ماجرای تلخ زن بیست ساله‌ای که قربانی تجاوز شده بود | شفقنا زندگی
   سه شنبه، 17 مرداد، 1396
   
       

ماجرای تلخ زن بیست ساله‌ای که قربانی تجاوز شده بود



شفقنا زندگی: خانم بیست ساله‌ای به مطب مراجعه کرده بود و می‌گفت سه سال است ازدواج کرده ولی تا به حال هنگام برقراری رابطه جنسی با همسرش ارضاء نشده است. به او گفتم که: «بعد از اینکه شوهرتان ارضا شد، همچنان به هم‌آغوشی و لمس یکدیگر ادامه بدهید و کمی حوصله کنید.» هرچند خودم می‌دانستم در این وقت کم، این حرف‌ها به درد این زن نمی‌خورند اما برای بهبود روابط جنسی‌شان راهکارهایی به او دادم.

پس از مدتی، یک بار دیگر آمد. لابلای صحبت‌هایش گفت: «اوایل ازدواج کمی از رابطه جنسی خوشم می‌آمد اما الان برایم یک کابوس است. حتی تحریک هم نمی‌شوم». اجازه دادم بیشتر حرف بزند. 

ادامه داد: «تک دختر خانواده‌ام هستم. چهار برادر دارم. پدر و مادرم هر دو، دوبار ازدواج کرده‌اند. از زندگی‌شان هم اصلا راضی نیستند. دوتا از بچه‌ها کاملا ناخواسته به دنیا آمده‌اند چون درست جلوگیری انجام نشده بود. برای همین اتاق پدر و مادر از هم جدا شد. مادرم تمام وقت کارهای خانه را انجام می‌داد و من تنها یاورش بودم. ولی با این حال عزیز پدر و تنها کسی بودم که در خانه، به او توجه می‌کرد. پدر عاشق من بود. نوازشم می‌کرد اما…. 

نوازش‌های پدرم عادی نبود
این نوازش‌ها به دستمالی کردن کشید. جرات نداشتم به هیچ‌کس بگویم. احساس می‌کردم یتیم شده‌ام چون مادری نداشتم که بتوانم با او درددل کنم! چون پدرم با من آن کارها را می‌کرد. یک روز کار به نزدیکی کامل هم رسید اما من حتی یک ذره تحریک نشدم. احساس می‌کردم بخشی از دیوار هستم.» 

با شنیدن حرف‌های او، دلم می‌خواست گریه کنم اما جلو او نباید این کار را می‌کردم. او به من مراجعه کرده بود و من باید این قصه را تمام می‌کردم. این زن، احساس تنهایی می‌کرد و نسبت به آنچه می‌توانست جزء علایقش باشد، بی‌تفاوت شده بود. به خاطر سوءاستفاده جنسی که از او در کودکی شده، احساس می‌کرد بد، کثیف و گناهکار است. 

از رابطه با همسرم لذت نمی‌بردم
گرچه شوهرش را دیده و عاشقش شده و احساس پاکی کرده، اما تصمیم گرفته که از گذشته‌اش هیچ نگوید. طبعا شاید اگر چنین موضوعی را با طرف مقابل در میان می‌گذاشت، احتمالا طلاق بهترین اتفاق ممکن بود که برایش می‌افتاد! شوهرش زن می‌خواست، خانه می‌خواست و بچه می‌خواست اما بیش از همه اینها، زن و بودن با او را می‌خواست اما خانم با کراهت ازدواج کرده. 
هر چه با او حرف می‌زدم، حرف‌هایم را قبول نمی‌کرد. یعنی نمی‌توانست. هر حرفی می‌زدم در مخالفت با حرف من صحبت می‌کرد. می‌گفت با آنکه در اوایل ازدواج علاقه‌اش به همسرش شدید بوده و بارها با هم رابطه جنسی داشته‌اند اما او نگران بوده و هیچوقت ارضا نشده. حتی تهییج هم نشده. دوست داشته که یک بار در برابر خواسته همسرش برای برقراری رابطه «نه» بگوید و «نه» گفتنش هم با مخالفت روبرو نشود. و درواقع، همسرش برای حرفش و مخالفتش ارزش قائل شود. 

قربانیان سوءاستفاده جنسی تصویر ذهنی خوبی از خود ندارند
زندگی‌شان این زوج بعد از مدت کوتاهی عادی شد. هر دو، دو شیفت کار می‌کردند. شب که خانه می‌آمدند زن کارهای منزل را انجام می‌داد و مرد تلویزیون نگاه می‌کرد. هیچ‌وقت با هم بیرون نرفتند. داخل رختخواب زن حس عصبانیت، تنهایی و خستگی می‌کرد. هر روز کمتر از دیروز به شوهرش واکنش مثبت نشان می‌داد. کم‌کم عصبانیت‌اش شکل آشکار گرفت و هنگام نزدیکی نقش جنازه را بازی می‌کرده اما کم‌کم کار به بحث و فحاشی و کتک کاری هم می‌کشد. به نظر من این ابراز شدید خشم، بیرون ریختن بخشی از احساسات فروخورده او درباره پدرش بود. این زن شوهرش را با تمام عجول بودنش قبول کرده بود اما هنگام نزدیکی همین که چشمش را باز می‌کرد، پدرش را می‌دید. 

کم‌کم زن توانست احساساتش را بازنگری کند. قصه‌اش را آرام‌تر می‌گفت. یعنی می‌گفت ولی کمتر عصبانی می‌شد. او یک ترس دائمی داشت. ترس از پذیرفته نشدن، طرد شدن و تنها شدن. فکر می‌کرد من هم به طریقی از سر خودم بازش می‌کنم. وقتی اینطور نشد آرام شد. 

جلسه بعد شوهرش را هم آورد. مدت کوتاهی بعد از این ملاقات زن همه چیز را به شوهرش گفت. شوهرش برخورد چندان بدی نکرده بود. زن آرام شد. مدتی بعد رابطه متعادلی داشتند. به هم اعتماد پیدا کرده بودند. زن ارضا نمی‌شد ولی نزدیکی برایش بی‌لذت نبود. 

من این وسط اغلب شنونده بودم. هیچ‌کس را هم تایید یا رد نمی‌کردم. فقط گاهی نکات تجربی یا علمی می‌گفتم. این زن برای ارضا شدن نیامده بود آمده بود تا تصویر ذهنی‌اش از خودش درست بشود که شد. آن تصویر یتیم گناهکار را دوست نداشت. دوست داشت یک زن باشد محکم، مستقل و پاک، که سرانجام شد. بسیاری از زن‌هایی که در گذشته مورد تجاوز به‌خصوص توسط محارم بوده‌اند دچار چنین مشکلی می‌شوند.

اگر مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اید، قبل از ازدواج به این موضوع رسیدگی کنید
شکی نیست که اگر کودکی در سنین پایین، مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی قرار بگیرد، دچار یکسری اختلالات روانی و رفتاری با شدت کم و زیاد می‌شود و روابط او را با اطرافیان، دوستان و… تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد. این اختلالات روانی و رفتاری می‌تواند در کوتاه مدت یا درازمدت با مشکلاتی چون افسردگی، اضطراب، احساس گناه، ترس، اختلالات جنسی و گوشه‌گیری همراه باشد. 

اغلب این کودکان در بزرگسالی به دلایل مختلفی چون احساس شرم و گناه، ترس از بیان حقیقت به طرف مقابل یا فاش شدن آن، دلزدگی و… تمایلی برای ازدواج ندارد و یا گاها پس از ازدواج، به دلیل خاطرات بدی که در ذهنشان نقش بسته، از داشتن رابطه جنسی با همسرشان ترس و واهمه دارند یا اینکه لذتی از آن نمی‌برند. هر چند بسیاری از قربانیان در زمان بزرگسالی با شریک جنسی خود مشکل پیدا می‌کنند و از نظر جنسی نمی‌توانند زندگی سالمی را پیش رو بگیرند. اما می‌توان با مشاوره گرفتن تا حدود زیادی از شدت این مشکلات و آسیب‌های آن کاست. 

* دکتر فرشاد نجفی‌پور، روانشناس و عضو هیات علمی دانشگاه

منبع: سلامانه

    #تجاوز،

بانک آینده

آخرین اخبار