زمان انتشار : ۱۳ اردیبهشت ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۱:۲۳ | کد خبر : 187442 |

زهیر مطهری در گفت وگو با شفقنا: نسل جوان ما ارائه دلچسب از اسلام و مسلمانی را کمتر دیده/ به استاد ایراد می گرفتند چرا به عنوان یک روحانی در مجله زن روز مطلب می نویسد؟

شفقنا زندگی- فرزند مجتبی مطهری و برادرزاده علی مطهری نایب رئیس مجلس است. نوه شهید مرتضی مطهری از رفتار استاد با اهل خانه، دغدغه های سیاسی و عرصه دین و دینداری می گوید و اینکه در روزهای پایانی حیاتش تصمیم جدی داشت برای اینکه به حوزه علمیه قم برود. زهیر مطهری می گوید: استاد در اواخر عمر در حال طرح ریزی « اقتصاد اسلامی» بوده است. معتقد بوده که « تب و تاب انقلاب می خوابد و یکی از چیزهای مهمی که ما باید خودمان را برای آن آماده کنیم و مردم از توقع دارند، ایده و برنامه ما برای اداره اقتصادی کشور است» شهید مطهری که از او به عنوان نظریه پرداز بزرگ اسلامی یاد می شود درباره وحدت حوزه و دانشگاه نیز معتقد بوده: «به دو ساختار بزرگ و استخوان دار و چند هزار ساله ای مثل حوزه علمیه و ساختار محکم و استخوان دار و پر تجربه ای مثل دانشگاه با سابقه حداقل چند صد ساله(دانشگاه به روش عصر جدید البتع) باید برای رسیدن نگاهشان، نگاه هم داستانی باشد نه اینکه حوزه دانشگاه و دانشگاه حوزه بشود.» زهیر مطهری همچنین از دغدغه های این روزهای نسل جوان و ارتباط با دینداری و دین گریزی می گوید و به نقل از استاد مطهری می افزاید: « حقیقت این است که نسل جوان هم درد و احساس دارد و هم بیماری و انحراف ها اما انحراف ها معلول رسیدگی نکردن به درد ها و احساس اوست.»

مشروح گفت وگوی شفقنا با دکتر زهیر مطهری، نوه استاد مطهری را که این روزها بنا به بزرگداشت شخصیت استاد،«روز معلم» نامیده شده می خوانید:

*از خاطراتی که از اقوام و آشنایان از استاد مطهری شنیده اید برای ما بفرمایید. اینکه رفتار ایشان با اطرافیان نظیر همسر و فرزندان چگونه بود؟ چه مشخصه اخلاقی ویژه ای داشتند و مهمترین دغدغه ایشان در زندگی شان چه بود؟

زهیر مطهری: شاید دو ویژگی و خصیصه در خانواده شهید مطهری  بسیار ظهور و بروز داشته و پر رنگ بوده است. من از آن تحت عنوان عشق و احترام یاد می کنم. یعنی رابطه همسری بین استاد مطهری و همسرشان  و رابطه پدر و فرزندی بین استاد و فرزندانش رابطه ای بوده که در عین احترام و نهایت عشق و عاطفه برقرار بوده است. فضای این محبت و احترام طوری بود که پدر ما نقل می کند گاهی شهید مطهری از فرزندانش ناراحت می شد و قهر می کردند و با آنها صحبت نمی کردند. فرزندانشان از بس ایشان را بسیار دوست داشتند و احترام بسیار زیادی نیز برایشان قائل بودند حاضر نمی شدند که این قهر طولانی شود. رفتار استاد مطهری با مادربزرگ ما نیز همینطور بود، رابطه ای به شدت با احترام؛ حتی اگر به تعبیر پدر، مادربزرگ ما گاهی احساساتی می شدند شهید مطهری سکوت می کرد و حتما با محبت و آرامش بسیار، رفتار می کرد. یکبار که مادربزرگ قرار بود از سفر مشهد به خانه برگردد شهید مطهری  خرید خانه را انجام داد، صبحانه آماده و بچه ها را بیدار کرد، خانه را نیز تمیز کرد با این اعتقاد که مادربزرگ از سفر می آید  لذا خانه باید حاضر و آماده باشد و همه یکپارچه استقبال باشند. به طوری که همسفر مادربزرگ که یکی از دوستانشان بوده است گفته که «خوش به حالت که چنین همسری داری».

فضایی که بین استاد مطهری و فرزندانش بوده فضای آزادانه، محترمانه و محبت آمیز بوده است. در نامه هایی که او برای پدر من که سربازی بوده نوشته تعبیرش نور چشم عزیزم آقا مجتبی بوده است، یا برای عمو که در دانشگاه تبریز درس می خواند نور چشم عزیزم علی آقا  و برای عمه مان که آن زمان با همسرشان در اصفهان زندگی میکردند نور چشمم سعیده خانم به کار می بردند. بین آنها رابطه بسیار محبت آمیز و صمیمی و به قول یکی از فرزندان مرید و مرادی وجود داشته و اگر هم می خواستند فرزندان خود را راهنمایی کنند حتما در بصورت غیر مستقیم و در قالب کنایه بود. به شدت به درس و احوال آنها توجه داشته و پیگیری می کرده است، در درس ها نیز به آنها کمک می کرده؛ پدرم نقل می کند که  استاد مطهری یک مسئله ریاضی را برای پدرم حل کرد و فردایش معلم در کلاس پرسیده پدر شما چه کاره است، پدر من هم جواب داده که روحانی است، سپس معلمش گفته است که چه عجیب که روحانی است و توانسته این مسائه سخت را با راه حلی که من اصلا به آن دقت نکرده بودم حل کند. پدرم به معلمش گفته بود که پدرش فلسفه نیزمی خواند. بعدها آن معلم از علاقه مندان شهید مطهری می شود.

*آیا خاطره ای ناگفته از موقع شهادت ایشان شنیده اید؟ اینکه در اواخر عمرشان از چه مسائلی نگران یا نسبت به آینده نگرانی ها و دغدغه هایی داشتند؟

زهیر مطهری: این روزها کشور ما درگیر مشکلات عدیده اقتصادی است. آقای دکتر لاریجانی از اواخر حیات شهید مطهری که خیلی درس آموز است نقل می کند که یک روز در کیف استاد یادداشتی دیدم که روی آن نوشته بود «طرح اقتصاد اسلامی»، کنجکاو شدم و پرسیدم که این چیست و شهید مطهری پاسخ داد تب و تاب انقلاب می خوابد و یکی از چیزهای مهمی که ما باید خودمان را برای آن آماده کنیم و مردم از توقع دارند، ایده و برنامه ما برای اداره اقتصادی کشور است. استاد مفصل می نوشت، کار می کرد و یادداشت هایش را تنظیم می کرد. آقای دکتر نهاوندیان که در حال حاضر معاون اقتصادی رییس جمهور است و از شاگردان درس اقتصاد و برخی دروس دیگر استاد مطهری بودند نیز نقل می کند که شهید مطهری با آقای نهاوندیان تماس می گیرد و می خواهد او را ببیند. آقای نهاوندیان هم خیلی خوشحال می شود به این جهت که تصور می کند استاد با توجه به مسئولیتی که دارد یعنی ریاست شورای انقلاب،می خواهد مسئولیت مهمی را به او بسپرد. ولی شهید مطهری به آقای نهاوندیان می گوید که درس های اقتصادی که به زمان انقلاب برخورد کرد و تعطیل شد را می خواهد دوباره راه بیندازد و ضرورت آن درس ها را احساس می کند. آقای نهاوندیان می گوید برای من خیلی جالب بود که او در آن زمان، در آن تب و تاب به دنبال برگزاری مجدد آن کلاس بودند. قرار بود آن درس اقتصاد با همان حلقه قدیمی برای روز بعدی که استاد به شهادت رسید برگزار شود. یعنی اولین جلسه برای روز چهارشنبه 12 اردیبهشت بوده که او در روز سه شنبه 11 اردیبهشت 58 شهید می شود.

* شهید مطهری استاد برجسته حوزه و دانشگاه بودند که بسیار هم تلاش داشتند  دو نهاد حوزه و دانشگاه را به همدیگر نزدیک کنند اما پس از گذشت چهار دهه هنوز هم این دو نهاد  به نظر می رسد که مشکلاتی فرا روی ارتباط موثرتر و مفیدتر  با یکدیگر داشته باشند. فکر می کنید چرا بعد از این مدت دو نهاد حوزه و دانشگاه هنوز به صورت منسجم تر و آن اندازه که مورد نظر استاد بوده ارتباط قوی تری ندارند؟

زهیر مطهری: به نظر من تلقی ما در بسیاری از موارد از وحدت حوزه و دانشگاه تلقی صحیحی نبوده و نیست. آنچه که قبل از انقلاب به صورت عینی اتفاق افتاده و بعد از انقلاب به عینیت قبل از انقلاب با آن مواجه نشدیم این است که وحدت حوزه و دانشگاه وحدت دو مکان یا دو نهاد نیست و هیچ وقت هم نبوده است. دو ساختار بزرگ و استخوان دار و چند هزار ساله ای مثل حوزه علمیه و ساختار محکم و استخوان دار و پر تجربه ای مثل دانشگاه با سابقه حداقل چند صد ساله(دانشگاه به روش عصر جدید البتع) باید برای رسیدن نگاهشان، نگاه هم داستانی باشد نه اینکه حوزه دانشگاه و دانشگاه حوزه بشود. تجربه شهید مطهری در جلسات و حلقه هایی مثل انجمن اسلامی پزشکان و انجمن اسلامی مهندسین و بعضی از حلقه های دروسشان از همین حیث است. جمعی از پزشکان انجمن اسلامی را به عنوان یک تشکل راه می اندازند و بحث های جدی و انتقادی در حوزه معارف اسلامی مطرح می شود. استاد مطهری خودش به عنوان اصلی ترین سخنران آن جلسات بود و در کنارش مرحوم شهید بهشتی و مهندس بازرگان نیز از سخنرانان این جمع بودند. بسیاری از این جمعیت از قبل و بعد از انقلاب از عناصر اصلی نهضت آزادی بودند و مباحث مختلفی مثل توحید، نبوت، معاد، بردگی، فلسفه تاریخ و مسئله حجاب در میان این جمع که تحصیلات دانشگاهی داشتند مطرح بوده  و یک روحانی، یک استاد برجسته و کم نظیر حوزه عملیه در این جلسات حاضر می شود و با سوالات و انتقادات کسانی که پزشک و مهندس هستند با تواضع و سعه صدر مواجه می شود و بحث های بسیار جدی، صریح و در عین حال محترمانه ای صورت می گیرد. روح علمی و آزاد اندیشی که برای وحدت حوزه و دانشگاه لازم است در همان انجمن ها، تشکل ها  و حلقه های دروس علمی استاد مطهری بدون هیچ بودجه و تشکیلاتی و فضای رسانه ای و تبلیغاتی اتفاق افتاده است.

*از استاد مطهری به عنوان معلم بزرگ اخلاق و علوم دینی یاد می شود. فکر می کنید  رمز و راز ایشان در این رابطه  چه بوده است؟ چه اصولی را همواره در زندگی به کار می بردند و از چه مولفه های اخلاقی و دینی پیروی می کردند؟

زهیر مطهری: دو ویژگی انصاف و اخلاص در استاد مطهری خیلی برجسته است و شاید بخش مهم و قابل توجهی از توفیق او چه در زمان حیاتش و چه بعد از شهادتش در جذب مخاطب و بُردی که در اذهان پیدا کرد همین باشد. شهید مطهری هیچگاه برای خودش کتاب ننوشت. علامه طباطبایی بعد از نوشتن مقالات اصول فلسفه شرح آن را به بهترین شاگردشان شهید مطهری واگذار میکنند. کسی که به عنوان اولین کتاب خود اصول فلسفه و روش رئالیسم را در بالاترین سطح فلسفی نوشته ،بعد از این کتاب، داستان راستان را برای کودک و نوجوان می نویسد. این حاصل چیزی جز اخلاص نیست. استاد مطهری به نیاز جامعه نگاه می کند. اصول فلسفه را در نقد مکتب مارکسیسم می‌نویسد چون باید جلوی انحراف فکری جوانها را گرفت. کتاب داستان راستان هم مینویسند برای اینکه داستان خوب برای کودک و نوجوان نداریم. ابایی ندارند که نام مرتضی مطهری فیلسوف به عنوان نویسنده کتاب داستان کودک ذکر شود. حتی خودشان  در مقدمه اشاره می کند که بسیاری از دوستانش گفته اند که داستان راستان را به نام خودش منتشر نکند چرا که در شان او که استاد درجه یک دانشگاه و حوزه است کتاب داستان نیست. ولی آنچه که برای او مهم بود  به تعبیرخودش عقده گشایی در مسائل اسلامی بود و هدف قلم، سخنرانی و همه فعالیت هایش نیزهمین بود. این نکته خیلی ویژه است و از خصوصیات یک معلم است که آنقدر دلسوز و علاقمند است و آنچه برایش اهمیت دارد این است که ببیند فرزندان جامعه اش به ویژه طبقه و نسل جوان چه نیازی دارند و آنها را حل کند. یعنی همان تعبیری که در سوره توبه برای معلم همه بشریت پیامبر (ص) داریم. «عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومین رئوف رحیم» پیامبر برای هدایت مردم حریص بود. شهید مطهری نیز به عنوان یکی از پیروان راستین آن پیامبر بزرگوار همین روحیه را داشت، دلسوز بود.

از طرفی انصاف نیز داشت. قلم و سخنرانی اش نسبت به اشخاص، گروه ها و مکاتب منصف بود. آنقدر انصاف داشت که در نقد مارکسیسم در ابتدا به نفع آنها استدلال می آورد  بطوری که آقای احسان طبری حزب توده می گوید که ما خیلی از استدلال های خودمان را از استاد مطهری می گرفتیم. این دو ویژگی از خصوصیات یک معلم دلسوز و واقعی است که بی مناسبت هم نیست که روز شهادت این مرد را روز معلم نامیدند.

*با توجه به اینکه شما نیز  در سنی هستید که ایشان را ندیده اید فکر می کنید همسالان شما  چگونه می توانند از آموزه های بزرگانی همچون استاد مطهریاستفاده بیشتری ببرند. نسل امروز شاید شناخت کمتری نسبت به ایشام و امثالهم داشته باشد و در زمانه ای زندگی می کنند که  امثال مطهری ها و شریعتی ها کمتر وجود دارند. به نظر شما راه آشنایی بیشتر و شناخت بیشتر این عالمان دین و اندیشه چگونه میسر خواهد بود؟

زهیر مطهری: ما از جنس بیانات و سخن های کسانی مثل استاد مطهری، شهید بهشتی، امام موسی صدر و دکتر شریعتی کمتر داریم یا بهتر بگویم اصلا نداریم و نسل ما محروم است از آن کسانی که دین را بایسته تبلیغ می کردند. چه از حیث محتوا که محتوایشان تازه، قوی، مورد خواست، مطلوب و قابل استفاده نسل جوان بود، چه از این حیث که در شیوه بیان و نوع ارتباط با این نسل خاص تر بودند. در زمان حیات استاد فردی علیه مسائل اسلامی در حوزه زنان در مجله زن روز قلم می زد. شهید مطهری آقای فلسفی را واسطه قرار می دهد تا بتواند جواب آن شخص را در همان نشریه زن روز بدهد. به استاد ایراد می گیرند و می گویند شما به عنوان یک روحانی در مجله زن روز مطلب می نویسید؟ استاد نیز پاسخ می دهد که حرف من به مخاطبان و دختران جوانی که آن حرفها را از آن آقا شنیدند، نمی رسد و من آنها را نمی توانم جای دیگری پیدا کنم تا حرف اسلام به گوششان برسد. پس باید در همان زن روز بنویسم. اکنون چنین روحیه ای کجاست؟ چقدر این شأن های مصنوعی دست و پای برخی علما و مبلغین دین را بسته است؟ حضور شهید مطهری در دانشگاه ها بین نسل جوان برای آنها بود. بعد از انقلاب مکانی مثل حسینیه ارشاد را دیگر کجا داریم؟  محلی که اساتید و دانشمندان طراز اول بیایند در حوزه مسائل اسلامی صحبت کنند و جوانان پر شور و با شکوه بیایند جلسات چند صد نفره و چند هزار نفره تشکیل شود و در مورد مسائل اسلامی صحبت شود. بسیاری از آثار برجسته و مشهور استاد مطهری مثل حماسه حسینی و جاذبه و دافعه علی(ع) در حسینیه ارشاد به عنوان سخنرانی  مطرح شده است. ما چنین فضایی را اکنون داریم؟ این، جزو حسرت های این روزهای نسل ماست.

*همانطور که می دانید برخی معتقدند که روند دین گریزی در میان نسل جوان ما جدی است. به نظر شما که از خانواده ای هستید که دینداری و دین مداری اولویت مهمی در زندگی شما بوده  چرا برخی در جامعه ما از دین گریزان می شوند؟ و نظر استاد مطهری در مورد دین گریزی به خصوص در نسل جوان چه بوده است؟به نظر شما ایشان هم در امر فرهنگی و اخلاقی جامعه به خصوص عوامل بازدارندگی آن مثلا معتقد به حضور گشت ارشاد در جامعه بودند؟

زهیر مطهری: نسل جوان ما نه آن محتوای صحیح را و نه آن برداشت و ارائه  دلچسب از اسلام و مسلمانی را دیده یا کمتر دیده و نه بین قول و رفتار بسیاری مدعیان سازگاری و تناسب و صداقت دیده است. از این جهت این دین گریزی اتفاق می افتد. این روزها منبر خوب و روحانی جاذب برای نسل جوان کم پیداست. ما معمولا جوان را متهم قرار می دهیم اما بیان و رویکرد استاد مطهری  درباره چنین موضوعی می تواند جذاب باشد که من بخشی از آنها را که به قلم خودش است ذکر می کنم.« حقیقت این است که نسل جوان هم درد و احساس دارد و هم بیماری و انحراف ها اما انحراف ها معلول رسیدگی نکردن به درد ها و احساس اوست.» یا در جایی دیگر می گویند « نسل جوان ما مزایایی دارد و عیب هایی؛ زیرا این نسل یک نوع ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از این جهت باید به او حق داد. در عین حال یک انحرافات فکری و اخلاقی دارد و باید آنها را چاره کرد. چاره کردن این انحرافات بدون در نظر گرفتن مزایا یعنی ادراکات و احساسات و آرمان های عالی که دارد و بدون احترام گذاشتن به این ادراکات و احساسات میسر نیست اگر ما بخواهیم به این امور بی اعتنا باشیم محال است جلوی انحرافات فکری و اخلاقی نسل آینده را بگیریم.»[1] این سخنان شهید مطهری در سخنرانی رهبری نسل جوان در حدود پنجاه سال پیش گفته شده. این مواجهه و نحوه دید و برداشت از جوان ها خیلی مهم است و ببینید برای استاد نیز چقدر مهم بود. در انجمن ماهانه دینی که بیشتر اعضا از دانشجویان بودند شهید مطهری از آنها می پرسید که چه مسئله ای را می خواهند تا برای سخنرانی بعد مطرح کند. شجاعت او برای استقبال از پرسش خیلی مهم است. این شجاعت از قوت می آید. چرا شهید مطهری از نظر مخالف استقبال می کرد؟ چون قدرت استدلال خود را می شناخت و ترسی نداشت. شاید برخی از ما چون قوت استدلال و صداقت نداریم می ترسیم. در آثارش می بینیم که وقتی جوان ها سوال می کند حتی آن طعنه جوان را هم حذف نمی کند. نمونه هایی از این سوالات در کتاب های نظام حقوق زن و عدل الهی دیده می شود. گاهی به شوخی می‌گویم حداقل می شد طعنه آن سوال را سانسور کرد. اگر استقبال از پرسش ها، رفتن به سمت جوان و پای دل او نشستن و احترام به جوان گذاشتن را با رفتار کنونی عموم ما مقایسه کنید، این دین گریزی بین جوانان دین اصلا اتفاق غیر منتظره ای نیست. استاد ویژگی های مثبت و منفی جوان را با هم می دید. آن هم جوان قبل از انقلاب که بساط علنی فساد برایش پهن بوده است.  شهید مطهری با چنین جوانی مواجه شده، کار کرده و توانسته دلش را به این سمت هدایت کند.

*فکر می کنید اگر استاد مطهری در زمان حال زندگی می کردند بیشترین و بزرگترین دغدغه شان چه بود؟

زهیر مطهری: استاد در روزهای پایانی حیاتش تصمیم جدی داشت برای اینکه به حوزه علمیه قم برود و به تعبیری زرادخانه علوم و معارف اسلامی و انسانی ما شود. اگر آن زرادخانه علم شکل می گرفت و شهید مطهری به حوزه علمیه می رفتتند، گره بسیاری از مشکلات و چالش معرفتی و اجتماعی سیاسی ما باز شده بود. طرح های مکتوبش موجود است که در حوزه های مختلفی چون فلسفه های مضاف، اقتصاد، سیاست، فلسفه اجتماع، تاریخ، علوم سیاسی  و زنان برنامه هایی داشتند تا بروند با کار دسته جمعی و با کمک طلبه ها روی آنها تامل کنند ولی نشد. وقتی آن روش عقلانی تفکر، ذهن نقاد و آزاد اندیش، حجم وسیع دانش، جامع الاطراف بودن، تسلط به فلسفه و کلام و اصول و فقه، دلبستگی به به قرآن  و معارف اهل بیت، دین دار و اسلام شناس بودن به معنای واقعی در کنار هم قرار می گرفت، قطعاً آن زراد خانه شکل میگرفت.

پس از شهادت استاد، طلبه جوانی به خیال ساده خودش برای دلداری دادن شهید بهشتی که در آن روزها بسیار مغموم بودند میرود و می گوید: «شهید مطهری به راه شهادت که همیشه آرزویش بود، رسید. دیگر چه جای ناراحتی؟» شهید بهشتی می گوید« حسرت من از این است که قرار شد امثال ما کار اجرایی کنیم و آقای مطهری به قم برود و روی نیازهای فکری و معرفتی ما کار کند.»

با وجود همه تلاش ها، زحمت ها و برجستگی ها تا الان، شاهدیم که نگرانی شهید بهشتی چقدر به جا بوده و حوزه های علمیه با آن نقشی که باید برای مخاطبش، جوان ها، جامعه و پاسخ به نیازهایشان داشته باشد، فاصله بسیار زیادی دارد.

——————-

[1] ده گفتار، صفحه 219

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام