زمان انتشار : ۶ اردیبهشت ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۵:۴۱ | کد خبر : 187100 |

سونامی طلاق در ایران/ «یک سوم ازدواج ها منجر به طلاق می شود»

شفقنا زندگی- در گذشته‌های نه چندان دور زندگی مشترک افراد دوام طولانی‌تری داشت و طلاق به‌ندرت اتفاق می‌افتاد. اما امروزه در عصر بی‌ثباتی اقتصادی، افزایش ابتلا به بیماری‌های روانی، فشار وارده از سوی رسانه‌های اجتماعی و … طلاق دیگر امری غیرعادی تلقی نمی‌شود و به‌ویژه در خانواده‌هایی که زن و شوهر مدام با نگرانی‌های مالی قابل توجه، اعتیاد و عدم سازگاری با یکدیگر مواجه‌اند، این امر تقریبا اجتناب‌ناپذیر است. حتی همسرانی که بسیار متعهد و به اصول اخلاقی پایبند هستند نیز ممکن است به دلایل مختلف ناگزیر از طلاق شوند.

طلاق در اسلام

در اسلام، پیوند زناشویى پیوند مقدسى است که براى آرامش روح و جسم بشر، لازم و ضرورى است. قرآن کریم در آیات بسیارى به ازدواج فرمان داده و پیامبر اسلام نیز بسیار بر آن تأکید کرده و مسلمانان را از این که به خاطر ترس از فقر و ندارى، تن به ازدواج ندهند، بر حذر مى دارند. همانگونه که در اسلام، ازدواج امرى مقدس و پسندیده مى باشد و براى ثبات آن تأکید فراوان شده است، طلاق امرى ناپسند و نامقدس است که براى جلوگیرى از آن از هر وسیله ممکن استفاده شده و از آن در کلمات شارع مقدس، به عنوان مبغوضترین حلالها و امرى که خشم خدا را به دنبال دارد، تعبیر شده است. طلاق از نظر اسلام، عملی ناپسند و مبغوض است تا حدی که آن را زشت ترین مباح و “ابعض الحلال” خوانده است اما چه می شود که امری که تا بدین حد مضموم شمرده شده اما در روزگار کنونی با سرعت زیاد در حال افزایش است؟ چه علل و عواملی در افزایش طلاق موثرند و چگونه می توان نرخ افسار گسیخته طلاق را کاهش داد؟

رئیس انجمن مددکاری: ثبت ۲۰ «طلاق» در هر ساعت

کاهش ۳۰ درصدی «ازدواج‌»های ثبت شده

به ازای هر ۳.۴ ازدواج یک طلاق در کشور 

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران با اشاره به روند افزایشی تعداد طلاق‌ در کشور در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰ گفت: در سال ۹۰ به ازای هر ساعت ۱۶ طلاق ثبت شده است که این تعداد در سال ۹۶ به ۲۰ طلاق در هر ساعت افزایش یافته است. سید حسن موسوی چلک در گفت‌وگو با ایسنا، با تأکید بر اینکه تحلیل وضعیت ازدواج و طلاق سال ۹۰ تا ۹۶ نشان می‌دهد که فاصله بین ۹۶ تا ۹۰، ازدواج ۳۰ درصد تغییرات منفی داشته است، افزود: منظور از تغییرات منفی این است که تعداد ازدواج ثبت شده در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰، ۳۰ درصد کمتر شده است. فراوانی ازدواج‌ها نیز نشان می‌دهد که در سال ۹۵، ۸۷۴ هزار و ۷۹۲ فقره ازدواج در کشور ثبت شده که در سال ۹۶ این تعداد به ۶۰۸ هزار و ۹۷۷ فقره ازدواج کاهش یافته است.به گفته وی در همین بازه زمانی طلاق، ۲۲.۲ درصد تغییرات مثبت داشته است و از ۱۴۲ هزار و ۸۴۱ فقره در سال ۹۰ به ۱۷۴ هزار و ۹۹۷ فقره در سال ۹۶ افزایش داشته است. بر مبنای همین آمارها، تقریبا در سال ۹۰ هر ساعت ۱۶ طلاق ثبت شده است که این آمار در سال ۹۶ به ازای هر ساعت ۲۰ طلاق ثبت شده است.رئیس انجمن مددکاری اجتماعی در ادامه اظهار کرد: در شاخص دیگری که تعداد ازدواجها به ازای هر طلاق را نشان می‌دهد، باز هم روند نگران کننده افزایش طلاق در کشورمان دیده می‌شود. بر همین مبنا در سال ۹۰ به ازای هر  ۶.۱ ازدواج یک طلاق داشتیم که در حال حاضر به ازای هر ۳.۴ ازدواج یک طلاق در کشور اتفاق می‌افتد. این آمارها نشان می‌دهد با وجود همه اقدامات انجام شده و همکاری های بین بخشی همچنان باید نگران ۱۷۴ هزار طلاق اتفاق افتاده در کشور باشیم.موسوی چلک با بیان اینکه آمارهای طلاق اگرچه به نسبت سال قبل تغییرات محسوسی نداشته است اما روند کاهش ۱۳ درصدی ازدواج در سال ۹۶  نسبت به ۹۵  نگران کننده است، تصریح کرد: بی دلیل نیست که مقام معظم رهبری نیز یکی از ۵ اولویت اصلی کشور را در جلساتی که با سران قوا داشته‌اند، طلاق عنوان کرده اند.وی با اشاره به دلایل طلاق های ثبت شده در کشور نیز توضیح داد: معمولا مواد مخدر یکی از وجوه غالب درخواستها برای طلاق است اما معمولا شبکه‌ای از علت ها وجود دارد و عنوانی که در دادخواست نوشته می‌شود پوششی برای نگفتن دلایل واقعی آن است. مواد مخدر، خشونت، دخالت ها، نداشتن مهارت های زندگی، اقتصاد، نارضایتی از زندگی زناشویی، بیماری ها و … می‌تواند در این بخش تاثیرگذار باشد.رئیس انجمن مددکاری اجتماعی با اشاره به اینکه « آنچه گفته می‌شود این است که تعداد طلاق‌های توافقی در حال افزایش است» ادامه داد: در قانون حمایت از خانواده هم طلاق توافقی به نوعی تسهیل شده است و افراد با مراجعه به مشاورین نامه مربوط به طلاق توافقی را دریافت می کنند. اما بحث کلی این است که ساختار خانواده به نوعی شده است که ما باید نگران داخل خانه باشیم. به غیر از طلاق، خشونت های خانگی، فرار، روابط فرا زناشویی  و… بخش دیگری از این مشکلات است.موسوی چلک در ادامه اظهار کرد: وقتی پرونده‌های جرائم و دادگاه خانواده را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که الزام به تمکین و…مواردی هستند که درون خانواده را تحت الشعاع خودش قرار داده است. زمانی که خانواده‌ها دچار مشکل شود، به تبع آن جامعه نیز دچار مشکل می‌شود، به همین دلیل خانواده دیگر کارکردهای قدیم خودش را ندارد و وقتی خانواده خودش دچار مشکل می شود، در بیرون هم ما شاهد تاثیرات منفی نابسامانی‌های خانواده خواهیم بود. اگرچه در این حوزه سیاستهای کلی نوشته شده و ما قانون حمایت از خانواده را داریم ولی آیا ما می‌توانیم خانواده را به شکل مستقل و یک جزیره فرض کنیم و برایش برنامه‌ریزی کنیم؟ به نظر من نمی‌شود که اینطور نگاه کرد و تعیین کننده‌های دیگری هستند که می توانند تاثیر گذار باشند. شاید اگر اخلاق در جامعه حکم‌فرما شود بسیاری از این اتفاقات نیفتد.وی با اشاره به انتشار آمارهای مختلف در موضوع ازدواج و طلاق نیز افزود: در بحث آمار ازدواج و طلاق در جایی آمار ثبت احوال و در جای دیگر آمار ثبت اسناد را داریم. برای مثال ثبت اسناد برای سال ۹۵ حدود ۱۷۴ هزار طلاق را اعلام کرده است. اما ثبت احوال آمار دیگری را اعلام می کند. اختلاف در آمارها به این دلیل است که مراجع مختلفی برای اعلام آمار وجود دارد که می توان با یک هماهنگی مشکل را حل کرد، اما آنچه مهم است این است که ما در مجموع آمار طلاق بالایی داریم و باید نگران حوزه خانواده در کشور باشیم.

وزارت جوانان: 37 درصد طلاق‌ها در سال اول ازدواج است

معاون ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان از کاهش ۱۰ درصدی طلاق در حوزه جوانان خبر داد و گفت: اگر دوره‌های آموزشی زوج‌ها در کشور اجباری شود، در مهارت افزایی و تحکیم بنیان‌های خانواده تاثیر گذار است. به گزارش پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان؛ محمد مهدی تندگویان با بیان این که ۲۰۰ دفتر رسمی مشاوره ازدواج زیر نظر این وزارت، خدمات ارائه می کنند، گفت: این دفاتر توسط تشکل ها در استان ها فعال است و خدمات مشاوره‌ای قبل و بعد از ازدواج را ارائه می‌دهند؛ این دفاتر به مدت سه سال فعال هستند همچنین در کنار این خدمات، دوره های رایگان آموزشی برگزار کرده اند. وی تاکید کرد: در صورتی که دوره‌های آموزشی زوج ها در کشور اجباری شود، در مهارت افزایی و تحکیم بنیان های خانواده تاثیر گذار است، چرا که با اجرای این برنامه ها طی سال گذشته در حوزه جوانان، ۱۰ درصد کاهش طلاق داشته‌ایم.تندگویان نسبت به وضعیت طلاق هشدار داد و گفت: ۳۷ درصد از طلاق ها مربوط به یک سال اول ازدواج و۴۷ درصد نیز زیر پنج سال است که نشان می دهد زوجین نسبت به یکدیگر شناخت کافی و مهارت ندارند. وی با بیان این که پیوند جوانان با مراجع تقلید و مراکز حوزوی باید تقویت شود گفت: یکی از مشکلات اساسی که برای جوانان به وجود آمده است بحث بحران هویتی است که این امر باعث شده است تا بخشی از اعتقادات جوانان کمرنگ شده و امید خویش را از دست دهند. معاون ساماندهی امور جوانان با بیان اینکه باید باورهای اعتقادی و دینی را در جوانان تقویت کرد تا بتوانند در برابر مشکلات اجتماعی و اقتصادی قوی تر باشند، افزود: طی ۲۰سال گذشته مساجد محوریت برنامه های فرهنگی در محله ها بودند و برنامه های مختلف را اجرایی می کردند که این امر باید با جدیت بیشتر دنبال شود.

سازمان بهزیستی: ۵۰ درصد طلاق‌ها در پنج سال اول زندگی 

در همین حال معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور نیز گفت: ۵۰ درصد طلاق‌ها در سطح کشور در پنج سال اول زندگی رخ می‌دهد و می‌طلبد که به آموزش‌های حین و قبل ازدواج بیشتر توجه شود. به گزارش مهر، حبیب‌الله مسعودی مسعودی فرید با بیان اینکه طرح کاهش طلاق باید خدمات آموزشی پیش از ازدواج را توسعه دهد و در زمینه اشتغال و کاهش فقر کار کند، گفت: تاکنون ۵۰ میلیون تومان برای آموزش نیروها و استقرار سامانه کاهش طلاق به استان زنجان تزریق‌شده است. مسعودی فرید در خصوص آسیب‌شناسی طلاق در سطح کشور، ابراز کرد: براساس اینکه پرونده‌های طلاق در ۱۰ استان کشور که بیشترین نرخ طلاق رادارند و در سامانه الکترونیکی ثبت‌شده که در این میان مسائل اقتصادی، عدم مهارت زوجین و مهارت گفتگو علت بیشتر طلاق‌ها بوده است.وی با بیان اینکه ۵۰ درصد طلاق‌ها در سطح کشور در ۵ سال اول زندگی رخ می‌دهد و می‌طلبد که به آموزش‌های حین و قبل ازدواج بیشتر توجه شود، گفت: در رابطه با طلاق مراکز مشاوره ظرفیت‌های زیادی در حوزه مددکاری اجتماعی ایجاد کرده و سامانه الکترونیک مداخله در طلاق که سال ۹۵ به صورت پایلوت در خراسان رضوی راه‌اندازی شد باعث سازش ۲۴ درصدی زوجین بوده است.معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور  با اشاره به اینکه سامانه الکترونیکی پرونده‌های طلاق در فاز اول در ۱۰ استانی که نرخ طلاق بالایی دارند راه‌اندازی خواهد شد، متذکر شد: در فاز بعد به همه استان‌ها تسری خواهد یافت و اولویت راه‌اندازی این سامانه با استانهایی است که بالاترین نرخ طلاق را دارند و طلاق طی سال ۹۶ نسبت به ۹۵، با نرخ بیشتر ولی شیب کمتری بوده  که به ازای هر ۳.۹ ازدواج، یک طلاق رخ می‌دهد.

 سازمان ثبت احوال: وقوع یک طلاق در ازای هر 3.2 ازدواج

عمر ۶۷ درصد از زندگی‌ها کمتر از ۱۰ سال است

سخنگوی سازمان ثبت احوال، در گفتگو با مهر، از ثبت ۱۷۴ هزار و ۵۹۷ واقعه طلاق در سال گذشته خبر می دهد. سیف الله ابوترابی تشکیل خانواده های جدید را عاملی برای افزایش تعداد افراد در معرض خطر طلاق دانسته و می گوید: با افزایش ازدواج ها و تشکیل خانواده های جدید هر سال بر تعداد افراد در معرض خطر اضافه می شود.وی معتقد است افزایش آمار طلاق در جامعه نیاز به بررسی و تحلیل کارشناسان دارد و نمی توانیم بگوییم دلیل آن فقط مربوط به یک موضوع است و یا اینکه بحرانی در جامعه باعث این مساله شده است.در همین حال، انوشیروان محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی، از وقوع یک طلاق به ازای هر ٢.۵ ازدواج در سال ٩۵ و یک طلاق به ازای هر ٢.٣ ازدواج در سال ٩۶ در تهران خبر می دهد و می گوید: با شدت گرفتن تحولات محیطی، تغییر ساختار زندگی و صنعتی شدن جوامع، با رشد آسیب‌های اجتماعی در کشور و جهان مواجه ایم.وی با بیان اینکه رشد آسیب‌های اجتماعی تنها محدود به کشور ما نیست، معتقد است؛ باید نگاهمان را تغییر دهیم و به برنامه ریزی فرایند محور و پایدار روی بیاوریم.سیده فاطمه ذوالقدر عضو فراکسیون زنان مجلس نیز با اشاره به افزایش ۶ درصدی آمار طلاق در سال ۹۶، می گوید: متاسفانه در دهه اخیر درصد طلاق به شدت بالا رفته است به طوری که این میزان در شهرهای بزرگ نسبت به شهرهای کوچک و مناطق روستایی بسیار بیشتر است.به اعتقاد وی؛ نداشتن شناخت و امید به تغییر و نبود تفاهم از جمله دلایلی هستند که میان زوجین و خانواده های متمول بیشتر از سایر زوجین به عنوان عامل طلاق و جدایی نمود دارد.ذوالقدر معتقد است؛ بی تردید مشکلات اقتصادی عامل ثانویه جدایی ها بوده و همین نبود شناخت و تفاهم باعث می شود به جای تفکر در امر ازدواج و واقع بینی نسبت به آن، دلایل جدایی و خاتمه دادن به زندگی زناشویی را به این عوامل مادی نسبت دهند. براساس آمارهای سازمان ثبت احوال در ۹ ماهه سال گذشته، میانگین زندگی مشترک برای زوجین طلاق گرفته ۹ سال بوده است و در ۶۷ درصد طلاق‌های ثبت شده، عمر ازدواج کمتر از ۱۰ سال بوده و همچنین در ۴۵ درصد طلاق‌های ثبت شده نیز پایداری ازدواج ها کمتر از ۵ سال بوده است.همچنین ۱۱ درصد طلاق‌ها در یک سال اول زندگی رخ داده است و میانگین سن مردان هنگام ثبت طلاق ۳۶ سال و ۵ ماه و زنان نیز ۳۱ سال و ۷ ماه بوده است.سلمان خدادادی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، با عنوان این مطلب که پیش از این فقر، عامل اصلی بیشترین میزان طلاق در کشور بود، می گوید: براساس آخرین آمار در تهران تنها ۳۱ درصد جدایی‌ها ناشی از فقر بوده است، چرا که بیشترین میزان طلاق در شمال شهر به ویژه منطقه شمیرانات ثبت شده است که اغلب این زوج ها از خانواده های متمول جامعه بوده اند.

آینده طلاق از نگاه دکتر قانعی راد: غلبه فردیت منجر به افزایش طلاق می شود

در همین رابطه دکتر محمد امین قانعی راد، درباره آینده طلاق در گفت وگو با شفقنا توضیح می دهد: من خودم معتقدم هستم که یک مرحله ی گذار است،  یعنی مثلاً خوشبینانه با این قضیه برخورد کنیم ممکن است جامعه ما به تدریج این ظرفیت را به دست بیاورد که سرشت جامعه جدید را بشناسند و بدانند که قرار نیست که در این شرایط جدید یک نفر حرف نهایی را بزند، یک نفر پیروز نهایی مناسبات اجتماعی باشد، یک نفر نقش تعیین کننده و انحصاری داشته باشد. قرار نیست آدم ها شبیه همدیگر باشند و باید تفاوت ها را بشناسند. در امر طلاق ابتدا باید غلبه فردیت را موثر دانست، علاوه بر این یک مقداری هم خانواده به عنوان یک نظام دربرگیرنده موثر است؛ معمولاً افراد در خانواده یا از طریق ازدواج ورود پیدا می کردند و انها به خاطر این که یک تعهدی را قبول کنند و بیشتر هدف از ازدواج پذیرش یک  بار سنگین مسوولیت بود. حالا می توانست مسئولیت تشکیل خانواده، مسئولیت شوهر داشتن و از آن طرف زن داشتن و فرزند داشتن و بعد مسئولیت بچه ها که مسئولیت سنگینی بود. بنابراین وقتی افراد به سمت خانواده و تشکیل خانواده می رفتند تا حد زیادی تعهدات اجتماعی بود که آنها را به سمت جلو می راند. اما الان فشار اجتماعی بر روی افراد کمتر شده و به یک نحوی فردیت آنها ظهور و بروز پیدا کرده است. بنابراین افراد در ازدواج وارد یک رابطه ای می شوند که در آن رابطه بیش از این که بخواهد بار سنگین تعهدات اجتماعی را حمل بکند مبتنی بر یک نوع ارزیابی هزینه ها و فواید هست. برای مثال فرد با خودش فکر می کند این ازدواجی که من چه فوایدی برای من دارد؟ چه می دهم و چه می گیرم؟ یک مقداری به اصطلاح خصلت(حالا اگر بگوییم ازدواج های قبلی سنتی تر بودند) اینجا یک مقدار خصلت عقلانی تری را پیدا می کند و این غلبه ی فردیت که ایجاد می شود و باعث می شود که همیشه افراد در وضعیتی هستند که نتیجه این پدیده را ارزیابی می کنند.در گذشته وضعیت ازدواج و زندگی افراد به شکل دائم ارزیابی نمی شد، ازدواج را یک رسالتی می دانستیم که پذیرفتیم، برای مثال خانم ها می گفتند با لباس سفید بیایم و با لباس سفید بریم و آقایان هم به یک نحوی دست زدن به طلاق را اساساً یک امر غیراخلاقی می دانستند و خود رابطه را هم دائم سبک و سنگین نمی کردند. اما الان دائم این روابط سبک و سنگین می شود و طرفین دائم فکر این هستند که همسرم چه منفعتی به من رسانده یا چه ضرری در این رابطه دیدم، بنابراین تصمیم می گیرند این رابطه را بهم بزنند. پس نگاه به داشته و نداشته ها در رابطه نیز می توان یکی از آمارهای جدایی در بین زوجین باشد. این پدیده در گذشته کمتر رخ می داده و حتی اگر رضایت زناشویی هم حاصل نمی شد، با این حال آنها خودشان را متعهد می دانستند که این رابطه را تا حدی ادامه بدهند برای این که جامعه تا حدی ناظر این رابطه است و نمی پسندد که این رابطه به هر دلیلی منقطع شود. این رابطه را ادامه می دادند و زن تقدیر خودش را می پذیرفت که من خوشبخت نشدم اما مجبور هستم ادامه بدهم، مرد هم با توجه به این که امکانات ازدواج مجدد برای او فراهم بود ممکن بود آن یک مورد را نگه دارد اما دست به ازدواج دوم بزند تا به یک نحوی خودش را ارضا بکند و طلاق ها موقعی اتفاق می افتاد که یک امر خطیر اخلاقی دیگری مطرح می شد. این شکل طلاق به عنوان یک عمل منفی به گونه ای بود که از اشکال دیگر کمتر مورد سرزنش قرار می گرفت. مثلاً موقعی که مرد یا زن با خیانت طرف مقابل مواجه می شدند این یک مجوزی بود که دست به طلاق بزنند. یعنی باید یک اتفاق دیگری می افتاد که آن اتفاق ابعاد اخلاقی اش اینقدر سترگ تر بود که طرفین راضی شوند که بار منفی طلاق را بپذیرند. یا محدودیت هایی برای آنها وجود داشت مثل زاد و ولد یا داشتن فرزند جدید، یا احتمالاً فرد اعتیاد داشته باشد. بنابراین فرد باید با چنین مواردی مواجه شده باشد تا این مقداری قبح طلاق را توجیه کند. نباید برای بررسی طلاق بیش از سه دهه به عقب برویم، چون پدیده رایجی نبود اما از یک طرف هم در بین یک قشر تنوع طلب که مثلاً کمتر به هنجارهای سنتی وابسته بودند این پدیده هم اتفاق می افتاد البته بیشتر یک جنبه تنوع طلبی داشت. برای مثال ازدواج می کردند چند سالی زندگی می کردند بعد هم فکر می کردند که به خاطر یک رابطه ی جدید رابطه ی قبلی را از بین ببرند، این تنوع طلبی در بین قشر محدود شهری که یک فرهنگ ویژه ای داشتند صورت می گرفت.در بین عموم مردم هم همانطور که عرض کردم ناشی از تنوع طلبی نبود بلکه ناشی از پیش آمدن یک وضعیت های بحرانی وخیم بود که شرایط ایجاب می کرد تا زوجین از یکدیگر جدا شوند؛ بنابراین خود طلاق هم با بحران صورت می گرفت، وقتی از همدیگر جدا می شدند یعنی طرفین به تماما همدیگر را از نظر اخلاقی، تخریب می کردند. حتماً شما باید ثابت می کردید که آن طرف واقعاً در یک وضعیت بسیار بدی بوده که من مجبور شدم طلاق بگیرم. معمولاً همراه با دعواهای خانوادگی بود. اما شرایط کنونی هم متفاوت شده است، مثلاً افرادی هستند که با همدیگر دیروز رابطه داشتند امروز خیلی راحت به این نتیجه می رسند از همدیگر جدا بشوند و حتی دیدید در مواردی جشن هایی هم برگزار می کنند. خودشان را مجبور نمی دانند که طرف دیگر را کاملاً تخریب کنند، در ارزیابی عقلانی از نظر خودشان به یک نتیجه می رسند که باید این رابطه را در این مقطع تمام بکنند و هیچ فاجعه ای هم رخ نداده، هیچ اتفاق عجیب و غریبی هم نیست و بعد از آن ممکن است یک رابطه دیگری مجدداً شکل پیدا کند. البته مواردی هست که متعاقب با یک مقدار بروز رفتارهای خشونت آمیز بین طرفین اتفاق می افتد.

عملکرد کمرنگ خانواده ها

دکتر قانعی را در خصوص نقش خانواده ها معتقد است: روز به روز نقش عملکرد خانواده ها کمرنگ تر می شود. یعنی خانواده بخشی از محیط اجتماعی بود که روی تداوم زندگی به صورت فراگیر تاثیرگذار بود. البته خانواده منظورم خانواده طرفین است. خانواده زن و خانواده ی شوهر ناظر بر رفتارها بودند. معمولاً این نظارت هم گرچه همراه با دخالت هایی بود و آزادهنده اما در بسیاری از موارد ممکن بود مشکلاتی هم ایجاد کند اما از طرف دیگر به طور پارادوکسیکالی تداوم خانواده را ممکن می کرد و مانع طلاق می شد. یعنی اعمال نظارت می کرد اما در عین حال امکان طلاق را هم کاهش می داد. یعنی زن و شوهر فکر می کردند فقط خودشان دو نفر نیستند که باید تصمیم بگیرند، تصمیم در فضای وسیع تری گرفته می شود و کسانی هستند که روی رفتار اینها نظارت و کنترل دارند و بدون جلب رضایت آنها اینها نمی توانند دست به کاری بزنند. لذا این خانواده بود که یک مقدار مناسبات را کنترل می کرد، یعنی دخالت ها ممکن بود برای هرکدام از اینها آزاردهنده باشد از یک طرف دیگر امکان تداوم این رابطه را فراهم می کرد؛ حالا با هر مشکلاتی که این رابطه داشت. حتی اگر صمیمی هم نبودند اما بالاخره تداوم پیدا می کرد. در درون یک خانواده گسترده یا در یک خانواده پدرسالار یا یک خانواده منسجم امکان کمتری داشت که پدیده طلاق اتفاق بیافتد اما در حاضر که خانواده های طرفین نظارت خودشان را از دست دادند و این نظارت کاهش پیدا کرده است. تا حد زیادی افراد هستند که تصمیم گیرنده هستند و بنابراین عملکرد فردی هست که روی تصمیم گیری ها تاثیر می گذارد. در برخی موارد خانواده ها حتی نقش گزینشی را هم ندارند، بنابراین هم انتخاب هم گزینش نهایی با خود افراد است. به همین عملکردهای فردی باز هم در تداوم این خانواده یا احتمالاً منجر شدن به طلاق می تواند موثر باشد.

تاثیر مسایل اقتصادی و فاکتورهای مالی

وی می گوید:‌ از طرف دیگر مساله اقتصادی یک مقدار ازدواج را به تاخیر می اندازد یا در مواردی موجب کاهش سطح ازدواج می شود. بعد که خانواده تشکیل می شود این خانواده کمتر تحت تاثیر سنت ها قرار دارد ممکن است فاکتورهای مالی و مسایل اقتصادی بیشتر در این خانواده مشکل تولید کند. چون یک مقداری نوع ازدواج ها ازدواج عاقلانه تری شده و مبتنی بر هزینه و فایده است بنابراین عامل اقتصادی اینجا یک وزنی برای خودش پیدا می کند اما به نظر من نمی تواند عامل اول باشد.به نظر من عامل اول را مناسبات اجتماعی و بازتاب آن روی روحیه افراد بدانیم؛ مثلاً ممکن است به صورت رفتارهای خشونت آمیز بر علیه همدیگر بروز پیدا بکند، ممکن است افراد امنیت روانی خودشان را در درون خانواده از دست بدهند و احساس بکنند که استقلال روحی ندارند. آن علاقه و مناسبات عاطفی وجود ندارد. این بحث ها، بحث های روانی است و این هم یک مقداری به تغییر ساختار اجتماعی خانواده برمی گردد. در این زمینه تغییرات اجتماعی تغییر ساختار قدرت بر خانواده یکی از زمینه تغییرات اجتماعی است که متعاقب تضعیف پدرسالاری در خانواده اتفاق می افتد و زنان نقش بیشتر در تصمیم گیری درون خانواده پیدا می کنند. از طرف دیگر نقش فرزندان هم بیشتر می شود و اصطلاحاً به چنین خانواده ای خانواده مدنی (خانواده مدنی یا خانواده ی دوسویه یا خانواده ی چندسویه)گفته می شود. خانواده دوسویه یعنی زن و شوهر با هم تصمیم می گیرند، چند سویه یعنی بچه ها هم در تصمیم گیری ها دخالت دارند. مجموعاً خانواده یک محیط مدنی تر و گفتگویی تر می شود؛ در این شرایطی که ساختار قدرت از یک ساختار مرتفع تر به یک ساختار پهن تری تبدیل شده است امکان شکل گیری خانواده مدنی وجود دارد. اما امکان دیگری هم که وجود دارد خانواده نابهنجار است. افراد دیگر نمی دانند که چطور تصمیم بگیرند و قواعد تصمیم گیری مشخص نیست یا افراد نمی توانند به راحتی با همدیگر به توافق برسند و این وضعیت آنومیک یا وضعیت آنارشیک است؛ چنین وضعیتی است که خانواده را دچار تلاطم و بی هنجاری می کند. در نتیجه خانواده به کانون خشونت تبدیل  می شود. در مقابل آن خانواده مدنی که برای حل مسائل خودش رفتارهای دموکراتیک و رفتارهای گفتگویی دارد  ممکن است یک خانواده ای شکل پیدا کند که گفتگو نمی کند یا بلد نیست گفتگو کند یا اصلاً طرفین برای خودشان یک برتری قائل هستند که به گفت و گو تن نمی دهند؛ هر کدام می خواهند آن برتری را در چارچوب خانواده به طرف دیگر تحمیل کنند و چون طرف دیگر هم نمی تواند این برتری را بپذیرد. چون برای مرد هم دلیل ندارد که حرف همسر خود را بپذیرد و زن هم دلیلی نمی بیند که حرف مرد را بپذیرد بعد این ها توان گفتگو و رویکرد گفتگویی هم ندارند بنابراین خانواده به محلی از تنش، مبارزه، جنگ و خشونت تبدیل می شود. بنابراین در چنین محیطی از طلاق عاطفی گرفته تا خشونت عاطفی اتفاق می افتد. پس اگر تغییرات اجتماعی را به این معنا بگیریم تغییرات مربوط به دگرگونی فرهنگ، دگرگونی ساختار قدرت و کاهش فرهنگ پدرسالاری می شود اینجا می بینیم که خانواده را می تواند به دو سمت و سو براند. سمت و سوی خانواده ی مدنی و سمت و سوی خانواده ی بی هنجار.در این شرایط که ممکن است برخی از اعضای خانواده هم به یک رفتارهای فرصت طلبانه دست بزنند، یعنی در مواردی سنتی عمل کنند و در موارد دیگر هم مدرن عمل کنند و همین باعث اختلاف می شود. برای مثال زنانی که می خواهند حق تصمیم گیری داشته باشند بنابراین از این جهت مدرن هستند اما از آن جهت دیگر معتقد هستند که کلیه هزینه ها باید توسط شوهر تأمین شود. آنجا یک رفتار سنتی از خودشان ابراز می کنند، که وظیفه مرد است که سرپرستی اقتصادی خانواده را به عهده داشته باشد. خود این رفتارها رفتارهای دوگانه ای است که بالاخره معلوم نیست کدام یک از اینها را باید به عنوان هنجار پذیرفت و بعد در موقعیت های مختلف زن یا شوهر با توجه به منافع خودشان به یکی از این هنجارها بهای بیشتری می دهند، یعنی یک نوع انتخاب جانبدارانه در بین این هنجارها صورت می گیرد. اما طرف مقابل هم متوجه می شود که چطور اینجا استانداردهای دوگانه حاکم است و فرد هر طور که منافع خودش اقتضا می کند پای یک ارزش را وسط می آورد. اینجاست که یک نوع درگیری ارزشی و درگیری هنجارها اتفاق می افتد، این موضوع هم تا حد زیادی پیامدهای تغییرات اجتماعی است و بیشتر هم تغییرات فرهنگی و ساختار خانواده به افزایش طلاق کمک می کند اما در وهله اول طلاق عاطفی، بعد هم منجر به خشونت خانوادگی و در نهایت هم طلاق واقعی رخ می دهد.

 

 

راهکارهای کاهش طلاق

قانعی راد درباره راهکارهای کاهش طلاق معتقد است: این موضوع یک بحث گسترده ای است، یک بخشی به خانواده ها و بخشی دیگر به روابط زن و شوهر برمی گردد. مسایل آموزش پیش از ازدواج می تواند تاثیر داشته باشد، یک سری عوامل اجتماعی کلان هم هستند که بسیار تاثیرگذار هستند. مثلاً جامعه ای که دستخوش خشونت باشد و چشم اندازهای زندگی اجتماعی، چشم اندازهای روشنی نباشد و مردم در ناامیدی و در بلاتکلیفی در یک عدم ثباتی به سر ببرند آن هم روی پدیده طلاق تاثیر می گذارد. معمولاً جامعه ناآرام، جامعه خشونت زده که جوان ها نمی توانند آینده خوبی را پیش بینی کنند در همچین وضعی سطح ازدواج ها کاهش پیدا می کند. یکی این که خانواده تشکیل شده ممکن است با سرعت بیشتری دچار فروپاشی شوند، یک نسبتی بین فروپاشی خانواده و فروپاشی جامعه وجود دارد، یعنی جامعه به میزانی که مستحکم است، از استحکام برخوردار است خانواده همچین وضعیتی را خواهد داشت، وقتی جامعه شکننده است و استقرار ندارد و دچار بی ثباتی است این موضوع بر روی وضعیت خانواده هم تاثیر می گذارد. تاثیر هم تاثیر بسیار روشنی است، آن وضعیت قبلی که ما از آن صحبت کردیم جامعه یک ثباتی دارد، این ثبات هم توسط افراد پذیرفته شده است، ممکن است شما الان بیایید ویژگی های آن جامعه ی سنتی تر را نقد هم بکنید اما برای شهروندان آن زمان پذیرفته شده است و یک وضعیت باثباتی دارد و درون این وضعیت پذیرفته شده و مشروع و باثبات خانواده هم استقرار پیدا می کند اما بعد این شرایط اجتماعی هم دچار تنش، تب و تاب می شود و مشروعیت خودش را از دست می دهد و مناسبات اجتماعی آدم ها با همدیگر کم دوام و سیار می شود حتی اعتماد اجتماعی بین آدم ها کاهش پیدا می کند. تمام این فرایند می آید روی خانواده تاثیر می گذارد، بنابراین مهم ترین راهکارهایی که می تواند  منجر به کاهش طلاق شود لزوماً راهکارهایی نیست که شما را به طرف این بکشاند که روی خانواده کار کنید، حتی ممکن است راهکارهایی باشد که شما روی جامعه، سیاست و دولت کار کنید. یعنی مستقیما روی خانواده کار نمی کنید اما مستقیما روی خانواده تاثیر دارد. بنابراین گاهی نیاز نیست که مستقیما به سراغ نهاد خانواده که دچار مشکل شده است. بحث آموزش زیاد نیست وقتی که در جامعه اعتماد متزلزل شده و آدم ها یعنی سرمایه اجتماعی فروپاشیده است؛ شما هر چقدر آموزش دهید آموزش ها تاثیری ندارد، کم کم برای افراد مسخره می شود که برویم آموزش ببینیم! حالا هرچقدر شما بخواهیم آموزش بدهیم در واقعیت زندگی روزمره شان بدبین و پرانتظار هستند یا رفتار خشونت آمیزی از آنها سر می زند، روا داری اندکی دارند و تن به گفتگو نمی دهند، چون جامعه چنین ویژگی هایی پیدا کردند، وقتی جامعه همچین ویژگی هایی پیدا کرده این موارد دقیقا روی خانواده هم بازتاب پیدا می کند.بنابراین باید دنبال راهکارهایی باشیم چه بسا این راهکارها حتی بازسازی رابطه دولت و ملت باشد، مثلا بازسازی رابطه دولت و ملت بحث سیاسی است اما می بینیم روی سرنوشت خانواده تاثیر دارد،در بحث راهکارهای طلاق باید تاکید کنیم که راهکارها مبتنی بر یک نوع بینش جامعه شناختی است و صرفاً به صورت موضعی با مساله برخورد نمی کند بلکه آن را در چشم انداز وسیع تری می بیند، اگر به این شکل به راهکارهای کاهش طلاق و همچنین افزایش ازدواج بیاندیشیم شاید بتوانیم راهکارهای موثرتری را پیدا بکنیم.

این استاد دانشگاه می افزاید: من خودم معتقدم هستم که طلاق یک مرحله ی گذار است،  یعنی مثلاً خوشبینانه با این قضیه برخورد کنیم ممکن است جامعه ما به تدریج این ظرفیت را به دست بیاورد که سرشت جامعه جدید را بشناسند و بدانند که قرار نیست که در این شرایط جدید یک نفر حرف نهایی را بزند، یک نفر پیروز نهایی مناسبات اجتماعی باشد، یک نفر نقش تعیین کننده و انحصاری داشته باشد. قرار نیست آدم ها شبیه همدیگر باشند و باید تفاوت ها را بشناسند. این تحول اجتماعی ایجاد شده تا حد زیادی خانواده را مستعد می کند تا دچار آنومی شوند اما لزوماً این نیست که سرنوشت خانواده ها سرنوشت آنومیکی باشند ممکن است به تدریج به مرحله مدنی تری را پشت سر بگذاریم. این تجربه زمینه ای را فراهم می کند که آدم ها مقداری متأملانه تر و اندیشمندانه تر به این مناسبات خانوادگی فکر کنند و انتظارات خودشان را با شرایط جدید تطبیق بدهند. مثلاً فرض کنید پسران جوانی که هنوز تحت آموزش های فرهنگ مردسالار قرار داشتند، یک دفعه با زنانی مواجه شدند که می خواهند نقش تعیین کننده زیادی داشته باشند به همین چنین رفتارهایی برای آنها شوک ایجاد می کند و نمی توانند این قضیه را بپذیرند و در مقابلش این موضوع مقاومت می کنند، از آن طرف هم زنانی که به چنین موقعیتی دست پیدا کردند که در آن صدایشان شنیده شود و صدای خودشان و نظر خودشان را منعکس کنند  ممکن است که انتظار بیش از حدی در آرا و بیان نظریات هم داشته باشند.اما به نظر می آید کم کم این وضعیت به یک تعادلی همراه با بلوغ اجتماعی می رسد؛ تجربه، آموزش و نقشی که روشن فکران، رسانه ها، هنر و همه آنها داشته باشند یک مقداری کمک  می کند تا فضای خانواده مدنی تر شکل بگیرد. ما به یک وضعیتی خواهیم رسید که طبیعتاً میزان طلاق یک ثباتی پیدا خواهد کرد اما باز هم این میزان طلاق که ثبات پیدا کرده از میزان قبلی بالاتر خواهد بود؛ بنابراین می شود گفت که در مرحله گذار هستیم. اما الان بیشتر دچار نا آرامی نهاد خانواده هستیم.این نهاد برای استقرار مجدد خودش تلاش می کند، در عین حال نیاز به زمینه هایی دارد که باید برای آن فراهم شود که بتواند از این وضعیت گذار که ما به آن وضعیت آنومیک می گوییم، وضعیت آنومیک وضعیتی است که هنجارهای سابق کم تاثیر شدند و هنجارهای جدید هنوز شکل پیدا نکردند است. وقتی وضعیت جدید شکل پیدا کنند ما از وضعیت بحرانی خارج می شویم و به یک وضعیت تثبیت شده ای نزدیک می شویم. در عین حال طلاق نسبت به وضعیت قبلی محتمل تر است و حتی نرخ آن بالاتر است اما یک نوع رفتار دوسویه تر و چندسویه تر هم در درون خانواده ها شکل پیدا می کند.

روند تعداد ازدواج و طلاق ثبت‌شده در شش سال اخیر
www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام