زمان انتشار : ۱ بهمن ,۱۳۹۶ | ساعت : ۱۲:۰۲ | کد خبر : 70188 |

بحران ها معلول توسعه نیافتگی است/ در عصر آینده بحران ها به سر می بریم/ کماکان در یک دهه آینده با بیکاری مواجه ایم

 

  • بیکاری بر روی مشکلات خانواده، اعتیاد و شکاف طبقاتی اثرگذار است
  • بحران آب بر آینده و امنیت غذایی اثر می گذارد و همه این ها بر روی بی اعتمادی
  • بحران ها در اصل معلول توسعه نیافتگی هستند
  • طبق مطالعات، اصلی ترین علت بی اعتمادی، ناکارآمدی سیستم حکمرانی است
  • عقب ماندگی فناوری موجب بحران آب و یا آلودگی هوا شده
  • بحران بیکاری نتیجه توسعه نیافتگی اقتصادی است
  • بخشی از خشونت نتیجه گسترش نیازها و برآورده نشدن آن ها است
  • بحران آب چند دهه طول کشیده و حل کردن آن یک شبه و یک ساله امکان پذیر نیست
  • دستگاه تصمیم گیری مشکلات بدکارکردی دارد
  • دوام دولت ها به کارآیی بخش خصوصی بستگی دارد
  • بحران ها از یک نقطه شروع می شوند و تبدیل به بحران اجتماعی و بعد بحران سیاسی و بعد امنیتی می شوند
  • بیکاری می تواند مساله ای برای شورش اجتماعی، سیاسی و فروپاشی حکومت ها شود
  • ما در عصر آینده بحران ها به سر می بریم
  • جامعه ایران به جایی رسیده که برخی از بحران ها همزمان با هم شدت یافته اند
  • کماکان در یک دهه آینده با بیکاری مواجه ایم
  • بزرگترین بحران ما حل کردن کیفیت حکمرانی است
  • وقتی قرار باشد عده ای سختی بکشند و عده ای منافع را ببرند دولت را به فروپاشی می رساند
  • اگر مشکلات را حل کنیم در یک بازده دو دهه می توانیم به اقتصاد ۱۵۰۰ میلیارد دلاری تبدیل شویم یعنی ملت ایران سه برابر ثروتمند تر شوند

 

شفقنا زندگی- دکتر محمد فاضلی، معاون پژوهشی مرکز بررسی‌های استراتژیک و مدیر شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی ریشه همه بحران ها را توسعه نیافتگی می داند و در بیان مشکلات و بحران های موجود در ایران می گوید: طبق مطالعات، اصلی ترین علت بی اعتمادی، ناکارآمدی سیستم حکمرانی است پس ما یک توسعه نیافتگی حکمرانی داریم، توسعه نیافتگی های دیگری داریم که به درجه خودشان متاثر از این توسعه نیافتگی حکمرانی می باشند همانند توسعه نیافتگی فن آوری و عقب ماندگی فناوری. وقتی در جامعه ایران می نگریم عقب ماندگی فناوری موجب بحران آب و یا آلودگی هوا شده و یا حتی الگوهای تغذیه تحت تاثیر این عقب ماندگی های فناوری می باشد ما اگر فناوری پیشرفته برای آب و یا تولید غذا و حمل و نقل خصوصی و عمومی، میزان بحران هایمان کاهش پیدا می کرد.

مشروح گفت وگوی خبرنگار شفقنا زندگی با دکتر محمد فاضلی را می خوانید:

*حدود ۴ دهه از انقلاب و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران می گذرد اما همچنان با برخی از بحران های جدی در کشور مواجه ایم. اساسا به نظر شما چرا برخی از مشکلات در جامعه ایران به بحران تبدیل می شود؟ آیا ما در رویکردها یا برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها دچار مشکل هستیم که با بحران مواجه می شویم یا کلا بحران خاصی در جامعه بدان معنا که گفته می شود وجود ندارد؟

در ابتدا چند پیش فرض را روشن می کنیم یک بخشی از مشکلات در همه جوامع وجود دارد و نمی توان جامعه ای را پیدا کرد که مسائلی که ما با آن درگیر می باشیم در آن وجود نداشته باشد. همه جوامع کما بیش با مشکلاتی مواجه هستند مسائلی همچون محیط زیست و فساد و …از جمله این مسائل است، البته سطوح این مسائل در جوامع متفاوت است. سنجش های جهانی نشان می دهد جایی مانند حوزه اسکاندیناوی از فساد کمتری نسبت به جاهایی مانند آفریقا و خاورمیانه برخوردار است پس همه جوامع با مشائل نسبتا مشابهی درگیر می باشند همچنین خود این مسائل نیز در یک سطح قرار دارند مثلا شدت مسائلی مانند محیط زیست و اقتصادی نسبت به دیگر مسائل ممکن است بیشتر باشد در واقع مسائل به صورت کم و زیاد وجود دارد.آن چه مهم است اینکه چطور این گونه مسائل پدید آمده و در چه سطحی قرار دارند و در چه مسیری حرکت می کنند و آیا این مسائل به سمت حل شدن پیش می روند و یا در حال تشدید شدن می باشند و آیا در مسیر تشدید شدن با هم تعاملی پیدا می کنند و در هم تنیده شده و وضعیت دشوارتری را ایجاد می کنند.

*برخی از مشکلات اجتماعی به دلیل برنامه ریزی و سیاستگذاری اشتباهی که در مورد آن صورت می گیرد به بحران تبدیل شدند، از جمله اعتیاد، شکاف طبقاتی،آلودگی هوا، فقر و حاشیه نشینی، بیکاری، کم آبی و… این بحران ها چگونه شکل گرفتند؟ با توجه به وضعیت کشور حل این مشکلات و معضلات اجتماعی به چه سمتی پیش می رود؟ 

فاضلی: این بحران ها همه از یک جنس نیستند برخی اقتصادی و برخی محیط زیستی و تعدادی نیز اجتماعی می باشند. از طرفی به یک میزان در یک سلسله مراتب از اولویت قرار ندارند و اولویت بندی آن ها نیز با هم فرق دارند. همچنین برخی اثر علّی بر روی سایر مسائل دارند. مثلا بیکاری بر روی مشکلات خانواده و یا اعتیاد و شکاف طبقاتی اثرگذار است و یا بحران آب بر آینده و امنیت غذایی اثر می گذارد و همه این ها بر روی بی اعتمادی اثر می گذارند چرا که وقتی جامعه ناکارآمد باشد و نتواند مسائل را حل کند و به خصوص اینکه جامعه نظام سیاسی و دولت را مسئول تشدید این بحران ها و مسائل می داند.البته همه این ها هم در مرحله بحرانی قرار ندارند و برخی ممکن است مشکل و مساله باشد و در وضعیت دیگری تبدیل به بحران شود. با این مشخصات سخن گفتن در مورد همه بحران ها کار دشواری است و در یک جلسه نمی توان آن ها را مورد ارزیابی قرار داد و در هر جلسه ای باید در مورد یکی از این بحران ها سخن بگوییم. از طرفی من در همه این زمینه ها نیز ممکن است تخصص لازم را نداشته باشم اما در این زمینه نکاتی مشترک وجود دارد. همه این مسائل با هم نشان دهنده و پیامد یک مساله هست و آن هم توسعه نیافتگی است بدان معنا که ما نتوانسته ایم توسعه یابیم در نتیجه این مسائل بروز کرده اند و در اصل معلول توسعه نیافتگی می باشند.

* منظور از توسعه نیافتگی چیست؟

فاضلی: به طور مصداقی ما چند نوع توسعه نیافتگی داریم. یک نوع توسعه نیافتگی حکمرانی داریم به این معنا که قدرت سیاسی در چارچوب دولت و قوه قضائیه و مجلس و سایر نهادها عمل می کنند و مبتنی بر زیرساخت های حقوقی است و به طور کلی نهاد حکومت یک ظرفیتی دارد و از توانایی انجام امور برخوردار است اما نمی تواند به درستی کار کند و ظرفیت حکمرانی ما پایین است این ظرفیت پایین خود را در کم آبی و آلودگی هوا و بی اعتمادی نشان می دهد. طبق مطالعات، اصلی ترین علت بی اعتمادی، ناکارآمدی سیستم حکمرانی است پس ما یک توسعه نیافتگی حکمرانی داریم، توسعه نیافتگی های دیگری داریم که به درجه خودشان متاثر از این توسعه نیافتگی حکمرانی می باشند همانند توسعه نیافتگی فن آوری و عقب ماندگی فناوری که از توسعه نیافتگی حکمرانی متاثر می باشد. وقتی در جامعه ایران می نگریم عقب ماندگی فناوری موجب بحران آب و یا آلودگی هوا شده و یا حتی الگوهای تغذیه تحت تاثیر این عقب ماندگی های فناوری می باشد ما اگر فناوری پیشرفته برای آب و یا تولید غذا و حمل و نقل خصوصی و عمومی، میزان بحران هایمان کاهش پیدا می کرد.

توسعه نیافتگی قاعده مندی های اقتصادی را هم داریم، یک نظام اقتصادی که در آن تولید کالا و خدمات با هزینه پایین و رقابت پذیری و ظرفیتی متناسب با نیازمندی های جمعیت و توانمندی های کشور صورت بگیرد موفق خواهد بود، اما این کشور گسترده ایران و با جمعیت بالا و منابع زیاد نتوانسته متناسب با این توانمندی ها و ظرفیت هایش اقتصاد خود را گسترش دهد در نتیجه بحران بیکاری که امروز اصلی ترین دغدغه ذهنی و عینی مردم می باشد نتیجه این توسعه نیافتگی اقتصادی به شمار می رود. بر اثر این توسعه نیافتگی مجموعه ای از رویه ها در کشور ایجاد شده و مجموعه ای از شیوه های زندگی و قاعده ای رفتاری تشکیل می شود. وقتی عقب ماندگی فناوری داریم به تدریج میلیون ها خودرو و وسیله نقلیه با سوخت بالا در کشور انباشت می شود و منشاء آلودگی می شود و بیش از ۸۰ درصد از آلودگی های تهران و کلان شهرها نتیجه این خودروها می باشد. وقتی توسعه اقتصادی نداریم و دارای عقب ماندگی فناوری هستیم، سیستم حمل و نقل عمومی ناکارآمد می شود و یا کفایت ندارد و حمل و نقل خصوصی گسترش می یابد؛ وقتی اقتصاد مان به اندازه کافی مولد نیست در یک بازده چند دهه ای جمعیت افزایش می یابد و متقاضی کار بالا می رود و در نتیجه بیکاری افزایش پیدا می کند عواملی مانند فقر و حاشیه نشینی و خشونت و اعتیاد نیز هم محصول توسعه نیافتگی است ترکیب بیکاری و عقب ماندگی فناوری و برآورده نشدن نیازها در اعتیاد، فقر و حاشیه نشینی خود را نشان می دهد یک بخش هم نتیجه تحولات اجتماعی می باشد یعنی جوامع سطحی از اعتیاد یا خشونت وجود دارد به ویژه بخشی از خشونت نتیجه گسترش نیازها و برآورده نشدن آن ها می باشد، چه نیاز های اقتصادی و یا هر نوع نیاز دیگر هر کدام قابل تامل است. نیازها گسترش می یابد و برآورده نمی شود خشونت هم از درون آن بیرون می آید؛ به یک معنا در اصل یک ریشه مشترک برای همه این ها وجود دارد و آن هم توسعه نیافتگی و پایین بودن کیفیت حکمرانی می باشد.

*چرا با توسعه نیافتگی از نوع حکمرانی مواجه ایم؟ مهم ترین دلایل آن چیست؟

فاضلی: این بحث گسترده است و بخشی از آن به مسیرهایی که پیموده ایم ارتباط دارد. انباشت تصمیم های نادرست و یا گزینش ها و انتخاب هایی که در لحظه های مهمی داشته ایم بر می گردد بخشی نیز نتیجه هزینه بالای اصلاح این وضعیت حکمرانی است. اگر بخواهیم چیزی را اصلاح کنیم هرچقدر هم مساله سنگین تر باشد هزینه آن بالاتر است، مثلا هزینه درمان سرما خوردگی به مراتب کمتر از درمان بیماری های قلبی و سرطانی است و هزینه های بالای جراحی و شیمی درمانی دارد و ریسک بالایی به همراه خواهد داشت به همین نسبت با دو اتفاق مواجه ایم یکی اینکه در لحظات خاصی از تاریخ سیاست های تاثیر گذار تصمیماتی گرفتند که کشور در مسیرهایی قرار بگیرد که آن مسیرهای به لحاظ کیفیت خوب نیستند و دائما اصلاح این مسیرها به دلایل خاصی از جمله هزینه ها به تعویق افتاده است؛ گاهی در مسیری حرکت می کنیم و متوجه می شویم اشتباه بوده و باز می گردیم، اما گاهی وقت ها هزینه بازگشت از مسیر بالاست و یا اینکه دیر متوجه اشتباه می شویم و بعد در مسیر اشتباه قرار می گیریم و بازنمی گردیم یعنی در لحظاتی گزینش ها و انتخاب های بدی صورت می گیرد که بعضا بدخواهانه هم نبوده ولی به دلیل ضعف دانش و هر دلیلی اشتباه بوده است دوم اینکه به دلیل هزینه هایی که داشته از مسیرهای پیموده شده بازنگشتیم مثلا سیستم قیمت گذاری ناکارآمد انرژی و یا نظام مصرف منابع ناصحیح آب و یا نظام تولید صنعتی نادرست داشته ایم مجموعه سیاست های غلط و ناکارآمد داشتیم از این مسیرها هر چقدر بازنگردیم و جلوتر رویم بدتر می شود بخشی هم نتایج شرایط بیرونی می باشد مثلا جنگ و تحریم هایی که به کشور تحمیل شده و خودخواسته نبوده است. دشمنی هایی در بیرون وجود داشته که اثر گذاشته است. یعنی ترکیبی از انتخاب های خودمان و نپرداختن هزینه های اصلاحات و فشارهای بیرونی اثرگذار است و وضعیت کشور را در این جا قرار داده است. البته معنای این وضعیت های بد این نیست که هیچ راه چاره ای وجود ندارد ایران کشوری بزرگ است و منابع گسترده ای دارد جمعیت قابل توجه و مزیت های زیادی دارد و جزء ۲۰ اقتصاد بزرگ دنیا محسوب می شود و ما ظرفیت های فعال نشده بیشماری را داریم بنابراین به نقطه بی بازگشت نرسیده ایم و فاصله زیادی با آن داریم چرا که ایران دارای ظرفیت ها و توانمندی های زیادی است و می توان این مسیرها را اصلاح کرد البته وقتی قصد داریم مسیرها را اصلاح کنیم نباید حرف های بی اساس بزنیم و شعارهای بی فایده بدهیم چند مورد را حتما باید برای مردم توضیح داد اول اینکه مسائل یک شبه به وجود نیامده و برخی مانند بحران آب چند دهه طول کشیده و حل کردن آن یک شبه و یک ساله امکان پذیر نیست و حداقل دو دهه نیاز است تا با روش های درست به یک تعاول نسبی دست یابیم.اعتیاد و اقتصاد ایران یک شبه به وجود نیامده است بنابراین اصلاحات که باید انجام بگیرد زمان بندی است و گاه ۵ تا ۲۰ سال برای اصلاح وضعیت زمان نیاز داریم برای افرادی که حوصله ندارند خوشایند نیست غیر از زمان به هزینه نیاز دارد که گاهی مادی نیست همانند هزینه تصمیمات سخت و بازنگری در برخی از ایده ها و هزینه پذیرش اشتباهات گذشته است چون ممکن است نخواهند بپذیرند که در گذشته اشتباهاتی صورت گرفته است و یا هزینه تغییر برخی از رویکردها را به همراه دارد و گاهی اوقات هزینه های سیاسی دارد و برخی از دولت ها باید هزینه سیاسی بپردازند و محبوبیت خود را از دست بدهند که این ها بخشی از هزینه ها می باشد.در اصل واقع بینی بسیار شدیدی لازم است و نمی توان گفت که راهکارهایی وجود دارد که خیلی آسان و سریع به نتیجه برسند آن هایی که در مورد راهکارهای خوب و ارزان سخن می گویند و نمی گویند چقدر هزینه و زمان لازم دارد بیشتر عوام فریبی است تا اینکه به معنای راهکار دادن باشد.

*این تصمیمات اشتباه به چه دلیل اتخاذ شده است آیا کارشناسی بوده یا تصمیمات تک محوری بوده و بدان علت به مشکلات زیادی در دوره های مختلف برخورده ایم؟

فاضلی: برخی از تصمیمات به دلیل ضعف دانش است و در تصمیمی همه جوانب ارزیابی نشده و یا در چارچوب دانش موجود بهتر از آن تصمیم گرفته نشده است گاهی نتیجه ضعف دستگاه دولت در تصمیم گیری است و دستگاه تصمیم گیری به خوبی بررسی نکرده و همه گزینه ها را لحاظ ننموده و تاثیر تصمیمات را نسنجیده است به هر حال این دستگاه تصمیم گیری مشکلات بدکارکردی دارد بخشی هم نتیجه تعارض منافع است و گرفتن تصمیم خوب و یا تصمیم گیری خوب با منافع عده ای در تعارض است و آن عده قدرت لازم را برای ممانعت از اتخاذ تصمیمات خوب را دارند و گاهی حتی تصمیم گرفته می شود اما اجازه عملیاتی شدن را نمی دهند.یک بخشی نیز نتیجه فشار ضرورت های دیگر است و در لحظه ای تحت فشار اظطرار در شرایط خاص تصمیمی گرفته می شود و در آن لحظه توجیه دارد اما بعد از آن پیامدهای بدی دارد و نمی توان پیامدها را کنترل کرد یا اصلا به پیامدها فکر نمی شود و کوتاه مدت نگری بر بلند نگری غلبه می کند و نتیجه این می شود که تصمیمات بدی گرفته می شود و آثار آن باقی می ماند این تصمیمات بد هم آثارشان در دراز مدت مشخص می شود و پیامدها انباشت می شود مانند فردی که تصمیم بگیرد که ورزش نکند اما چند سال بعد پیامدهای بد آن را در سلامتی اش می بیند یا اینکه هزینه تصمیم بالا بوده است و جامعه به هر دلیلی از آن جمله دلایل سیاسی نتوانسته هزینه تصمیم خوب را بپردازد.

*راهکار کوتاه مدت در حل بحران وجود دارد؟ در کشوری مانند آمریکا وقتی رئیس جمهور تغییر می کند یک اصول و چارچوب کلی را در مسائل اجتماعی و اقتصادی رعایت می کنند.آیا ما نباید پشتوانه ای داشته باشیم که اگر دوره ها تغییر کرد یک اصول و چارچوب اساسی و کارشناسی و ثابتی داشته باشیم تا بر طبق آن یک چشم انداز دراز مدتی داشته باشیم؟

فاضلی: بحث آن بسیار پیچیده است. سوال اول این است آیا همه کشورها اصول ثابتی دارند؟ ثبات سیاستی دارند ؟ تجربه نشان داده است که یک ثبات سیاستی دارند اما این ثبات سیاستی نتیجه چه مولفه ای است و چه نیرویی در جامعه ایران وجود ندارد که آن ثبات سیاستی را حفظ کند.در جوامعی که ثبات سیاستی وجود دارد به نظر می رسد ثبات نتیچه چند عامل است یکی نیروهای خود جامعه است که این نیروها با تغییر دولت ها آن نیروها تضعیف نمی شوند.

مثلا یک بخش خصوصی قوی که مالیات می پردازد ثبات و منافع خود را به دولت ها تحمیل می کند چون دوام دولت ها به کارآیی بخش خصوصی بستگی دارد و از آن جایی که مالیات می پردازند اگر بخش خصوصی خوب کار کند بیکاری کم می شود و دولت ها بهتر جلوه پیدا می کنند بنابریان یک بخش خصوصی قوی که سرنوشت اش به سرنوشت دولت ها بستگی داشته باشد و اثرگذار باشد می تواند عامل ثبات باشد مطلب دیگر زیرساخت خوب و الگوی مناسب در آن دخیل است برخی از کشورها دارای زیرساخت حقوقی هستند که در آن قدرت دولت محدود شده است دولتی ثبات سیاسی دارد که قدرت محدودی داشته باشد دولت هایی که غیر محدود هستند به وسیله یک زیرساخت خوب کنترل نمی شوند ثبات شان دیگر ثبات سیستمی نیست بلکه تابع علاقه و سلائق آدم ها در قدرت است به همین منوال وقتی در جامعه امریکا نگاه می کنیم می بینیم وقتی ترامپ فرمان های ضد مهاجرت صادر می کند جامعه حتی بخش خصوصی که به آن مهاجرین و به فکر و خلاقیت شان نیاز دارد و یا قوه قضائیه ای که استقلال دارد جلوی ترامپ می ایستد این نتیجه سه عامل است یک بخش خصوصی قوی که فکر می کند قوانین ضد مهاجرت بر علیه منافعش می باشد یک جامعه مدنی قوی که به لحاظ سیاسی و حقوقی و سابقه تاریخی و فرهنگی با این فرمانها مخالف است و سوم یک زیرساخت حقوقی که اجازه داده قوه قضائیه ای مستقل وجود داشته باشد که در برابر رئیس جمهور اقدام نماید بنابراین ترکیبی از این سه مولفه می تواند منجر به ثبات سیاسی شود ولی با همه این ها تغییر سیاست مداران بر ثبات اثر گذار است وقتی از عصر اوباما به ترامپ عبور می کنیم می بینیم جهت گیری ها حفظ محیط زیست بود این ضد محیط زیست بود اوباما جهت گیری جامعه ای چند فرهنگی و چند قومی و قبیله ای است و تحمل تکثر و پذیرش دیگران را دارد و خودش سیاه پوست و با ریشه مهاجر است و این یک سفید پوست و ضد مهاجر است او به دنبال جهانی شدن و تجارت آزاد است او دنبال ملی گرایی اقتصادی است به هر حال سیاست مداران بر جریان های سیاستی اثر می گذارند ولی ثبات می تواند نتیجه قدرت بخش خصوصی و قدرت جامعه مدنی و یک زیرساخت حقوقی باشد که درونش تفکیک قواء و حقوق گروههای اجتماعی و نهادهای قدرت لحاظ شده باشد هر چه قدر این ساخت غیر دموکراتیک تر باشد ثبات سیاسی و سیاستی اش کمتر است.

*فکر می کنید بحران های اجتماعی در سالهای آینده به مساله چندم کشور تبدیل می شود؟

فاضلی: منظور شما از بحران اجتماعی چیست هر یک از این مسائل که برخی بحرانی هم نیست ولی اکر تشدید شوند تبدیل به بحران ها شوند. بحران ها از اول می توانند ماهیت اقتصادی و محیط زیستی داشته باشند و یا از اول اجتماعی باشند ولی همان هایی هستند که اقتصادی و یا محیط زیستی هستند یا حتی بحران فناوری هستند این ها در مرحله بعدی تبدیل به بحران می شوند.

بحران محیط زیستی اول به بحران اقتصادی سپس به بحران اجتماعی و یا همزمان به بحران های سیاسی و امنیتی تبدیل می شود یعنی بحران ها یک روند دارند و از یک نقطه شروع می شوند و تبدیل به بحران اجتماعی و بعد بحران سیاسی و بعد امنیتی می شوند مثلا بحران ریزگردها در خوزستان یک مساله در درجه اول محیط زیستی است که تحت تاثیر روابط دیپلماسی هم هست بالاخره در کشور عراق شرایطی حاکم است و ریز گردها کنترل نمی شود البته این بحران شکل اولیه محیط زیستی است و وقتی این بحران اهواز و خوزستان را فرا می گیرد بحران اجتماعی می شود و مردم ناراضی هستند سلامت شان به خطر می افتد و اعتراض می کنند وقتی این تبدیل به اعتراض فراگیر می شود و کار به مقامات می رسد کار سیاسی و وارد فرآیند سیاسی می شود، این فرآیند و بحران متوقف نشود حوزه محیط زیستی و اجتماعی و اقتصادی می تواند به تنش و درگیری و مداخله پلیس بیانجامد و مساله امنیتی می شود این برای همه حاکم است مثلا بیکاری اول بحران اقتصادی است بعد اثرش بر روی خانواده است و فروپاشی خانواده و بحران اجتماعی می شود و یا امروز در عرصه رسانه و موضوع داغ کاندیداهای ریاست جمهوری به سیاست تبدیل می شود و بعد اگر حل نشود مانند آن چه در بحران انقلاب های عربی اتفاق افتاد بیکاری مساله ای برای شورش اجتماعی و سیاسی و فروپاشی حکومت ها شد. مساله امنیتی می شود و نظم و ثبات به خطر می افتد اینکه چه زمان تبدیل به بحران اجتماعی می شوند برخی از خود اجتماعی شروع می شوند و چه زمانی تبدیل به بحران اجتماعی می شوند بحث به شدت گسترش آن ها و توانایی مقابله با جامعه آن ها بستگی دارد وگرنه بحران ها همه قابل تبدیل به یکدیگر هستند و در آخر تبدبل به بحران امنیتی می شوند کشورهای دیگر هم همین اتفاق افتاد در یونان بحران از اقتصاد شروع می شود به صندوق های بازنشستگی می رسد و صندوق های بازنشستگی فروپاشی می کنند و عدم توانمندی دولت در پاسخ به این ها نهایتا به بحران سیاسی منجر می شود و به طوری که دوسال قبل دولت ها تغییر می کردند و بعد درگیری در خیابان ها توسط مردم مساله امنیتی شد.همین بحران ها ظرفیت این را دارند پله به پله دگردیسی پیدا کنند و از یک بحران محیط زیستی و اقتصادی و اجنتماعی به بحران های مرحله بالاتر می رود.حالا کدام را در الویت قرار بدهیم مثلا می گویند اگر دولت بخواهد بحران های اجتماعی را الویت بندی کند اول باید بیکاری را درمان کند.من سخنی گفتم هنوز هم می پرسند ما در عصر آینده بحران ها به سر می بریم جامعه ایران به جایی رسیده که برخی از بحران ها همزمان با هم شدت یافته اند پس نمی توان سلسله مراتبی الویت بندی کنید  بگوئید اولی را هم حل می کنیم و بعد بقیه را ارزیابی می نمائیم.باید به درجاتی به چند بحران مهم بپردازیم نمی توان بحران محیط زیست را رها کنیم و بگوئیم بیکاری و رشد اقتصادی را حل کنم و بعد به سراغ محیط زیست بروم مانند بیماری شده که چند بیماری و مریضی مهم را با هم دارد این بدان معناست که نمی توان گفت صبر می کنیم سرطانش خوب شود بعد کاری کنم باید به درجاتی برسیم بعد اصلی ها را درمان کنیم به همین دلیل دشواری کار در حالا حاضر در کشور این است با چه برنامه ای می توان اقدام کرد.

اول باید مانع از این شد که شدید تر این شود یا نرخ رشد آن را کم کرد البته بیکاری را من فکر می کنم کمتر از یک دهه یا در دوره ۵ ساله به یک سطح کمتر آزاردهنده ای رساند کماکان در یک دهه آینده با بیکاری مواجه ایم بحران محیط زیست کمتر از یکی دو دهه است مورد توجه می باشد و باید نرخ رشد را کاهش داد همه این ها نشان می دهد که باید با همه این بحران ها درگیر شویم و برای همه راهکار داشته باشیم البته با یک الویت بندی اما بزرگترین بحران ما حل کردن کیفیت حکمرانی است، یعنی کیفیت حکمرانی ارتقاء پیدا کند و بر اثر تغییر کیفیت امید و اعتماد ایجاد شود و ما زمان بخریم به همین جهت امیدوار نگه داشتن مردم جلب اعتمادشان و زمان خریدن بسیار مهم است برای حل کردن مسائل باید زمان خرید مانند یک بیمار اورژانسی که تصادف کرده و کف خیابان افتاده یکی از مهم ترین کارها این است که در کوتاه ترین زمان به بیمارستان برسانیم زمان خریدن در لحظه های اورژانس مهم است باید سعی کنیم برای مسائل و بحران ها زمان بخریم و دولت و افرادی که می خواهند بحران را حل کنند باید از جانب مردم زمان بخرند و مردم اعتماد کنند که مسئولان در مسیر درستی می ورند تا آن ها حل کنند باید این تصور که آمده اند فقط منفعت خود را دست یابند باید حل شود باید به ظرفیت حاکیمت و دولت اعتماد کنند بزرگترین مساله ما این است کیفیت حکمرانی را ارتقاء دهیم و اعتماد مردم را جلب کنیم به اینکه سرعت را در مسیر درست افزایش دهیم و در این فاصله زمان بخریم و بخواهیم همه با هم سختی هایی را تحمل کنیم چون وقتی قرار باشد عده ای سختی بکشند و عده ای منافع را ببرند این تحمل کردن ندارد و دولت را به فروپاشی می رساند باید سختی ها را بین خودمان تقسیم کنیم و مسایل و مشکلات را با عقلانیت و درایت حل کنیم.

*به آینده ایران امیدوار هستید؟

فاضلی: بله ایران جامعه ای بزرگ و توانمند و کشوری بالقوه ثروتمند است، اگر مسایل و مشکلات را حل کنیم در یک بازده حدود دو دهه می توانیم به اقتصاد ۱۵۰۰ میلیارد دلاری تبدیل شویم و این بدان معناست که ملت ایران سه برابر ثروتمند تر شوند.

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام