زمان انتشار : ۸ آبان ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۳:۱۷ | کد خبر : 194014 |

اربعین خورشید و ستارگان عاشورایی/ یادداشتی از عزیزالله سالاری

شفقنا زندگی- عزیزالله سالاری، کارشناس فلسفه و معارف اسلامی، در یادداشتی که در اختیار شفقنا قرار داده است به اربعین حسین (ع) و کاروان اسرا در این چهل روز پرداخته است که آنچه در ادامه می خوانید نوشتار این استاد دانشگاه است:

چهل شبانه روز از آن رویداد خونرنگ گذشت. رویدادی در تنگنای زمانی و زمینی یعنی در روز عاشورا و در خاک نینوا. اما عشق هرگز در آن تنگنا محبوس نشد و با بریدن سر جنگاوران عاشورایی، صلای صدق و سلام و فریادحق خواهانه آنان بریده و خاموش نگشت. همچنان که آب از سرچشمه آرام ولی بی صدا می جوشد؛ ولی در بستر حرکت و در دشت ها  و کوهستان ها رفته رفته پرخروش تر می شود. آری زخم سینه های مظلومان بر سنان های ظالمان باقی ماند و سرهای به خاک فتاده شان سرفراز شد و این حقیقت چیزی نیست جز چیرگی خون بر خنجر و پیروزی شور و شعور بر شمر و شمشیر.

چهل شبانه روز در سفر اسارت گذشت. سفر جسارت و اهانت به اهالی کرامت و دودمان شهادت؛ سفری که قافله سالارش ـ خواهر خون خدا ـ زینب است. خواهری با کوهی از آه و اندوه اما صبور و با صلابت، با آتشفشانی از داغ و گداز؛ اما دلیر و با شهامت شهر به شهر، کوچه به کوچه  و دیار به دیار سوار بر اشتران برهنه. جلادان و جیره خواران کوفه و شام در پی خواری و محو آل علی بودند که زهی خیال ناصواب. در این میان شیر بانوی صبر و استقامت بود که با آوایی پر طنین و جاودانه اش گفت: والله ما رایت الا جمیلا.

زینب که رشته دلدادگی را به حضرت دلدار سپرده بود، سراسر این ماجرا و کوچه در کوچه ها و شهرها را طراحی پروردگار دادار می دید  و همه صحنه ها را زیبا می نگریست.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست                     تار و پودش از محبت های اوست

گه به کوفه گه به شامم می کشد                     می برد آنجا که خاطرخواه اوست

ماجرای کربلا در نیمروز رقم خورد و درخشید و گذشت؛ اما یک اربعین اسارت همراه با فریاد و اشک و عشق در کوفه و دمشق، با سرهای سرفراز، این زرین ترین صحیفه تاریخ را رنگ جاودانگی بخشید. زینب در این کشاکش، فرهنگ عاشورا را با آهنگ روشنگری و بیداری در آمیخت و به آگاهی و احساس مردمان در گستره تاریخ گره زد تا برای همیشه پایدار و بی زوال بماند. از این روست که شور عاشورایی و بیداری کربلایی روز افزون گشت. اینگونه که:

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده                 می رود دایره در دایره پژواک صدایت

و این است حقیقت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. اربعین یعنی چله نشینی کاروان عرقان سرخ و سلوک حماسی پاسداران کربلا و این چله نشینی نه در کنج عزلت و گوشه تاریکی که در هجران و هجرت و در میدان های حماسه و خون نامه و خطابه است. یک اربعین بر صافی ضمیران کربلایی گذشت و اکنون آنان سرود حسین را در گوش تاریخ طنین انداخته اند و آن شعله را بر هر خرمنی افکنده اند؛ شعله ای که هرگز به سردی نمی گراید؛ همان که پیامبر (ص) و جدشان فرمود: ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا: از  شهادت حسین، آتشی در دل های اهل ایمان است که هرگز سرد نخواهد شد.

آنک ای کربلا آغوش بگشا و میراث داران عاشورا را به دیارت بپذیر. آنان با تنی خسته و روانی رنجور از زجر و زنجیرو ناله های شبگیر می آیند. آنان رسواگران جبهه رنگ و ریایند که مشت حرمله های حرم را گشوده اند و خولیان خیمه حسین (ع) را به خاک خجلت کشانده اند. آنان که در هر شبنم اشک صد بحر آتشین برانگیختند و بیرق فتح و ظفر خون را بر بام شمشیر روایت کردند. آنان آمده اند با چهل دل احساس اشتیاق؛ چهل سینه شرحه شرحه از فراق، آمده اند با چهل دفتر درد، با چهل چشمه زلال اشک، با چهل قطعه ابر آه و چهل تندر بغض های ترکیده و چهل شعله داغ گران. آنان از ضیافت یزید و چوب خیزران می آیند.

ظاهر این بود که این کاروان با سرهای بر نیزه به اسارت می روند؛ اما حقیقت این شد که نعش بنی امیه و بنی مروان را به سمت گورستان رسوایی و شکست تشییع کردند و آنک آن ظفرمندان چه با شکوه و جلالت و با چه فخر و عظمت می آیند. آنانی که آیینه دل ها و دیده شان نقش عاشورا دارد و چهل شب فراق، بردباری کرده و چهل مرحله از عروج را پشت سر نهاده اند؛ تا مقاومت معنوی و پله پله تا ملاقات خدا را در این سفر پیموده باشند. فاصله عاشورا تا رابعین، یک چله با سجاد (ع)، کلثوم و سکینه و رباب و سرداری زینب گذشت. در این چله سرداری و سر به داری، کار شهیدان خدایی یعنی بلاجویان دشت کربلایی به کمال رسید و پیام آتشین خواهر خون خدا با مظلومیتی بی چون، دلها و دیده ها را گشود و تسخیر کرد و آن نیمروز بر همه روزگاران پرتو افکند. از این رو عاشورا و کربلا شهره آفاق شد.

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت

اهل عالم را ز کار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب

هرکجا بنهاد پا، فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا

خطبه ای جانسوز اندر کوفه عنوان کرد و رفت

برفراز نیزه آن قرآن ناطق را بدید

در عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت

خطبه ای غرا بیان فرمود در کاخ یزید

کاخ استبداد را از پایه ویران کرد و رفت

شام غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود

وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

انتهای پیام

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام