زمان انتشار : ۱۱ شهریور ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۰:۳۸ | کد خبر : 192344 |

یک استاد دانشگاه: هنوز تعریف هنر در حوزه اسلامی مشخص نیست

شفقنا زندگی- فلسفه هنر یکی از رشته های هنری فلسفی است که مدتی است در دانشگاه های کشور تدریس می شود. در فلسفه هنر به چیستی هنر و مفهوم زیبایی می پردازند. رشته فلسفه هنر می تواند هم برای علاقه مندان به فلسفه و هم هنرمندان جذاب باشد. دکتر فرهنگ عاطفی یکی از اساتید فلسفه هنر معتقد است که فلسفه هنر می تواند برای هنرمندان “نگاه” و “دیدگاه” به وجود آورد و از طرف دیگر مباحث تئوریک می تواند به عمق نگاه علاقه مندان بیافزاید.

این استاد فلسفه هنر دانشگاه آزاد انتقادهایی به نحوه تدریس فلسفه هنر اسلامی دارد و می گوید: می توانیم بحث زیبایی را در آراء ملاصدرا و هگل و ایده آلیست های آلمانی با هم مقایسه کنیم. چیزی که لازم داریم همین بحث ها و تلفیق هاست که باید در بستر دانشگاهی انجام شود که متاسفانه نمی شود. من نمی دانم چرا واحد های مربوط به فلسفه اسلامی و ایرانی اینقدر ضعیف اداره می شود. هم دانشجویان از این مباحث گریزان هستند  و هم اساتید رغبتی نشان نمی دهند و هم اینکه منابعی به روز در این زمینه نداریم . مجبوریم یک متن قدیمی را مرور کنیم و دانشجو هم احساس می کند که فلسفه غربی به روزتر است. او اعتقاد دارد که فلسفه هنر با وجود اینکه تعریفی دقیق و مدغن از هنر و زیبایی ارائه نمی دهد اما حوزه ای پویا و باز است و همچنان در این حوزه تولید تفکر و اندیشه وجود دارد. فلسفه هنر بافتی مانند زبان دارد و در طول زمان تکمیل و بازآفرینی می شود.

به گزارش شفقنا، فرهنگ عاطفی استاد فلسفه هنر دانشگاه آزاد در گفت و گو با خبرنگار ایسنای دانشگاه هنر درباره تفاوت رشته فلسفه هنر با پژوهش هنر، گفت: فلسفه هنر و پژوهش هنر دارای یک فرق کلی هستند. فلسفه هنر به دنبال معنا و مفهوم زیبایی درآراء فیلسوفان مختلف است و بر اساس این به نقد هنر می پردازد. اما در پژوهش هنر، تاریخ هنر و تحقیقات و پژوهش‌هایی که درباره تاریخ هنر انجام می شود به صورت بنیادی مورد توجه قرار می گیرد.پژوهش هنر حوزه وسیعی در اختیار دارد از جمله هنر ایران، غرب، شرق ولی هنوز چهارچوب مشخصی به دلیل گستردگی منابع و همچنین موضوعات  برای آن در نظر گرفته نشده است. فلسفه هنر رشته ای آکادمیک است و چندصد سال قدمت دارد؛  بحث درباره زیبایی به هزارران سال پیش برمی گردد. یکی از دغدغه‌هایی که فیلسوفان به آن می پرداختند در کنار اخلاق و سیاست و حقیقت، زیبایی و هنر بوده است.نظم، تداوم وسلسله‌وار بودن بحث در فلسفه هنر وجود دارد اما در رشته پژوهش هنر بحث بسیار گسترده و پراکنده است.

استاد دانشگاه آزاد درباره رشته فلسفه هنر در دانشگاه‌ آزاد و سراسری، اظها داشت: رشته فلسفه هنر در دانشگاه آزاد چند سالی هست که در مقطع دکترا تدریس می شود و تعدادی فارغ التحصیل در این رشته در مقطع دکترا وجود دارد.اگر بخواهیم مقداری عمقی تر به بحث فلسفه هنر بپردازیم، هنوز فسلفه هنر در کشور ما خیلی تخصصی نیست. حتی در دانشگاهی که من حضور دارم  با اینکه اساتید خوبی هستند، اما غالبا این اساتید در حوزه فلسفه متخصص هستند و اکثرا در مورد هنر خیلی تخصصی ندارند؛ چرا که دغدغه این اساتید هنر نبوده البته تا جایی که مربوط به آراء فیلسوفان درباره زیبایی و خود فلسفه است می توانند ورود کنند اما وقتی بحث سر تطبیق فلسفه و هنر می رسد معمولا خیلی به آن ورود نمی‌کنند.اساتید بسیار کمی داریم که واقعا فلسفه هنر کار کنند، متاسفانه از سال گذشته رشته فلسفه هنر در مقطع دکترا برای فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد هنر در دانشگاه سراسری برداشته شد و اکثرا فارغ التحصیلان به رشته پژوهش هنر وارد می شوند.

او در ادامه افزود: متاسفانه هنوز در دانشگاه‌ها به صورت ریز به فلسفه‌های موسیقی، نقاشی وسایر هنرها وارد نشده اند. البته افرادی که علاقه دارند به صورت شخصی وارد این حوزه‌ها می شوند؛ مثلا برای عکس تمرین تفکر می کنند.ما می توانیم برای هنرهای مختللف هم تمرین تفکر داشته باشیم.اما در دانشگاه ها تخصصی وارد این حوزه نمی شوند. البته به نقدهایی که حتی فلاسفه به آثار هنری دارند راجع به نقاشی، موسیقی و … وارد می شوند اما به صورت تخصصی به این شکل مثلا فلسفه در نقاشی ، سینما و … باشد نیست. به نظر من جای این مسئله بسیار خالی است.

فرهنگ عاطفی در ادامه به بحث معنا و مفهوم زیبایی در فلسفه پرداخت و گفت: در فلسفه هنر به زیبایی می پردازیم. زیبایی به دو شاخه اصلی تقسیم می شود، اول زیبایی به عنوان یک امر کلی مثلا چیزی که فراتر از همه هنرهاست مثل طبیعت، انسان، حیوان، زیباست. زیبایی تحت عنوان کلی شامل تمام این موارد مشترک  و مفهومی کلی است که در فلسفه به آن پرداخته شده؛ اما یک شاخه دیگر هم در زیبایی وجود دارد که ما به دنبال مصادیق زیبایی می گردیم که در اینجا هنر به عنوان یکی از مصادیق زیبایی مورد بررسی قرار می گیرد. زیر شاخه های هنر مثل نقاشی، معماری، موسیقی به عنوان مصادیق زیبایی هستند.بنابراین دوتا شاخه مهم زیبایی وجود دارد یکی زیبایی به عنوان یک امر کلی که فیلسوفان به آن خیلی می پردازند و یکی به دنبال مصادیق زیبایی، اینجاست که می توانیم وارد بحث هنر شویم.

استاد فلسفه هنر دانشگاه آزاد در ادامه درباره تلفیق اندیشه های غرب و شرق در حوزه هنر، اظهار داشت: در کشور ما سعی شده از آراء فلاسفه اسلامی ایرانی نیز استفاده شود. مانند سهرودی، ملاصدار،فارابی و…  در دانشگاه‌ها سعی براین است  که تلفیقی بین اندیشه های غربی و شرقی به وجود بیاورند. بسیاری از افرادی که در حوزه  فلسفه هنر وارد می شوند، علاقه مند به ورود به فلسفه اسلامی و بررسی زیبایی از مجرای تفکر ایرانی اسلامی  هستند؛ معمولا این افراد وارد بحث خیال و عشق در آراء افرادی مانند ابن عربی و سهروردی می شوند. اما در کنار این مسئله فلسفه غرب هم کار می شود. به نظرم در ایران بستر مناسبی برای تلفیق اندیشه های غربی و شرقی  با توجه به پیشینه فلسفی اسلام و ایران  و همچنین علاقه‌ ای که به فلسفه غرب هست، وجود دارد .تلفیق اینها باعث اتفاقات بسیار بکر و خوبی در فلسفه هنر می گردد و در ایران قطعا چنین پتانسیلی وجود دارد.

او در ادامه به نحوه شکل گیری تلفیق اندیشه های غربی و شرقی پرداخت و بیان داشت: شکل گیری هنرها در همه کشورهای دنیا بر مبنای تفکر فلسفی است. حتی هنر غرب بر اساس تفکر فلسفی مسیحی شکل گرفت. مثلادر هنر غرب تجسد و تجسم امر مذمومی نیست به همین دلیل ما مجسمه سازی، نقاشی و … داریم که پیکر انسان در آن تقدیس می شود به همین خاطر نقاشی فیگوراتیو در غرب رشد می کند؛ برعکس در اسلام  بخاطر تفکر فلسفی ما تجسد و تجسم در واقع امر پسندیده ای نیست بنابراین هنرها ما به سمت انتزاعی و ابستره حرکت کرده است اگر هم بعضا خواستیم وارد بحث فیگوراتیو شویم بسیار با احتیاط وارد شدیم مثلا به سمت نگار گری رفتیم.در هنر اسلامی همیشه از واقع گرایی پرهیز شده است. بنابراین فلسفه مبنایی بر ایجاد هنر است. حالا این فلسفه در جایی با دین تلفیق می شود و یکسری بنیادها و اصول ساخته می شود.در اسلام هم همین اتفاق افتاده است.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه فلاسفه ایرانی و اسلامی همه در یک مجموعه نمی گنجند، بیان داشت: مثلا تفکر فلسفه اسلامی را نمی توانیم با تفکر حوزه های علمیه یکی بدانیم.بحث روحانیت و احکام اسلامی با بحث فلسفه اسلامی متفاوت است. چه بسا بسیاری از فیلسوفان اسلامی بخاطر فعالیت در حوزه جغرافیایی دنیای اسلامی به آنها فلاسفه اسلامی می گویند.در بسیاری از موارد آنها در دوران خودشان مورد تکفیر قرار گرفتند مانند سهروردی که تبعید و به شکل فجیعی کشته شد. ابن‌سینا مدام در حال فرار و تعقیب بود. بنابراین وقتی می گوییم فلاسفه اسلامی نمی توانیم دقیقا تعابیری دینی درباره آن داشته باشیم. ما در اینجا در یک حوزه جغرافیایی به آن می اندیشیم.مثلا همین سهروردی فلسفه اسلامی را با فلسفه زرتشتی و فلسفه یونانی گره می زند.

او افزود: بسیاری از دانشجویان و علاقه مندان به محض اینکه اسم فلسفه اسلامی می آید واکنش نشان می دهند و گارد می گیرند فکر می کنند قرار است دروس حوزی تدریس شود. جای خالی فلسفه اسلامی واقعا در دانشگاه احساس می شود. ما در واحدهای فلسفه اسلامی نه منابع خوب و جذاب به روزی که درباره آن بحث شود داریم  و نه اساتیدی با انرژی؛ .من یادم هست در درس ملاصدرا یک کتاب نخ نما شده قدیمی که حتی روخوانی آن مشکل و پر بود از اصطلاحات عربی با یک استادی که اصلا انرژی کافی برای تدریس این درس را نداشت، گذاشته بودند.در صورتی که ملاصدرا می تواند بسیار به روز بحث شود مثلا می‌توانیم ملاصدرا را با هگل مقایسه کنیم.

 عاطفی در ادامه گفت: می توانیم بحث زیبایی را در آراء ملاصدرا و هگل و ایده آلیست های آلمانی با هم مقایسه کنیم. چیزی که لازم داریم همین بحث ها و تلفیق هاست که باید در بستر دانشگاهی انجام شود که متاسفانه نمی شود.  من نمی دانم چرا واحد های مربوط به فلسفه اسلامی و ایرانی اینقدر ضعیف اداره می شود. هم دانشجویان از این مباحث گریزان هستند  و هم اساتید رغبتی نشان نمی دهند و هم اینکه منابعی به روز در این زمینه نداریم . مجبوریم یک متن قدیمی را مرور کنیم و دانشجو هم احساس می کند که فلسفه غربی به روزتر است.

استاد فلسفه هنر دانشگاه آزاد در ادامه درباره جایگاه و اهمیت هنر در فلسفه اسلامی، اظهار داشت: در حوزه تفکر ایرانی و اسلامی  به دلیل پیشینه بسیار غنی مخصوصا در بحث عرفان قالبا تفکر فلسفی وارد مباحثی مانند عرفان و عشق  می شوند. البته در فلسفه غرب هم به همین شکل است مثلا در بسیاری از رساله‌های  افلاطون ما زیبایی و عشق را با هم می بینیم. حتی مثلا در رساله ضیافت افلاطون حقیقت، زیبایی و نیکی را در واقع ملازم هم می دانیم و حتی یکی می دانیم. در تفکر ایرانی و اسلامی هم بخاطر پیشینه غنی که داریم مخصوصا بحث شعر و ادبیات غالبا بحث زیبایی با عشق و عرفان پیوند داده می شود و زیبایی در کلام و شعر به اوج خودش می رسد. در دنیا ادبیات ما  شاخص است. حتی خیلی از فلاسفه غرب مثل نیچه ، هگل، گوته علاقه‌ مند به حافظ، سعدی و عرفان و ادبیات ایرانی هستند. بنابراین زیبایی در حوزه تفکر ایرانی اسلامی خیلی با ادبیات تبلور پیدا می کند و خیلی با عشق و عرفان و معرفت پیوند داده می شود. مواردی مانند عشق، حب یا دوست داشتن، عالم خیال مانند آراء سهرودی و ملاصدرا؛ در فلسفه اسلامی به آن پرداخته می شود.

او ادامه داد: انرژی که ما سر کلاس های هایدگر و نیچه داشتیم سر کلاس های فلسفه هنر اسلامی که به صورت واحدهایی جزئی ارائه می شد نداشتیم، دلیل هم عرض کردم فقدان منابع خوب و به روز و اساتیدی با انرژی که این مباحث را تدریس کنند.سر کلاس فلسفه اسلامی همه خواب بودیم دوست داشتیم کلاس تمام شود. انرژی به ما داده نمی شد متونی که داشتیم چنین انرژی به ما نمی داد در صورتی که بحث ها، بسیار عمیق است. این یک فقدان بزرگ است، اگر همچنین واحدهایی خیلی به روز تعریف شود، مثلا فلسفه سهرودی را در هنر بررسی کنیم چرا که سهروردی کلی آثار دارد که داستان های رمز آمیز هستند که حوزه زیبایی آن اثر معانی زیادی دارد، می توانیم واحد های فلسفه و هنر اسلامی را موثر داشته باشیم. غربی‌ها نگاه ویژه‌ای به این سمت دارند.

فرهنگ عاطفی با برشمردن شبهاتی که درباره تعریف زیباشناسی وجود دارد، اظهار داشت:  در عالم حوزه تفکر فلسفی غرب هنوز زیبایی و هنر تعریف دقیق و مدغنی که همه بپذیرند، ندارد؛ به دلیل اینکه امر زیبا و هنر در واقع مسئله ای بسیار گسترده ای است که حتی فیلسوفان نتوانستند به جواب قطعی برسند و پایان بازی برای آن قائل شدند. اما درباره آن اندیشه شده و شاخص هایی برای آن برشمردند. البته در حوزه اسلامی هنوز متاسفانه کاری انجام نشده و بلاتکلیف هستیم. هنوز تعریف هنر در حوزه اسلامی مشخص نیست و معلوم نیست که هنرمند و اثر هنری چیست. هنوز در این زمینه خیلی مشکل داریم و اصلا معلوم نیست که ما به هنرمندان احتیاج داریم یا نداریم. تفکر افلاطونی و ارسطویی در فلسفه اسلامی خیلی تاثیر گذار هستند و دو شاخه مهم را شکل می دهند. اول افلاطونی درست است که هنر در نظر و دیدگاه افلاطون در رسالات و کتاب هایش مورد انتقاد شدید قرار می گیرد اما خیلی‌ها هم اعتقاد دارند که افلاطون هنرمند بود چون که رسالات آن بر مبنای زیبایی و ادبیات هنری نوشته شده و بر مبنای دیالوگ کار شده انگارکه  ما یک صحنه تئاتر در رسالات افلاطون داریم.

او در ادامه گفت: در کل افلاطون با هنر بیگانه نیست. او در رساله جمهور شاعران را از مدینه فاضله خود اخراج می کند به دلیل اینکه می گوید اینها ذهن جوان ها را منحرف می کنند. اما در قسمت هایی در فلسفه افلاطون به بحث زیبایی و عشق بسیار با احترام پرداخته شده ،از جمله رساله مهمانی یا فضیلت که واقعا زیبایی و عشق به حقیقت ملازم همدیگر هستند. اینها مسائلی است که در فلسفه افلاطون وجود دارد ما نمی توانیم بگوییم افلاطون یکسره هنر را کوبیده؛ افلاطون در بعضی جهات زیبایی را تصدیق کرده و مورد احترام او بوده است. اما در بحث هنر به دلیل اینکه هنر را تقلیدی می داند از یک امری که خود آن امر تقلیدی است از عالم مثال از این باب افلاطون هنر را مورد انتقاد قرار می دهد. اما ارسطو برعکس  و شاخه دوم است. او یکی از مهم ترین نقد های هنری که ما در تاریخ بشریت داریم را نگارش کرده  است. نقدی که درباره تراژدی نوشته شده به اسم نقد شعر یا بوطیقا، در واقع یکی از مهم ترین کتاب های نقد هنری است و هنوز که هنوزه فیلم‌های سینمایی و تئاترهای ما بر اساس اصول و قواعدی که ارسطو برشمرده، می باشد. ارسطو بسیار با احترام به هنر می پردازد اما در عین حال ارسطو برای هنر کارکرد قائل است؛کارکردی اخلاقی و معتقد است که هنر باید در راستای پیشبرد اهداف اخلاقی در اجتماعی بکار برده شود و باید پالایش شود و بنابراین هنر را محترم می داند. اما در حوزه تفکر اسلامی ما فیلسوفانی داریم که به سمت افلاطون گرایش دارند و فیلسوف هایی داریم به سمت ارسطو گرایش دارند. و حتی کتاب شعر ارسطو توسط همین فیلسوفان ایرانی و اسلامی ترجمه شده به اسم بوطیقا و در اختیار و مورد بحث قرار گرفته است.

این استاد فلسفه هنر دانشگاه آزاد با بیان اینکه تعریف صد درصدی از هنر وجود ندارد اما مجموعه ای از نظریات و تفکرات قابل اهمیتی وجود دارند، گفت: ما می توانیم در چهارچوب نظریاتی که به هنر پرداختند به چیستی هنر پاسخ دهیم. ما می توانیم زیبایی را بر مبنای تفکر افلاطون، کانت، نیچه، هگل، هایدگر توضیح دهیم. وقتی ما همپچین نظریاتی محکمی از لحاظ پیشینه و بار تفکری از سوی افرادی که درمورد این قضیه اندیشیدن داریم، به عنوان مثال نیچه بزرگترین فیلسوف دوران مدرن  یا هگل بزرگترین فیلسوف سیستم ساز؛ می توانیم در چهارچوب اینها به امر زیبا و هنری بپردازیم و در واقع به دنبال آن دیدگاه خاص خودمان بگردیم و بر مبنای آن پاسخی برای هنر داشته باشیم.

او بیان داشت: این قضیه اتفاقا به درد هنرمندان ما بسیار می خورد. مخصوصا این قضیه بکار می آید که من معتقدم که افرادی که کار هنری انجام می دهند مثل هنرمندان، هنرمندان ما در تمام عرصه های هنری به یک چیز بسیار مهمی که نیاز دارند و آن دیدگاه است. فلسفه هنر این دیدگاه را می تواند به آنها بدهد. به دلیل این عظمتی که از آراء فیلسوفان غربی و شرقی وجود دارد. هنرمند اینجا می تواند دیدگاه پیدا کند و دست به انتخاب بزند.می تواند بگوید من زیبایی را از مجرای هایدگر تفسیر می کنم و می بینم.

فرهنگ عاطفی با بیان اینکه حوزه فلسفه هنر، حوزه ای باز و فعال است، گفت: همچنان متفکرانی درحال اندیشیدن در فلسفه هنر هستند. متفکرانی مدرن و پست مدرنی مثل کروچه، فوکو، رولان بارت و… این حوزه همچنان باز هست و در حال اندیشیدن هستند و این نقطه ای مثبت است که  که حوزه پویایی در اختیار داریم شاید اگر قرار بود ما به یک نتیجه قطعی برسیم وقضیه نخ نما می شد. زیبایی مانند ساختار زبان، پویا و ارگانیک است. در طول زمان مدام در حال بازسازی و آفرینش است و ویران می شود و دوباره زایش اتفاق می افتد و بنابراین من فکر می کنم که همچنان این حوزه ادامه دارد. همین باعث می شود که ما هنرهای متفاوتی به وجود بیاوریم و تفسیرهای جالبی داشته باشیم. مثلا هنر انتزاعی در نقاشی یکی از سرمنشاهای آن فلسفه کانت است. حکمی که او درباره زیبایی می دهد. کانت می گوید زیبا آن است که لذتی بیافریند همه گانی فارغ از سود و منفعت و رها از هر گونه غایتی بنابراین نقاشی انتزاعی هم همین کار را انجام می دهد. در نقاشی انتزاعی هدف و سود را در هنر معنا ندارد. نظریه هنر برای هنر برداشتی از نظریه کانت است. کانت هنوز تمام نشده، تفکر او هنوز در جریان است. این تفکر در موسیقی ، نقاشی بروز پیدا می کند و این ذات پویای هنر است که در جریان است. وقتی این ذات با فلسفه می آمیزد خیلی غنی ترو بالنده می شود.

این استاد دانشگاه در پایان ضمن ارائه پیشنهادهایی برای علاقه مندان به رشته فلسفه هنر، اظهار داشت: بحث فلسفه هنر یکسری پیشنیاز لازم دارد که در علوم انسانی پیدا می شود. ما باید با گفتمان و نظام واژگانی این بحث ها آشنا باشیم و بعد ورود پیدا کنیم. مثلا خیلی از هنرمندان عزیز ما بودند که ورود می کردند اما این بحث ها را دوست نداشتند به دلیل اینکه گوش آنها با این ساختار آشنا نبود و از بحث زده می شدند .پیشینه علوم انسانی و یکسری مطالعات پیش فرض برای ورود به این رشته لازم است. مثلا مقدمات فلسفه و خود فلسفه و بعد از آن فلسفه هنر، مثلا اگر ما نظام فلسفی هگل را بشناسیم متوجه می شویم که زیباشناسی او هم کاملا ماکتی از فلسفه خود اوست.

انتهای پیام

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام