زمان انتشار : ۲۳ دی ,۱۳۹۶ | ساعت : ۱۱:۵۸ | کد خبر : 69742 |

عزم ملی برای رفع بحران طلاق وجود ندارد/ در آینده مردم به سمت تک زندگی کردن می روند

 

شفقنا زندگی- برخلاف تصور بسیاری، مشکل اساسی کاهش نرخ ازدواج و افزایش طلاق را بحث اقتصادی نمی دانند و معتقدند هنوز در کشور شعور ازدواج حاصل نشده و در حقیقت با عملکردها و رویکردهای خود، شعور ازدوج را متوقف کردیم.

دکتر جعفر اردبیلی، بنیان گذار و مسول «موسسه فرهنگی – بین المللی خانواده امین» می گوید: سبک ازدواج و نگاه به آن تغییر کرده و سه مساله در زندگی زناشویی بسیار اهمیت دارد، روابط زناشویی، تعهد و صمیمیت، اما در هیچ از این سه، آموزش نداریم، به طور کلی شعور زناشویی وجود ندارد، افراد جسماً بلوغ هستند، اما از لحاظ شعوری این بلوغ وجود ندارد و لذتی نمی تواند از زندگی زناشویی ببرد. وی همچنین پیش بینی می کند: با شیوه و رویکرد فعلی، در آینده آرزوی امروز را خواهیم کرد؛ سن ازدواج بالاتر خواهد رفت و مردم به سمت تک زندگی کردن، می روند، اما اگر در حل این مساله عزم ملی وجود داشته باشد، مبحث زناشویی به عنوان یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین مباحث، حل خواهد شد.

دکتر رضا بافتی، مدرس دانشگاه و روانشناس نیز معتقد است: بحث ازدواج و موضوعات زناشویی در ایران از مرز بحران هم گذشته است البته یکسری موارد مشترک و جهانی دارد.  من فکر می کنم عزم ملی برای رفع بحران طلاق نیست و اگر آن عزم ملی باشد، یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین بحث هایی که ما داریم، هم بحث زناشویی است.   اگر هم بودجه ای اختصاص داده می شود، جدی نیست، برایشان مثل بازی می ماند. انگار یک عده آن بالا نشستند اصلاً برایشان مهم نیست این پایین چه اتفاقی دارد می افتد.

مشروح میزگرد شفقنا زندگی به شرح زیر است:

 آمارها نشان می‌دهند که نرخ ازدواج به تناسب جمعیت کشور افزایش پیدا نکرده و همچنین طلاق روند نزولی را طی نکرده است، کاهش ازدواج و افزایش طلاق در جامعه رو چه اندازه بحرانی می دانید و به نظر شما این بحران در آینده چه اندازه جدی خواهد بود؟

بافتی: به نظر من بحث ازدواج و موضوعات زناشویی در ایران از مرز بحران هم گذشته است البته یکسری موارد مشترک و جهانی دارد. مثلاً ما می دانیم که سن ازدواج در دنیا در حال بالا رفتن است در واقع نسبت به دو یا سه دهه گذشته سن ازدواج بالا رفته است. در جامعه ما حدود ۵۰ سال پیش سن ازدواج برای خانم ها حدود سیزده چهارده سال و برای آقایان هفده هجده سال بوده است و تا دو دهه پیش به ۲۱ سال، ۲۲ سال برای خانم ها و ۲۸ سال برای آقایان رسیده است، حالا می بینیم این سن دارد بالا می رود، آخرین آماری که من می خواندم سن آقایان حدود ۳۳ سال و برای خانم ها حدود ۲۸، ۲۹ سال می باشد. ما می دانیم این روندی که سن برای ازدواج بالا می رود جهانی است و فقط برای ایران نیست، اما بحث این که چند هزار سال هست که ما داریم زندگی می کنیم، حالا بحث ایران که می گویم بیش از ۱۰ هزار سال  قدمت دارد، در این ۵۰، ۶۰ سال گذشته چه اتفاقی افتاده که  دنیا یک دفعه اینقدر تغییر کرده است، بیش از ۲۰۰ سال است که ما صنعتی شدیم اما انگار یک روند سرعت بالایی در همه حوزه ها شکل گرفته و آن بحث جهانی است و این بحث جهانی شدن به ایران هم رسید. من باورم این است که ایران یک بافتی دارد که مردم بیشتر روستایی بودند، چون یک خرده به عقب تر که می رویم، می بینیم ۵۰ سال پیش درصد روستایی های ما بیشتر از درصد مردم شهری بوده است و یک دفعه اینها به شهرها سرریز و وارد زندگی شهری می شوند. نه دیگر آن افراد روستایی هستند و نه این افراد شهری هستند که قرار است با زندگی شهری هماهنگ شوند، برای همین یک دفعه وقتی یک فرهنگی از غرب وارد می شود و آن بحث جهانی شدن و دهکده ی جهانی و اینترنت و تلگرام و اتفاقات جدید هم که خیلی سرعت رو به بالایی دارد باعث شده که گیجی ایجاد شود و بیشتر بالا رفتن سن را گیجی فرهنگی می بینم منتهی در کنارش بحث های اقتصادی هم هست که بحث اقتصادی از مسائل مهمی است که به موقع به آن می پردازیم اما به طور کلی من فکر می کنم ما بحران را رد کردیم، خط قرمزها را عبور کردیم به دلیل این که طلاق و مشکلات زناشویی در ایران بسیار شدید است، اغلب کسانی که به کلینیک ها مراجعه می کنند موضوعشان موضوع عاطفی است حالا یا بحث زناشویی یا خارج از آن، قبل از ازدواج! اما موضوع عاطفی در حال حاضر مهم ترین موضوع بحث مشاوره و روان شناسی در ایران هست و تقریبا همه جا دارند در مورد مسائل زناشویی صحبت می کنند. در برنامه سازی ها وقتی موضوع طلاق مطرح می شود متوجه می شویم اکثر عوامل دخیل در طلاق موضوعانی کلیشه ای هستند؛ به طور عمده اگر بخواهیم بگوییم چه موضوعاتی در ایران باعث جدایی می شود به طور کلی سه تا چهار موضوع دخیل است. یک موضوع بحران های زناشویی برمی گردد به بحث اقتصادی، واقعاً نمی شود این مساله را نادیده گرفت. حال این بحث اقتصادی هم که مردم مشکل مالی دارند، من می خواهم بگویم که بله مشکل مالی هم دخیل است درصد بسیار زیادی از مردم ما واقعاً دارند زیر خط فقر دارند زندگی می کنند. امروزه با درآمد ۸۰۰ هزار تومان و ۱ میلیون تومان و یک میلیون و دویست تومان نمی شود یک نفر را اداره کرد چه برسد یک خانواده را اداره کنیم یعنی خیلی بیشتر از زیر خط فقر تعریف می شود. می توان گفت یکی از بحران های اصلی بحران مالی هست اما یک بحرانش هم بحران فرهنگی است. اینکه خانواده ها همیشه باید کنار این موضوع باشند. ما درصد بسیار زیادی از مشکلات را، مشکلات ریشه ای خانواده ها می بینیم! دخالت خانواده ها! این هم یک بحث فرهنگی بوده و تقویت شده است، شاید اگر در روستا خانواده ها تا یک حدی دخالت می کردند یک مقدار حق هم داشتند چون دختر ۱۱ ساله با پسر ۱۴، ۱۵ ساله روستایی وقتی ازدواج می کردند وقتی به بلوغ می رسیدند ازدواج می کردند. ۱۰ هزار سال پیش هم اینطور بوده، دوره غارنشینی هم اینطور بوده است، دوره جنگل نشینی هم به همین منوال بوده است و تا به دوره بلوغ می رسیدند ازدواج می کردند و تا چند دهه پیش هم در ایران هم به این روال بوده است که به بلوغ می رسیدند با فاصله یکی دوسال بعد از بلوغ ازدواج می کردند. منتهی در روستا همه چیز مهیا بوده است مثلاً پدر می آمد یک تکه زمین کشاورزی و یا باغی به فرزندانش می داده است یعنی همین که پسرها و دخترها می رفتند و وارد زندگی مشترک می شدند خانه و زمین و گوسفند داشتند، اسب و باغ داشتند بعد تلاش می کردند اینها را در طول زندگی اضافه کنند. چشم و هم چشمی و خیلی چیزهای دیگر هم وجود نداشته است. یک بحران اساسی هم وجود دارد که سومین بحران است این که اغلب کسانی که در ایران ازدواج می کنند به سن ازدواج نرسیدند. البته منظورم شعور ازدواج است. یکی می بینید چهل سال اش هست، ازدواج می کند اما هنوز سطحش سطح ازدواج نیست. یعنی اگر ما بخواهیم یک قانونی تدوین کنیم که بحث ازدواج جدی شود. ببینید وقتی طرف می خواهد گواهینامه بگیرد چقدر موانع را باید رد کند و چقدر باید هزینه کند و بعد از این هم که می گیرد تا آخر عمرش زیر ذره بین است، کوچک ترین خطایی کند، خلافی کند، دائماً جریمه اش می کنند و ماشینش را می خوابانند. هزار برنامه برایش دارند. ما برای برنامه زناشویی چه برنامه ای داریم. گاهی شرایط طلاق بسیار آسان می شود از طرفی گاهی می بینیم به دلایل بسیار واهی کار افراد به طلاق کشیده می شود. چالش طلاق به عوامل زیادی بستگی دارد بسیاری از چیزها دست به دست هم می دهد که باید بررسی شود. همچنین بحث سطح ازدواج هم مهم است خیلی ها هستند که به سن ازدواج نرسیدند. شاید بشود یک آزمونی تدوین کرد، یک برنامه ای درست کرد که کسانی که می خواهند ازدواج کنند حتماً آن مرحله را بگذرانند و آن دوره و آزمون ها را پاس کنند تا مشخص شود اینها به سطح شعور اجتماعی برای ازدواج رسیدند یا نرسیده اند. یک فیلم کوتاه روانشناسی می دیدم خیلی برایم جالب بود، کل فیلم ۵۰ ثانیه بود. ایرانی هم نبود، پسر به پدرش گفت من می خواهم ازدواج کنم، پدرش گفت که از من معذرت خواهی کن، پسر گفت که متوجه نمی شم پدر؟ گفت سریع از من معذرت خواهی کن، گفت آخر پدر من نمی دانم برای چی باید معذرت خواهی کنم؟ گفت همین که گفتم از من معذرت خواهی کن. این گفت پدر بگو برای چی. گفت گفتم از من معذرت خواهی کن. بعد گفت من معذرت می خواهم پدر، با این که نمی دونم سر چی، اما ازت معذرت می خواهم. گفت خیلی خوب، تو الان آمادگی برای ازدواج را داری. چون وقتی رفتی زیر یک سقف زندگی کردی و دنبال دلیل برای معذرت خواهی نگشتی نشان می دهد که تو این آمادگی را داری. حالا من چرا می گویم به سطح ازدواج نرسیدیم؟ چون ریشه یابی که می کنیم، همیشه می رویم سراغ آن ماشه چکاب که ببینیم اختلاف اولیه چه بوده است؟ اصلاً خنده دار است. ما بعضی از اینها را در این سریال ها نتوانستیم اجرا کنیم. که مثلاً یک زوجی یک هفته بعد از ازدواج به خاطر خمیردندان دعوایشان شده کارشان به طلاق کشیده شده بود. ما کارمان این بود که باید یک راهکاری پیدا می کردیم که چطور می شود یک راهی داد که اینها طلاق نگیرند. چون اینها همه پرونده های طلاق در دادگاه بود که برای طلاق گرفتن آماده بودند. حالا باید یک راهی پیدا می کردیم که اینها طلاق نگیرند. من چه راهی می توانستم پیدا کنم برای کسی که برای خمیردندان می خواهد طلاق بگیرد. بعد طرف فوق لیسانس هم هست وقتی بررسی می کنیم می بینیم ریشه این ها مسائل بی ربط است. بحث ها از مسائل ساده و پیش پا افتاده شروع می شود.

اردبیلی: من اصلاً اسم این را نمی خواهم بحران بگذارم، ماهیت آمار جهانی یا بحث بحران ازدواج در جهان با موضوعی که در ایران دارد، متفاوت است. یک بحثی را ایشان فرمودند من از آن نقطه می خواهم شروع کنم. بحث سن ازدواج است، در چند مطلب پایین تر خودشان مطرح کردند که هنوز شعور ازدواج نرسیده است! من این را تکمیل می کنم. درست است سن ازدواج بالا رفته اما شعور ازدواج هنوز فراهم نشده است. در حقیقت ما شعور ازدواج را متوقف کردیم. در گذشته دختر ۱۸ ساله، چندین فرزند داشت و مدیریت زندگی با او بود، اما امروز دختر ۱۸ ساله نشسته در اتاقش درس می خواند و مادر هم از او حمایت می کند، ما داریم کودک بار می آوریم. مثل منگولیسم است. در یک قسمت رشد کرده ایم، در یک قسمتی رشد نداریم. یک دختر و یک پسر برای زندگی مشترک مجهز می شود به او آموزش هایی می دادند. آموزه های اجتماعی، آموزه های فردی، آموزه های خانوادگی همه مثل یک تیر  پیکانی آمده بود به سمت این شخص، در حقیقت او را بازسازی می کرد، برای تشکیل خانواده تولید می کرد. اما امروز شما این کار را نمی کنید. من تازه باید درس بخوانم، سر کار بروم بعد تازه سی، سی و پنج سالگی تازه یادش می افتد خوب حالا حقوقم را گرفتم، ماشینم را هم خریدم، قسطی یک مسکن مهر هم گرفتم،  حالا زن می خواهم، شوهر می خواهم این اتفاق بدترین وضعیت است یعنی آگاهی رسانی ما نه به شکل جمعی و فردی و نه دولتی و نه اجتماعی است. در واقع “هیچی” نیست در یک وهله ای یک دفعه به شکل طبیعی می گوئیم من نیاز به بچه دارم حالا، نیاز به خانواده دارم! این غلط است! برای این است که افراد مراجعه می کنند. برخی حتی در سن ۴۰ سالگی هم به رشد بلوغ برای ازدواج نرسیده اند. آن وقت برای این فرد دختری سن ۲۰، ۲۲ معرفی کنند. این فرد عقب مانده منگل بزرگ شده است. یک قسمتی از بدن رشد کرده اما در جای دیگر ناقص است در واقع بحران ازدواج نیست. بحران شعور و ای کیو است. این یک بحران است که هم سیستم حکومتی ما را گرفته هم سیستم اجتماعی مان را گرفته است. شما اصلاً بحث ازدواج را خارج از فضای بحث اجتماعی مان نگیرید در همه جا این اشکال را داریم. یک دختر آلمانی ۱۸ ساله خیلی چیزها از زندگی مشترک می فهمد. آنقدر می فهمد که نیازی به راهنمایی های مکرر خانواده ندارد. اما خانم به موسسه می آید، موضوعش ازدواج است. ۳۵ سالش هست، وقتی صحبت می کنیم فردش را پیدا کرده، یک چیزهایی می گوید حالا با مشاور صحبت کرده می گوید بروم با مادرم هم مشورت کنم آن وقت شما گیج می شوید  که اگر طبیب بودی سر خود دوا نمود. تو این همه بحث را اینجا مطرح کردی مگر مادر شما می تواند این جدول را آنالیز کند، سیستم و ساختار بدهد؟ ما باید خانواده را به وظایفشان مجهز کنیم ، زوجین را به وظایفشان موظف کنیم، مشاور را هم به وظایفش موظف کنیم، وظایف ممتاز است، و جدای از هم است. اینجا خانواده ها در هر موضوعی حق دارند ، فرزندان هم حق دارند مشاورین هم در هر موضوعی حق دارند دخالت کنند. کار ما چه هست؟ کار ما تشخیص اختلال بیماری و در حقیقت دخالت کردن است.ما باید راجع به ارکان آن موضوع سخن بگوئیم نه این که به او بگوییم باید این کار را بکنی. مشاور که نمی تواند بگوید این کار را بکن. راه های متعدد زیاد را کوتاه می کند. می گوید این ۵ راه، این چهار راه در جلویت هست از بین ۳۰ راهی که در ذهنت هست. در خانواده هم خانواده ها باید یک چیز دیگری را بررسی کنند. آنها حق ندارند باعث بحث و اختلاف شوند.چیزی که در ایران اتفاق افتاده، من در مورد ایران صحبت می کنم چون واقعاً اقلیم ایران با خارج یک مقدار متفاوت است. یعنی حتی اقلیم بندی ها متفاوت است. شمال اروپا با جنوب اروپا متفاوت است. یک سبک نگاه به تشکیل خانواده در ایران تغییر کرد. به طور بنیادی اگر بخواهم عرض کنم ما در بنیادهای اساسی اشکال داریم. حالا من یک جوان ۲۵ ساله، نه هشتصد هزار تومان دو ملیون و پانصد تومن حقوق می گیرم، پدرم یک آپارتمان به من داده، متمول نیستم. یک پراید هم زیر پایم هست. در حد معمولی پول دارم. اما باز انگیزه ی ازدواج ندارم. چرا؟ چون با حرفهای دیگران و تجربیاتشان از ازدواج فراری می شوم.البته گاهی هم تجربیات تلخ ناشی از برخی از قوانین است.گویا قانون ما باک دارد!  قوانین ما طوری چیده شده است که آدم فریبکار راحت بتواند سیستم را بر هم بزند. یک نمونه خراب کند هزاران نمونه می ترسند. شما ببینید ما جامعه را سه بخش تقسیم می کنیم ، بخشی که ناتوان اقتصادی است، بخش توانمند اقتصادی و بخش پرتوان اقتصادی، که همان پایین و متوسط و بالاست. ما این مشکل را هم در بالا می بینیم، هم در وسط و هم در آخر می بینیم. درست هست که همه یکسان نیست اما در یک نقطه هم به یکسان می رسند. یعنی اینجا ممکن است اقتصادی باشد، اینجا ممکن است فرهنگی باشد، آنجا ممکن است زیاده خواهی باشد. اما وقتی به سیلاب اجتماعی می آیند در یک جا همه گیر می کنند یعنی هر سه خانم یا هر سه آقا در دادگاه یک موضوعات خاصی را می گویند. البته من آن بهانه گیری های کودکانه را باز به همان بحث شعور و آی کیو می دانم.یعنی صحبت های هوش هیجانی، بحث آموزه های اجتماعی آنها بسیار ضعیف است. من نکته را دوباره برگردانم ببینید سبک ازدواج عوض شده است. نگاه به ازدواج تغییر کرده است. من سوال می کنم چرا باید الان شخص تعیین کند که من چند بچه می خواهم! هنوز ازدواج نکرده برای خودش تعیین می کند که من چند تا بچه می خواهم. من یک وقتایی می گویم خانم شما شاید سه قلو زاییدید، شما الان یکی در ذهنت هست، شاید سه قلو بیاورید.اما آن را نمی پذیرد.یا فرد ۲۷ سالش هست، ۳۰ سالش هست زنگ می زند مامان من امشب مهمان دارم چه کار کنم؟ چطور غذا بپزم و یا آقایان هم همینطور مانند یک کودکی که می خواهد به خانه برود مادرش از او پذیرایی کند هنوز مرد نیست فرد مهندس هست، ۱۰ مدرک آی اس آی دارد اما مرد زندگی نیست استاد محترم فرمودند ۵۰ سال پیش، من خیلی نزدیکتر را می گویم. خیلی شعور بالاتر بود. همین ساقدوش های کنار دامادها را دیدید.انصافاً این ساقدوش ها را نگاه کنید یک مشت بچه های کوچولو عکس می گیرند. خب اصلاً فلسفه ی ساقدوش چی بوده؟ ساقدوش می آمد کنار داماد و سولدوش مسائل جنسی را می گفت، ساقدوش مراسم عروسی را به داماد توضیح می داد که تو الان باید چه کار کنی. یعنی دو راهنما در کنار داماد می ایستادند که این خطا نکند. در آن فضا و از این جا به بعد درست برود. حداقل تذکرات را بهش می دادند. بله ساقدوش تذکرات مراسم را می داد، سولدوش کار جنسی را توضیح می داد ؟سولدوش یعنی چپ دست .بله هر دو ترکی است  ساق و سول در حقیقت این چپ دست کارش این بود امشب شب زفاف شما چه کار باید کنید. اعم از نماز و وردها بحث هایش کنار، روابط جنسی را هم توضیح می داد که این اشتباه نکند. قشنگ توضیح می دادند. برای عروس خانم هم این ساقدوش و سولدوش وجود داشت و آموزش می داد با داماد چطوری رفتار کن. همه هم معمولاً سن های متوسط به بالا بودند که خوب توضیح بدهند. اما امروز چه هستند؟ دوتا عروسک کنار عروس خانم، دو تا عروسک کنار آقا داماد هیچی! من معتقدم مشاوره در شکل عرفی و اجتماعی اش بسیار قوی تر عمل می کرد تا ما.چرا؟ چون به ما اعتماد ندارند آنها هم رها کردند. سراغ ما نمی آیند می گویند پول می خواهد سراغ آنها هم نمی روند می گویند آنها خیلی قدیمی هستند به درد ما نمی خورند و این که شخص دولت و حکومت خیلی موثر در این قصه بوده است! تبلیغ های منفی، حرف های یک من غاز، بی حساب، بی پایه، کارهای عجیب و غریب.همه آسیب است.منظور ما از دولت کل سیستم حاکمیت است. فقط دولت آقای روحانی و احمدی نژاد نیست. مجموع این سیستم حاکمیتی درست نمی تواند این هشتاد میلیون انسان را سرپرستی کند و به سمت ببرد واقعیتش این است که البته یک بخشش هم مربوط به اپیلیکیشن ها و ساختارهای مجازی و سایبری و جهانی هم هست. یعنی استانداردهای جهانی هم در فضایی تکان خورده اما آنقدر موثر نیست. من حرف آخرم را عرض می کنم. حقیقتاً من بحث اقتصادی را مشکل اساسی نمی دانم برخلاف شما. عرض می کنم چرا ببینید الان با یک وضعیت مناسبی زن و شوهر زندگی شان را شروع کردند. یک خانه داشتند ، ۳ ملیون حقوق و یک ماشین. وضعیت مناسبی است تقریباً می شود با آن زندگی کرد. اگر این خانم و این آقا مجهز به نقطه ی بحران نباشد که با اولین سقوط به سمت طلاق می روند. پس مسئله اقتصادی نیست. عدم مهارت مدیریتی است. یعنی این وضعیت بحرانی را نمی تواند تحمل کند. سرطان گرفت، تصادف کرد، زندان رفت، چک بلامحل کشید، بهم ریخت. بچه شان زیر آوار رفت. این ها بحران هایی است که اتفاق می افتد و ممکن است فوری به سمت طلاق کشیده شود.همین چند روز پیش در اقوام خودمان اتفاق افتاد. پسربچه هفده ساله در منزل خودکشی می کند.  تک فرزند! اولین چیزی که بعد از ختم برای پدر و مادر پیش می آید با آن بحران شدید برای فوت فرزندشان طلاق است چرا؟؟«آره تو یادته اون زمان مثلاً اون بچه یک چیزی گفت یک چک زدی در گوشش، این شد خودکشی کرد» حالا دارند علت یابی می کنند این ها ربطی به خودکشی بچه شان ندارد این ها برای بحران ها آماده نیستند. حتی اگر وضع اقتصادی هم خوب باشد. مثلاً فرض کنید ما آمدیم استاندارد سازی کردیم همه چیز خوب شد، یعنی مثل اروپا شد، خانه، ماشین، بیمه، پول همه چیز در حد متوسط دست همه رسید. اما آیا برای بحران ها آماده ایم ؟ با اولین بحران درگیریم.

من چیزی که عرض می کنم این است که واقعاً بنیادها و ارکان اساسی ما بهم ریخته است، رکن های ما که بیشتر همان بحث فرهنگی و ساختار شخصیتی است بهم ریخته است، نمی دانیم کی، چی، کجا، چه ، چگونه؟ شما به مترو بروید، اینها را می بینید، در خیابان بروید اینها را می بینید، در دانشگاه بروید اینها را می بینید همه گیج هستند! انگار که صدها لیتر مشروب خوردند و دارند گیج می زنند، می روید در خواستگاری هم وضع همین است، من بعضی خواستگاری ها شرکت می کنم. بعضی خواستگاری ها که خودمان باعث شدیم. چون ما دو هزار و نود و شش ازدواج با دو طلاق در شانزده سال داشتیم.

بافتی: من به شما می گویم استانداردهای ما چطور هست. چطور این پروسه را طی می کنیم. دو طلاق که یکی از اقوام ما باعث شد که پیش ما کار می کرد اخراجش کردم، گفتم شما خارج از حق مشاوره حق حرف ندارید، شما اصلاً مشاور نیستید، شما کارمند هستید. در خواستگاری رفتیم.، حالا ما این همه کار کردیم، پروسه را طی کردیم، تست های مختلف را گرفتیم، مصاحبه های مختلف را گرفتیم، و ساختار شخصی همه را آمدیم درست کردیم رسیدیم خواستگاری سر عدد سکه دعوا هست! بحث سر عدد سکه را ما رفتیم جلو، نگاه می کنیم، می بینیم خانواده ارزشی است خانواده ای که محجبه هستند. دختر ولایی است. نگاهش ولایتی و حکومتی است. بعد آن جنگ تمام شد رفتند سر سه تیکه داماد. سه تیکه باشد یا پنج تکه، اصلاً من در این فضا واقعاً مانده بودم. مثل دو بچه، یک پیرمرد ۷۵ ساله با یک پیرمرد ۶۹ ساله داشتند سر این که این که تلویزیون ۴۰ باشد یا ۴۷ بحث می کردند. بر روی نداری های خودشان بحث می کنند. بر روی گذشته نابسمان خودشان بحث می کنند. فکر می کنند که اگر گذشته شان خوب بود امروز خیلی بهتر می شدند پس این نقشه را دارند برای بچه شان می کشند. اشتباه است! خیلی از خواستگاری های ما کودکانه است! در خواستگاری اصلاً همه چیز بهم می خورد، نمی گذارند اصلاً جلو برود. جالب این است که دخترها برای این که حرف خودشان را نگویند، می روند از دهان بابا می گویند، پسر هم برای این که حرف خودش را نگوید از دهان مادر می گوید.

اردبیلی: من نکته اساسی را بر روی همان آماج اجتماعی، ساختار فرهنگی، سازمان دهی شخصیتی اجتماعی می دانم که ما اصلاً مجهز به شهرنشینی نبودیم و الان هم نیستیم.

بافتی: دقیقاً

اردبیلی: هنوز با زندگی آپارتمانی آشنایی نداریم.

بافتی: اصلاً شاخصه های شهرنشینی را در شهر نداریم! در ایران فیلم آپارتمان ساخته می شود در سینما دو ساعت مردم می روند می نشینند دو ساعت راجع به این که چه کسی مدیر ساختمان باشد این را سوژه می کنند و فیلم محبوب می شود و صدبار هم تلویزیون این را پخشش کرده هیچ کجای دنیا این اتفاق نمی افتد

اردبیلی: ما بعد از ۵۰ یا ۶۰ سال بحران شهرنشینی داریم. یکی از دلایل هم فکر می کنم که ما در مدرنیته و ساختار مدرن شدن مدام جلو رفتیم و عقب آمدیم!!

بافتی: ما همین که در شهر کمی شکل شهرنشینی پیدا می کنیم از ایران پا می شویم می رویم. شما برو شاخ آفریقا مسابقه فوتبال بگذارید استادیوم پر از ایرانی ها می شود. تا یک ذره شکل شهرنشینی پیدا می کنیم یعنی خودمان این فرهنگ خودمان را دوست نداریم می رویم و باز روستایی می آید به شهر، باز شکل می گیرد می رود

اردبیلی: دقیقاً مثل دپو شده است تهران که می آیند اینجا جمع می شوند و بعد دوباره می روند و بعد دوباره در سنین خیلی بالاتر تازه می فهمند اشتباه کردند و باید باز برگردند.بعضی هاشون البته دلتنگی است دیگر.چون موفق هم نبودند آنجا… بعضی ها موفق نبودند و دلتنگند اما بعضی ها موفق می شوند خیلی ها راحت رفت و آمد هم می کنند و مشکلی ندارند. بحث من این هست که ما هنوز آماده شهرنشینی نیستیم و نبودیم و هنوز هم نمی دانیم که چه کار داریم می کنیم.

همانطور که اشاره کردید به طور کلی سبک های ازدواج تغییر کرده است، در گذشته بیشتر ازدواج ها حالتی سنتی داشت، اما گویی به مروز زمان سبک ازدواج ها تغییر یافته است، امروز بیشتر چه سبک هایی از ازدواج در جامعه رواج یافته است؟ چرا؟

بافتی: سبک ازدواج مدل جدیدی است یعنی هر چیزی که مد هست، ما بحث مدگرایی را هم اینجا داریم که موقعی می گفتند مثلاً سه بچه مد بود، یک زمانی دو بچه مد بود. الان مثل این که یک بچه مد است. حالا دوباره دارند، می روند سمت دو بچه چرا که مد است و مردم پیرو مد هستند. در چه فرهنگی مد می تواند اینگونه اثر بگذارد؟ وقتی ضعف فرهنگی داریم و بستر فرهنگی ما ضعیف است، چنین می شود که ما یک ساختار فرهنگی محکمی نداریم.

براساس بررسی هایی که برای حل معضل ازدواج در ایران داشتم به این نتیجه رسیدم که برای حل مسئله واقعاً یکی دو راه نیست. اگر مقداری چارچوب ها را کنار بگذارید، بخواهید خلاقانه نگاه کنید، می بینید ما نمی دانیم و آماری نداریم که غم و اندوه چقدر در مشکلات زناشویی و خانوادگی و بحران جوانان اثر می گذارد. اگر نخواهیم بگوییم هفتاد یا هشتاد درصد افسرده، اما می توانیم بگوییم به شدت گرایش به افسردگی در ایران بالاست. بیشتر از بقیه بحران ها؛ حال تصور کنید این رسیدم که  ایران نتی داشت، اما گویی به مروز زمان سبک ازدواج ها تغییر یافته است، امروز بیشتر چه سبک هایی از  بحران وارد خانواده می شود!

فرهنگ، فرهنگ افسرده ای است. مدل، مدل افسرده ای است؛ شما روزنامه ها را می خوانید، همه با هم دعوا دارند. ما هیچ انگیزه ای برای زندگی کردن نداریم.

