ی مواد می‏رود که پول من را پس بده تو جنس نامرغوب به من فروختی، دولت روی آنها خیلی متمرکز تر هست، می‏رود سراغش اما غرض این که ما سعی می‏کنیم به جای این که یک ماده‏ی ناخالص استفاده کند و دچار عوارض آن شویم ما می‏آییم یک داروی جایگزین به او می‏دهیم. مثلاً مثل متادون، یا مثل شربت تریاک در ایران، که این دارو هم علائم ترک مواد را در او کنترل می‏کند و هم این که یک ثباتی را در وضعیت روانی و نورولوژیک و عصبی اش ایجاد می‏کند و از همه مهم تر این که فرد را برای سایر مداخلات و خدمات روانی و اجتماعی و حمایتی آماده می‏کند.

* این مواد ناخالص از کجا وارد کشور ما می‏شود؟

شفیعی: خود مواد فروشان درست می‏کنند مثلاً احتمالاً شنیدید به دلایل مختلف سرب قاطی می‏کنند، یا در فرآیند درست شدن مواد، یا برای سود بیشتر، یک کوکتل‏ها و کمپلکس هایی از انواع مواد ایجاد می‏کنند برای این که اثر خاص تری داشته باشد، اما همان‏ها باعث انواع جنون‏ها می‏شود، باعث مشکلات روانی حاد می‏شود. قابل کنترل هم نیست و این خودش باعث می‏شود تخریب‏های پایدار در فرد ایجاد شود.

حسینی: یکی از نمونه‏های بسیار وحشتناک این قضیه نا مرغوبی در مشروبات الکلی بود، چقدر کور و کشته شدند به خاطر این که بازار دارد ما متاسفانه به شدت با آن برخورد کردیم اما تمام کسانی که دچار این عارضه‏ها شدند ناشی از نوع قانون گذاری و سیاست گذاری ما بود. به دلیل این که اگر یک پدیده‏ای وجود دارد آن پدیده را شما باید تحت کنترل بگیرید. یا مثلاً پدیده‏ی گسترش بیماری ایدز در ایران. این به این دلیل بوده است که وقتی این بیماری در آمریکا کشف شد در تریبون‏های عمومی مان آمدیم ذوق زده گفتیم تمدن شما دیگر به خاط

موضوعات:   گفت و گو ، تاپ یک - چپ ،
دیگر اخبار