من نمی دانم دولت چه بودجه ای را اختصاص می دهد برای اینکه جلوی بحران زناشویی را بگیرد، چه بودجه ای را دارد اختصاص می دهد که خود آمارها می گوید در هر سه دقیقه یک طلاق دارد ثبت می شود که البته این فقط آمار ثبتی هاست، غیر ثبتی ها را نمی گوییم، طلاق های عاطفی را نمی گوییم. شما چه بودجه ای اختصاص دادید که جلوی این بحران را بگیرید. مخصوصاً در مملکت اسلامی که خانواده حرف اول و آخر را می زند شما برای این اتفاق به این مهمی چه بودجه ای اختصاص دادید. اینکه پیش ما نمی آیند، به این دلیل پیش آنها نمی روند به این دلیل آمدید فضایی را تعریف کنید که طرف می خواهد ازدواج کند بداند حتی اگر پول هم نداشته باشد، حتی اگر هزینه هم نتواند کند می تواند برود ۵ تا ۵۰ جلسه اینجا مشاوره بگیرد؟ مشاوره های خوب؟ شما می بینید مثلاً در خانه های سلامت که شهرداری در پارک ها گذاشته است، بچه هایی که حالا چند تا کتاب روانشناسی خواندند آنجا می روند سعی می کنند کمکی کنند. چون هزینه نمی خواهد کند، اما اگر یک بودجه خوبی اختصاص داده شود من فکر می کنم اثرگذار باشد. به اضافه این که یک اشاره ای هم می خواهم بکنم که من اعتقاد دارم که اگر کسی بخواهد مثل بحث خانه به خانه بخواهد مثل پدر من زندگی بکند می تواند با ماهی ۵۰۰ هزار تومان هم در ایران زندگی بکند. اما فرم عوض شده است اون من بودم که می نشستم پدرم آبدوغ خیار درست می کرد کیف می کردم می نشستم تا اون نون تریت کرده خوب خیس بخوره، بعد دنبال هم هم می دوییدم، الان دیگر هزار مدل غذا هم می خوریم مثل آن حال نمی ده، اما نسل جدید نمی آید این مدلی رفتار کند. من می گویم آن دیدگاه فراوانی که پدر من داشت که می گفتیم بابا فلان، می گفت امروز داریم تا فردا خدا بزرگه دیدگاه فراوانی بود. الان دیدگاه کمبود هست. یعنی طرف همه چیز دارد، زندگی دارد، درآمد دارد، ۲۰۰ میلیون هم در بانک دارد، سودش را هم دارد می گیرد هنوز هم نگران هست که به مشکل مالی نخورد. یعنی آن دیدگاه کم بودن اینجا خیلی دارد آسیب می زند، اما چه کسی می تواند در فرهنگی مثل فرهنگ ایران کمک کند ما حرف شنوی نداریم. شما بروید سوئیس اگر یک جمله ای بگویند از فردا شما می بینید ۹۰درصد مردم جامعه به طور اتومات شروع کردند به آن عمل می کنند، مثل یک فرهنگی در ژاپن وقتی یک چیزی را اعلام می کنند از فردا می بینید مردم طبق آن عمل می کنند ما حرف شنوی نداریم. کشوری که حرف شنوی هم ندارند، هیچ اصول و تعریف و برنامه ریزی هم برای زندگی مان نداریم، انگار در جنگل رها شدیم. همه دارند تلاش می کنند زنده بمانند. از بالا که نگاه می کنیم اینطور به نظر می آید. همه دارند تلاش می کنند که زنده بمانند.

اردبیلی: من قبل از این که وارد این فرآیند شوم یک نکته را بگویم، شخصی خیلی دوست داشت که با امام حسین(ع) در کربلا باشد، برای همین این روایت را می خواند «یا لیتنی کنت معکم فاوفز فوزا عظیما» هرکسی این را هر روز هزار بار بخواند با امام حسین در روز کربلا محشور می شود. این را می خواند تا زمانی که یک شب خواب دید.صحنه ی کربلاست، روز عاشوراست، امام حسین در حال نماز است و به آن شخص می گوید تو بایست جلوی ما مقابل تیر باشی تا من نمازم را با یاران بخوانم دلت می خواست با ما باشی دیگر می گفت وقتی ایستادم دیدم تیر می آمد جا خالی می دادم از من عبور می کرد. حکومت دارد این کار را با جامعه می کند. جاخالی می دهد. شمای خانم چه می خواهید؟ خوراک؟ پوشاک؟ مسکن؟ شغل؟ تحصیل؟ فرزند؟ همسر؟ آسایش اجتماعی! آن آقا همین ها را می خواهد. شما برای این که ضمانت سنی داشته باشید به سراغ آقا می روید در حالی که در سیستم اروپایی و سیستم امریکایی این کار را نکردند. تو شهروند هستی قبل از این که زن کسی باشی شهروند هستی. باید تو از دست حکومت تامین بشوی نه دست مردت و همینطور برعکس. پس شما دونفر مستقل هستید که قبل از این که پدر و مادرتان، پدر و مادرتان شوند. شما شهروند هستید. یعنی اول باید اسم خود را در این کشور ثبت کنید که بتوانید در این کشور بمانید. هزاربار هم پدر و مادرتان فریاد بزنند بچه ماست، قبول نمی شود تا ثبت شوید. چه تعداد بچه داریم که ثبت نشدند و شهروند نیستند. ما آمدیم چه کار کردیم؟ مهریه را که آقا بدهد. خانه را هم که او تامین کند. تعهدات حکومتی را گردن یک شخص دیگر انداختیم، آن آقا هم زورش می آید که این کار را انجام دهد، در آن وضعیت اجتماعی نمی تواند، توانش را ندارد. چون قبلاً ارباب بوده حالا یک جورهایی دارد خدماتچی می شود، پس نمی کند! این نامردی حاکمیت است که بیاید ناتوانی در برآورد حقوق شهروندی مردم را گردن همدیگر بیندازد، کنار ایستاده و تیرها دارد به این و آن می خورد.

– مشاهده می شود که بسیاری از طلاق ها در سال های نخست زندگی و حتی در دوره نامزدی و پیش از حضور زوج زیر یک سقف اتفاق می افتد؛ مشکل کجاست، در ناپختگی جوانان یا در انتخاب نادرست؟ خانواده ها چه نقشی در گسترش یا برطرف کردن آسیب های اجتماعی از جمله طلاق دارند؟

اردبیلی: اگر ما پروسه تشکیل زندگی را یک روش بدانیم بالاخره هر کدام یک فرآیندی دارد می توانیم آنالیزش کنیم. من اینطور آنالیز کردم که ببینید ما در ارتباط گرفتنمان اشکال داریم. در آشنایی مان اشکال داریم. یکی یکی جلو می رویم.در توافق کردن هایمان اشکال داریم. در دیدار خانواده ها اشکال داریم. در قرار دادهایمان اشکال داریم. در ساختارهایمان اشکال داریم، در تعهدهامون اشکال داریم، تعهد یعنی قانون! در سامان یابی ها مشکل داریم، در ضمانت های زندگی اجتماعی مان هم اشکال داریم. آن وقت شما می گویید چرا طلاق اتفاق می افتد؟ شما در یک پروسه یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، تازه در آخرش من تامین زندگی هم گفتم، نه یعنی نه مرحله دارای اشکال هستید بعد خروجی این را می گویید بی اشکال باشد؟ می شود؟ یک ماشین چه دارد، یک کاربرات دارد، یک شیلنگ و یک پیستون دارد، خب همه ی اینها دارد خراب کار می کند بعد می گویی چرا ماشین راه نمی رود. طبیعتاً راه نمی رود. الان شما می خواهید ارتباط برقرار کنید، جامعه چندین دسته می شود! نوع ارتباطات، از نظر عرفی، شرعی، قانونی، هزار منع و گیر و گور دارد. هزار درگیری دارد. تازه اگر درگیری حکومتی نشده باشد درگیری خانوادگی پیدا می کند. درگیری شخصی پیدا می کند. درست ارتباط برقرار نمی کند. درست آشنا نمی شود. ما دو راه برای پیدا کردن داریم. .معرفی و دیدار. غیر از این نیست که معرفی و دیدار این دو راه ما هر دو به مشکل خورده باشد. چون معرفین ما آدم های دقیقی نیستند.

بافتی: اصلاً دیگر قابل اعتماد هم نیستند.

اردبیلی: دقیقاً دیدارهای ما هم که فقط چشم، ابرو، قد و بالاست؛ دوم در سلیقه ها حرف می زنند و ارکان به بحث گذاشته نمی شود.

بافتی: نمی دانند، می گویند ما چه بگوییم؟

اردبیلی: دقیقا می رسیم به بحث ساختارها در سلیقه ها که با هم توافق می کنند فکر می کنند در ارکان هم توافق کرده اند. نباید در توافق هایمان سطحی برخورد کنیم، در دیدار خانواده ها اولین حرف ها پرت است، در خواستگاری پسر و دختر در یک اتاقی می نشینند، حرف می زنند و بیرون می آیند. به شکل سنتی. تا به حال کدام خانواده را دیدید دو تا پدر و مادر، دختر و پسر عزیزم  شما رفتید آنجا به چه نتیجه ای رسیدید؟ اول ما را آگاه کنید. توضیح بدهید که چه به هم گفتند، ما روی گفته های شما بنشینیم بقیه توافق ها را انجام بدهیم. اصلاً کاری به آنها ندارند، می رسد قسمت قراردادها، سیاهه درست می کنند، سفیده درست می کنند، در ساختارها هیچ ساختار معنوی تعبیه نشده، از قبل توجه نکردیم.

من معتقدم که اگر قرار باشد در حقوق بشر برابری باشد ما برابریم، نه در حقوق جنسیتی، ما در حقوق جنسیتی نمی توانیم برابر باشیم. خانم حامله شده است، نه ماه حاملگی کشیده باید مرخصی برود، مرد که حاملگی نمی کشد که به او ۹ ماه مرخصی بدهیم. این نمی تواند برابر باشد. خانم نمی تواند لجن کش باشد. اصلاً برابری جنسیتی ما نداریم، برابری حقوق بشر داریم. خانم حق اشتغال دارد بله! خانم حق تحصیل دارد بله، اما به این معنی نیست که سربازی ما می توانیم برویم سوله مردها بخوابیم اصلاً خانم ها سربازی نمی روند، الان سوئد سربازی گذاشته، نروژ سربازی گذاشتند.در یک سوله ی مردانه هم باید بروند بخوابند، می گویند وقتی برابری است برای همه هست دیگر ببینید شما یا باید بگویید من مسلمان هستم و تمام این شریعت را پذیرفتم، یا بگویید من این شرایط را نمی پذیرم، قراردادها را هم نمی پذیرم دیگر مهریه چه هست؟ شرایطتت را بگیر مهریه دیگر چی هست.هم این را می خواهم هم آن را می خواهم.دولایه برخورد کردن با موضوع! در تعهدهایمان واقعاً دقیق جلو نمی رویم. مدام می خواهیم از همدیگر پوان بگیریم. در ساماندهی، می خواهیم برویم زندگی را شروع کنیم، این هفته دختر تلاش دارد به سمت خانه مادر بکشد، پسر تلاش دارد به سمت خانه مادری خودش بکشد. معمولاً در سال های اول خانم ها موفق اند، به علت دلایل متعدد.

بعد می رویم در بحث ضمانت های زندگی ببینید وقتی یک پروسه جای جایش درصدی از اشکال را دارد، نمی گویم همه اش اشکال دارد، درصدی از اشکال ها خروجی اش نمی تواند صد درصد مثبت باشد. ما ریزشمان شدید است. اینها همه شان نیاز پیش هنگام، هنگام و پس هنگام دارند. ما آموزش نمی بینیم، دنبال آموزش نیستیم. اگر جای جای این پروسه را درست نرویم، پیش نمی رویم.

بافتی: اینکه ما به اشکالات و مشکلات اشاره کردیم برای این است که راهکار ارایه دهیم، در حال حاضر اصلاً فضا برای این داستان آماده نیست.یعنی باید بنشینیم یک راهکار مخصوص این بافت، ساختار و فرهنگ تعریف کنیم. تعریف هایی که در سایر کشورها وجود دارد را نیز نمی توانیم در جامعه اجرا کنیم.

اردبیلی: تا بومی نشود، نمی شود.

بافتی: یعنی باید یک گروه نخبه را بر اساس این ساختار دور هم جمع کنند؛ من فکر می کنم یک کار طولی ۱۰ ساله می خواهد که بیش از هزار نفر متمرکز از اساتید و بزرگان و دانشجویانی که برای کارهای تحقیقی همکاری می کنند؛ واقعاً یک دوره طولی ۱۰ ساله با هزار نفر آدمی که متمرکز دارد روی این موضوع کار می کند، نخبه ها بعد از ۱۰ سال شاید بتوانند بیایند بنشینند یک چیزی ارائه دهند که بگویند برای این ساختار و فرهنگ باید این کار را کرد.

اردبیلی: عزم ملی برای رفع بحران طلاق وجود ندارد، صدا و سیما، دولت، سازمان ملی جوانان و وزارت ورزش هر کدام خود را جدا می دانند؛ از سوی دیگر به مجموعه تیپ روان شناس ها و کسانی که هستند، اعتماد نیست! می گویند اینها پول خوره دارند، می خواهند جلسه بگذارند پول بگیرند! خداییش یک مشاوره مگر چقدر درآمد دارد. کاری به دغل ها که در هر رشته ای می توانند باشند ندارم، چه در روحانیت هست، چه در پزشکی، چه در روان شناسی هست. دغل ها را کنار بگذاریم واقعاً چقدر این درآمد دارد، ۱۰ جلسه حالا بین ۶۰، ۷۰ چیزی بگیرند این چی هست که شما اینقدر روی این فکر می کنید! نکته این است که ما باید فرایند را علمی کنیم.

 بافتی: من فکر می کنم کل بحث خلاصه می شود در همین جمله، عزم ملی نیست و اگر آن عزم ملی باشد، یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین بحث هایی که ما داریم، هم بحث زناشویی است. هرچه می توانیم راجع به آن ساعت ها حرف بزنیم، با برخورد رو در رو و چهره به چهره… منتهی همه اینها را هم که بگوییم در حد همان کتاب های درسی است، اتفاقی نمی افتد. این که اگر هم بودجه ای اختصاص داده می شود، جدی نیست، برایشان مثل بازی می ماند. انگار یک عده آن بالا نشستند اصلاً برایشان مهم نیست این پایین چه اتفاقی دارد می افتد.

هرکسی را می بینیم دو یا سه شیفته دارد، کار می کند، خانم ها هم که الان همه یا دارند تحصیل می کنند یا دارند کار می کنند این فرم وقتی بهم ریخته است، هیچی سرجایش نیست. جوان امروز بعد از پایان تحصیل و سربازی و رفتن سرکار تصمیم به ازدواج می گیرد، اما توانایی پرداخت هزینه ها را ندارد.

اردبیلی: در گذشته می گفتند خدا برکت دهد. من بابای دخترم، اون هم بابای تو، ما هم هستیم. نماز می خوانی؟ اهل صداقت هستی؟ عیب نداره با هم کنار می آید، اما امروز دیگر اینگونه نیست!

بافتی: بله! این فرهنگ را هم دیگر نمی شود، برگرداند. من می خواهم بگویم باید نگران این باشیم که ۱۰ سال دیگر سن ازدواج برسد به جایی که ما بگوییم آقایان ۴۵ سالگی ازدواج می کنند، خانم ها ۴۰ سالگی یا اصلاً ازدواج نمی کنند حالا اگر بخواهیم مدل ازدواج را رها نکنیم و همچنان امیدوار باشیم بعد آن وقت باید ۱۰ سال دیگر تازه به این فکر کنیم که چطوری می توانیم اوضاع را به همچین روزی برگردانیم. حالا فکر کنیم من می خواهم سن آقایان را که ۳۳ سال است برسانم به ۲۵ سال چون ممکن نیست. با شرایط زندگی امروز ممکن نیست. ما نه تنها نمی خواهیم این بحران را حل کنیم، پیشگیری هم نداریم. آموزش هایی که در مدارس، در کشورهای صنعتی خود آلمان از ۵ سالگی دارند، آموزش می دهند.

اردبیلی: آمریکا بحرانش را در همین ۱۵ سال اخیر حل کرده است. یعنی حداقل می توانیم بگوییم جلوی آن جهش و حرکت به سمت طلاق و جدایی و عدم ازدواج را گرفته است؛ در بسیاری از مسایل زندگی امروز که به وجود آمده، لذت های جزئی وجود ندارد.

اگرچه به عزم ملی برای تأثیرگذاری و حل مساله ازدواج و طلاق در کشور اشاره کردید، اما در کوتاه مدت چطور می توان موجبات کاهش طلاق را فراهم کرد؟ 

اردبیلی: با بمبارانی که ساختار انجام می دهد، اصلاً نمی شود!

بافتی: باید آموزش شرع را هم در نظر بگیرید، اشترنبرگ می گوید سه مسئله در زندگی زناشویی بسیار اهمیت دارد، یکی رایطه زناشویی است، یکی تعهد و یکی صمیمیت، اما ما اجازه نداریم حتی در روابط جنسی آموزش داشته باشیم. به طور کلی می خواهم بگویم شعور زناشویی وجود ندارد، جسماً بلوغ است، اما از لحاظ شعوری این بلوغ وجود ندارد و لذتی نمی تواند از زناشویی ببرد.

اردبیلی: لذت جایگزین هم دارد.

بافتی: لذت جایگزین هم زیاد دارد. یک چیزی هست که اصلاً همه چیز می آید در فرهنگ خراب می شود. می گویند مثلاً تنوع طلبی جنسی، می آیند پوزیشن های مختلف را در کشورهای صنعتی یاد می دهند، منظورشان از تنوع طلبی برای زوجین پوزیشن های مختلف هست. در فرهنگ ما تنوع طلبی یعنی تو بروی خیانت کنی! تنوع به این مرز که وارد می شود، شکلش شروع به تغییر می کند. در مثلث ازدواج صمیمیت هم ای کیو نیاز دارد که ما نداریم، ما صد در صد آی کیو می خواهیم. مدارس، آموزش و پرورش، دانشگاه، تمام روش های تدریس، روش های زندگی ما روی آیکیو برنامه ریزی نشده است. می خواهیم صمیمیت ایجاد کنیم، بلد نیستیم! چون صمیمیت را نمی شناسیم، ما در مورد هیچ چیزی تعریف درست و حسابی نداریم. اصلاً نمی دانیم اعتماد به نفس چه هست، عزت نفس چه هست، اتکا به نفس چه هست. شما از ۱۰۰ نفر آزمون بگیر بپرس تفاوت این سه با هم چی هست؟ نمی دانند!

اردبیلی: اعتماد به نفس را با تکبر اشتباه می گیرند.

بافتی: سواد اجتماعی پایین است و از طرف دیگر، صمیمیت نیاز به هوش عاطفی و هیجانی دارد، بعد می بینیم تعهد خودش نیاز به ای کیو دارد که در میان ما وجود ندارد؛ هرچقدر هم که باهوش باشد و آی کیو اش ۱۸۰ هم که باشد شما می بینید در زندگی زناشویی مشکل دارد.

بر طبق آمار از سال ۸۸ به بعد، از یک طرف نرخ ازدواج کاهش داشته و از طرف دیگر نرخ طلاق روند افزایشی داشته است، اگر جامعه دینی ایران به همین منوال مسیر خود را ادامه دهد، چه آینده ای برای خانواده در کشور می توان پیش بینی کرد؟ آیا می توانیم پیش بینی کنیم که در سال های آتی، به واسطه طلاق ها، سبک های زندگی متفاوتی از جمله ازدواج سفید، هم خانگی و… را شاهد خواهیم بود؟

اردبیلی: در آینده آرزوی امروز را خواهیم کرد؛ مردم به سمت تک زندگی کردن می روند. متکفل امر ازدواج در کشور چه نهادی و سازمانی هست؟ ما می دانیم بهداشت و درمان برای وزارت بهداشت است یا آموزش و پرورش برای آموزش و پرورش هست، اما خانواده و ازدواج برای کدام نهاد است؟ همه صاحبش هستند هیچ کس صاحبش نیست همه حرف می زنند هیچ کس مسئول اش نیست. همین نشان می دهد که نمی خواهند. صد دستگاه آمدند وسط اما هیچ کدام مستقیماً مسئول پاسخگویی نیستند ما با یک جامعه هشتاد میلیونی یک سازمان مشخص خانواده و ازدواج نداریم.

بافتی: اصلاً مدل، مدلِ اسلامی هم نیست. یعنی همین مدلی که اسلام می گوید ما بخواهیم اجرا بکنیم خانواده اولویت دارد نسبت به هر چیزی.

اردبیلی: شما ماده ی ۱۰ و ۱۱ قانون اساسی را نگاه کنید، اصلاً موضوع قانون اساسی ما به شمار می رود اما هیچ کس متکفل آن نیست. من در این شانزده سال فهمیدم “آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید”

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام