زمان انتشار : ۷ دی ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۳:۴۵ | کد خبر : 195582 |

تقی آزاد ارمکی در گفت وگو با شفقنا: اگر دولت از شهر خارج شود احتمالاً تهران محل زندگی خواهد بود

شفقنا زندگی- دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعه شناسی است که در مورد قالب موضوعات با صراحت صحبت می کند و از نقد شفاف پرهیزی ندارد، به همین دلیل گفت وگو با او در مورد مشکلات و معضلات بسیار شهر تهران که اکثر مواقع در مورد علت یا راهکارهای آن به صورت واضح و بدون پرده صحبت نمی شود، خالی از لطف نیست. دکتر آزاد معتقد است که قالیباف، کرباسچی و احمدی نژاد شهر را نابود کردند؛ شهردارهای گذشته تهران در مسئولیت خود موفق نبودند و شهردار فعلی نیز موفق نخواهد بود چرا که شهردار باید از میان همین مردم باشد تا دغدغه های آنها را بفهمد.

او می گوید: حیات جمهوری اسلامی به شهر تهران وابسته است، اگر شهر را سامان ندهیم یعنی نظام را سامان ندادیم و اگر بخواهیم شهر را سامان دهیم باید دولت و نظام سیاسی از تهران خارج شوند.

گفت وگوی شفقنا با دکتر آزاد را در زیر می خوانید:

 * شهروندان تهرانی به نظر می رسد آنگونه که از ظواهر امر مشخص است از زندگی در تهران چندان رضایتمندی ندارند. چرا که این شهر با خیابان ها و اتوبان های زیاد، ساختمان های سر به فلک کشیده و کمبود فضاهای تفریحی و پارک ها بیشتر یک شهری است که برای خودرو ها تعبیه شده تا شهروندانی که بتوانند در خیابان راه بروند و از طبیعت و فضای سبز یا اماکن تاریخی لذت ببرنند. شهری که آلودگی هوا و ترافیک سالانه جان بسیاری را می گیرد و این خود باعث شده شاید شهروندان با این شهر هم نامهربان شوند. نظر شما چیست؟ چرا شهروندان تهرانی احساس تعلق و علاقه ای که باید و شاید را نسبت به این شهر کمتر دارند و همواره از آن گله مندند؟

تهران از بدو زمان طراحی برای زندگی ساخته نشده، علت آن هم این است که تهران به واسطه دولت تأسیس شده و محل حکومت شده و محل منازعه و مشاجره گروه های سیاسی قرار گرفته است

تهران از بدو زمان طراحی برای زندگی ساخته نشده، علت آن هم این است که تهران به واسطه دولت تأسیس شده و محل حکومت شده و محل منازعه و مشاجره گروه های سیاسی قرار گرفته است برخلاف بعضی از شهرهایی که در ایران وجود دارد که اساساً براساس یک صنعت، کار یا نگاه اجتماعی طراحی شده، تهران یک شهر بسیار سیاسی است. بازیگر اصلی در شهر تهران دولت و نظام سیاسی است به همین دلیل هم دولت عامل ایجاد و توسعه آن و قطعاً عامل انحطاط آن هم هست. برای اینکه شهر تهران به جایی برسد تنها راه این است که دولت و نظام سیاسی از شهر تهران خارج شوند. اگر دولت از شهر تهران خارج شود احتمالاً شهر تهران محل زندگی خواهد بود وگرنه همچنان ما گرفتار مسایل متفاوت در سطح شهر تهران خواهیم بود. هیچ شهرداری در شهر تهران نتوانست فضای زندگی در شهر را ایجاد کند همه شهرداران تهران شهر را به بیشتر به بن بست رساندند. شاید هوشمندترین شهردار تهران آقای نجفی بود (هر چند که من پیش بینی کردم که نجفی کمتر از یک سال از شهرداری می رود) که فکر کرد کاری نمی تواند انجام دهد و رفت. کسانی که بر گرده شهر سوار شدند و گمان کردند که می توانند کاری کنند شهر را خراب تر کردند نمونه آن احمدی نژاد، کرباسچی و قالیباف. این افراد با خراب کردن شهر تهران افراد مهمی شدند و بر گرده شهر تهران که سوار شدند ساحت زیست زندگی شهری را در تهران دچار اختلال کردند.

برای اینکه شهر تهران به جایی برسد تنها راه این است که دولت و نظام سیاسی از شهر تهران خارج شوند

* اما براساس نظر عده ای کرباسچی و قالیباف اقدامات خوبی در شهر تهران انجام دادند. چرا معتقدید که شهر را خراب کردند؟

فقدان افراد پیاده در شهر تهران یعنی فقدان حوزه هایی که زیست شهری و زیست اجتماعی داشتند. شما فضای عمومی در شهر تهران را باید با هزینه بسیار زیادی بسازید به عنوان مثال بخشی از خیابان شهدا را بستند و چه بدبختی که برای منطقه ایجاد کردند یا خیابان ولیعصر را یک طرفه کردند و چه بیچارگی برای اقتصاد و منظر زیبایی شهر درست کردند. مناطقی که می خواهد زندگی شهری در آن اتفاق بیفتد دردسر درست می کنند. یا یک فروشگاه زده می شود و چه ترافیکی درست می شود یا رستوران و کافی شاپ می سازند.

فقدان افراد پیاده در شهر تهران یعنی فقدان حوزه هایی که زیست شهری و زیست اجتماعی داشتند.

همه این مسایل به این خاطر است که برای شهر طراحی نشده و گاهی هم که می خواهند زیست شهری را درست کنند عامل اخلال، نارضایتی و بحران می شوند. مثلا یکی از مشاجره ها در دو دهه اخیر در تهران بحث نمایشگاه کتاب است. مدیران اصلی کشور در شهر تهران هستند و  نمی توانند جایگاه اصلی نمایشگاه را تعیین کنند. از خیابان چمران حرکت کردند به مصلی و بعد شهر آفتاب رفتند و برگشتند به مصلی و مشخص نیست که بعدها کجا خواهند رفت. این وضعیت یعنی فشل بودن مدیریت و اینکه شهر دچار یک بحران بنیادی است. با این نوع مدیریت و وضعیتی که برای زندگی مردم در تهران درست کردند، اگر مردم فرصت اعتراض داشتند چه اتفاقاتی که در شهر تهران می افتاد، اما مردم هیچ نمی گویند چون فقدان پدیده ای به نام انسان پیاده رو و فضای عمومی در شهر وجود دارد. زندگی در تهران بسیار سخت است و نتیجه آن این شده که همه افرادی که در تهران زندگی می کنند، بدو ن ماشین نمی توانند در شهر زندگی کنند این یعنی فشل کردن و گرفتار کردن شهر در صورتی که اگر زندگی در شهر جاری بود چرا نباید از وسایل عمومی استفاده کنیم، چرا مترو و سیستم اتوبوسرانی نباید توسعه پیدا کند!؟

باید توجه داشته باشیم که اگر تهران خراب شود، سرمایه ملی از بین می رود.

باید توجه داشته باشیم که اگر تهران خراب شود، سرمایه ملی از بین می رود. ساده ترین راه برای جلوگیری از تخریب بیش از حد تهران این است که نظام سیاسی و دولت از شهر خارج شود البته به هر شهری بروند گرفتاری برای آن شهر به وجود می آورند بلکه خودشان یک منطقه ای را تعریف کنند و شرایط حداقلی برای خود به وجود بیاورند.

ما از آشتی پیاده رو با خانه نشین و کسانی که در ماشین هستند به تعارض پیاده رو و ماشین سوار رسیدیم به همین دلیل شما در خیابان های تهران می بینیم که اینها با هم در حال تقاطع هستند.

نکته ای که مهم است اینکه ما از آشتی پیاده رو با خانه نشین و کسانی که در ماشین هستند به تعارض پیاده رو و ماشین سوار رسیدیم به همین دلیل شما در خیابان های تهران می بینیم که اینها با هم در حال تقاطع هستند. از هر مسیری آدم ها به آن طرف خیابان می روند و از هر مسیری ماشین حرکت می کند. ماشین در پیاده رو و خط کشی می رود و اگر این جریمه زیاد سر چهارراه ها نبود، چهارراه ها مانند سال های گذشته پر از ماشین می شد بنابراین فشار وجود دارد که می توان چهارراه را دید.

نکته دیگری که در شهر تهران وجود دارد رابطه بین خانه و بیرون است. افراد وقتی پایشان را از خانه بیرون می گذارند وارد محل ترافیک می شوند، فضایی نیست که زمان ببرد و پس از آن به خیابان و ترافیک وصل شوند. همه خانه ها در ترافیک ها و جلوی پارک ماشین باز می شود، اینجا یک نا آرامی بسیار اساسی برای کسانی که در خانه زندگی می کنند فراهم شده است.

* چرا تهرانی ها شهرشان را دوست ندارند؟

چون امکان زندگی کردن در شهر تهران وجود ندارد، زمانی ما گفتیم که مترو بیاید و احتمالاً شرایط بهتر می شود اکنون وارد مترو که می شوید باید دعا کنیم که تا انتهای مسیر جان سالم به در ببریم. هیچ منفذی برای سر و سامان دادن نیست و هیچ اراده ای برای مدیریت درست این موضوع وجود ندارد چرا که این مساله به یک پدیده سیاسی میان گروه های سیاسی تبدیل شده است.

* هویت و عرق ملی به شهر تهران هم گویا چندان وضعیت خوبی ندارد. شهری که از زمان قاجار پایتخت بوده و کم از ابنیه ها و مواریث تاریخی نیست اما در خاطر مردم کمرنگ شده چرا که بسیاری از این ابنیه ها و آثار یا از بین رفته یا تغییر کاربری داده و برج شده است. محلات قدیمی دیگر نشان از هویت گذشته تهران را ندارد. همه اینها به نظر شما باعث نشده به عدم این احساس تعلق خاطر دامن بزند و به عنوان مثال تهرانی ها را به آدم های بی تفاوت نسبت به پیرامون خود تبدیل کند؟

مثلاً در کاشان که دولت زندگی نمی کند کسانی که خاطره فرهنگی می خواهند پیدا کنند به کاشان، اصفهان و یزد نمی روند.

باغ محل زندگی ستارخان و باقرخان کجاست؟ مراجع دوره مشروطه و روشنفکران کجا بودند؟ همه را از بین بردیم. بعد مجبوریم که شهرک سینمایی مصنوعی بسازیم و به مردم نشان دهیم و مردم تخیلی با پیشینیه تاریخی خود روبه رو شوند.

همین مراکز و مناطق قدیمی را دولت اشغال کرده، توپخانه را ادارات مرکزی اشغال کرده و شما نمی توانید به خیابان لاله زار و میدان امام و خیابان سی تیر بروید و موزه ملی را ببینید. اصلا موزه ملی قابل دسترس برای دیدن نیست، خلوت ترین جای تهران همان جایی است که اصلا کسی نمی رود. این مکان ها توسط نظام سیاسی و دولت اشغال شده است. مردم تصمیم می گیرند که مثلاً مجلس دوران مشروطه را ببیند امکان پذیر نیست، این عناصر اساسی تاریخ معاصر از زندگی مردم خارج شده است. تلویزیون باید گزارش تهیه کند و برای مردم پخش کند. این آدم ها می خواهند ببیند که مصدق، مدرس و رضا شاه کجا می نشستند. این حوادث سیاسی که در زمان ماست را کجا می توان دید؟! اصلا دیدنی نیست. باغ محل زندگی ستارخان و باقرخان کجاست؟ مراجع دوره مشروطه و روشنفکران کجا بودند؟ همه را از بین بردیم. بعد مجبوریم که شهرک سینمایی مصنوعی بسازیم و به مردم نشان دهیم و مردم تخیلی با پیشینیه تاریخی خود روبه رو شوند. در صورتی که در دنیا اینگونه نیست، حوادث هستند و افراد هزینه می کنند و محل را می بینند ولی ما نمی توانیم ببینیم. یک مشت کاسب کار فیلم می سازند و به صورت تخیلی تاریخ معاصر را نشان می دهند و هر مداخله ای که می خواهند در خانه ها و خیابان ها انجام می دهند. در ابتدا اگر دولت از تهران خارج شود و پس از آن اگر محله های قدیمی نابود نشده باشند، مردم ایران که نجوای تاریخ دارند این مکان ها را پیدا و دنبال می کنند.

میدان امام اصفهان محل نماز جمعه است، چرا نماز جمعه باید میدان امام باشد؟ چرا دانشگاه تهران باید محل نماز جمعه باشد؟ چرا به مصل نمی روید؟ شما نمی گذارید فضا نفس بکشد. چرا میدان امام را اینطور اشغال کردید؟ چرا میدان امام حسین را این مدلی ساختید؟ چرا خیابان انقلاب زشت ترین خیابان دنیاست؟ واقعاً خیابانی که تاریخ انقلاب اسلامی در آن هست و تمام اتفاقات دوره معاصر در آن اتفاق افتاده باید به این صورت باشد؟ ما تنها حرف می زنیم که تاریخ انقلاب را دوست داریم، در صورتی که دشمن تاریخ انقلاب هستیم.

 * بسیاری متخصصان و جامعه شناسان و روانشناسان نسبت به میزان بالای از افسردگی در میان افراد جامعه خبر می دهند. به نظر شما شهرها چگونه می توانند از این میزان شیوع افسردگی بکاهند؟ چه اندازه جای خالی برنامه های شادی بخش در شهرهای ما خالی است؟ چرا برنامه هایی نظیر نوروزگاه بلوار کشاورز که در ایام عید در تهران برگزار شد این اندازه مورد استقبال قرار می گیرد و چرا این گونه برنامه های مفرح شهری کم برگزار می شود؟

رهبران سیاسی ما شاد نیستند، خنده در چهره آنها نمی بینید. مدام در حال جنگ، ستیز، منازعه و مشاجره هستند در حال رفاقت و دوستی نیستند

وقتی پارکی، خیابانی یا رستورانی به عنوان محل گشت و گذار افراد به وجود می آید برای نظام سیاسی آزار دهنده است، تحمل شادی مردم را ندارد و نمی تواند ببیند. چون رهبران سیاسی ما شاد نیستند، خنده در چهره آنها نمی بینید. مدام در حال جنگ، ستیز، منازعه و مشاجره هستند در حال رفاقت و دوستی نیستند، خنده بر لبان رهبران و آدم های اصلی کشور نیست، وزرای ما اصلا خنده در چهرهشان نیست. این عبوس بودند را به سیاست هایشان منتقل می کنند. زندگی شهری را ممکن نمی کنند. بعد هم همه می خواهند کالبد شهر را بسازند. رهبران سیاسی کشور نیرویی که می خواهد شهر را به لحاظ اجتماعی بسازد از شهر خارج می کنند، این نیروها همان مصرف کنندگان، پیاده روها یا عشاق هستند.

در حال حاضر مردم از تهران فرار می کنند و به شهرهای دیگر می روند در صورتی که باید از شهر تهران به تهران پناه برد.

ما منطقه ای داریم که آدم های بیچاره و بدبخت متمرکز شدند ولی آدم های در حال حرکت را نمی توانید ببینید. شهرهای سایر کشورها این مسایل را دارد و شهر را متنوع و زیبا و شاد کرده است. در تهران محل استقرار وجود ندارد تا افراد بتوانند از شهر فرار کنند و به این محل های استقرار پناه ببرند به همین خاطر مردم تهران وقتی می خواهند از شهر فرار کنند به حاشیه های شهر پناه می برند. به همین دلیل تهران به حاشیه ها کشیده شده، صد کلیومتر بعد از تهران ویلا ساخته شده و به سمت شمال کشیده شده است. در حال حاضر مردم از تهران فرار می کنند و به شهرهای دیگر می روند در صورتی که باید از شهر تهران به تهران پناه برد. مردم پاریس، از پاریس به پاریس پناه می برند نه به جای دیگری.

شاید بسیاری از خشونت ها و پرخاشگری هایی که عمدتا در اثر ترافیک یا نحوه رانندگی ها ایجاد می شود به عدم توجه به نیاز شهروندان به مقوله شادی است. به خصوص شادی هایی که گروهی است و باعث تخلیه هیجانات هم می شود. فکر می کنید چه تغییراتی بایستی ایجاد شود تا به شادی های جمعی بیشتر بها داده شود؟ آیا مکان های تفریحی بیشتری باید ایجاد شود یا برنامه ها و امکانات دیگری اندیشیده شود؟ چرا نگاه برخی نسبت به این موضوع کمی محتاطانه است؟

ساختار شهری به گونه ای است که خشونت رانندگی را طلب می کند، ماشین زیاد جای کم، چهارراه کوچک ماشین های زیاد، خود به خود خشونت تولید می کند.

اینکه برنامه ها را شاد کنیم خشونت کم می شود درست است، اما شادی الکی است که مردم بخندید و شاد می شوید و خشونت نمی کنید. ساختار شهری به گونه ای است که خشونت رانندگی را طلب می کند، ماشین زیاد جای کم، چهارراه کوچک ماشین های زیاد، خود به خود خشونت تولید می کند.

در تهران بین رانندگان مسابقه است که هر کسی زودتر برسد نه زیست کردن و حرکت کردن و زندگی کردن و شهر را دیدن. هیچ راننده ای از صبح که راه می افتد تا شب که برمی گردد خیابان ها و ساختمان ها را نمی تواند ببیند چون برای زودتر رسیدن به مقصد در حال مسابقه است. با این وضعیتی که وجود دارد شهر مستقر نیست و روی هواست. جنگ مستمر در شهر هست و همه دارند از آن منتفعت می برند، پلیس جریمه می گیرد، رانندگان تاکسی و خصوصی استفاده خود را می کند، پیاده رو بدون قانون از خیابان رد می شود. ماشین ها دوبله پارک می کنند. هر کسی کار خودش را می کند و اصلا قانون شهری رعایت نمی شود. اصلا کسی راه حل فنی رفع ترافیک در شهر وجود ندارد، طرح ترافیک می دهند و دوربین بیشتر می گذارند و ساعت ها را کم و زیاد می کند، واقعاً این طرز کنترل ترافیک است؟

به نظر شما مهم ترین اقداماتی که می توان در اولویت بخشیدن به برنامه های شهری داشت تا اینکه تهران تبدیل به یک شهر دوست داشتنی برای زندگی کردن شود چیست؟ چه اندازه این برنامه ها می تواند سخت افزاری یا حتی نرم افزاری باشد؟

شهر را از دعوای بین پیاده روها و رانندگان باید نجات داد و باید بین این دو آشتی ایجاد کرد و به هر دو آموزش داد.

اول اینکه دولت سیاسی از شهر تهران خارج شود. دوم اینکه شهر را از دعوای بین پیاده روها و رانندگان باید نجات داد و باید بین این دو آشتی ایجاد کرد و به هر دو آموزش داد. سوم فضاهای پیوند تا فضای تعارض ایجاد کرد. ما نیازی به میدان های بزرگ داریم که حضور ماشین و حرکت پیاده رو را نشان دهد و در پیاده روهایی که جمعیت حرکت می کند عظمت پیاده رو را نشان دهیم. ما پیاده رو های عریض و طویل نیاز داریم، مردم حرکت کنند و به رفت و آمد آدم ها عظمت دهد. ما باید تصمیم بگیریم که آپارتمان ها و خانه ها از خیابان ها فاصله بگیرد نه اینکه در خیابان ها باز شود؛ این احمقانه ترین سیاست توسعه مسکن در ایران است که دَر هر خانه ای مستقیم در خیابان باز می شود، باید عقب نشینی کنند تا برای آدم ها فضا وجود داشته باشد که جلوی خانه خود بنشینند.

ما پیاده رو های عریض و طویل نیاز داریم، مردم حرکت کنند و به رفت و آمد آدم ها عظمت دهد.

اولویت دیگر اینکه مدیران شهری باید شهر را دوست داشته باشند، شهردارهای تهران کمتر تهرانی بودند، قالیباف یک نظامی اهل مشهد بود به همین دلیل شهر را خراب کرد، بدترین دوره مدیریت شهری دوره قالیباف بود. شهردار باید در تهران متولد شده باشد و با این شهر زندگی کرده باشد و در جریان مسایل اصلی قرار گیرد. با این شهر باید زیست کرد و با آن همراه شد. مشکل اصلی شهرداران ما این است که حس تهرانی بودن ندارند بنابراین باید کسانی را انتخاب کنیم که برای شهر هستند و در شهر متولد شدند.

مشکل اصلی شهرداران ما این است که حس تهرانی بودن ندارند

آدم های ذی نفوذ این شهر یا خارج از شهر زندگی می کنند یا جاهای بزرگ زندگی می کنند. چنین مدیری ترافیک را نمی فهمد.

شهردار تهران باید در تهران زندگی کرده باشد و سرمایه و خانواده اش اینجا باشد، نه اینکه منزل او ویلای خارج از شهر باشد و تنها برای مدیریت کردن به شهر بیاید. یکی از مشکلات مدیران شهر این است که در ویلاهای لواسان زندگی می کنند و به شهر تهران علاقه ای ندارند. عموم مدیران اینطور هستند. کدام مدیر کدام خیابان زندگی می کند؟ آدم های ذی نفوذ این شهر یا خارج از شهر زندگی می کنند یا جاهای بزرگ زندگی می کنند. چنین مدیری ترافیک را نمی فهمد. از محل عبور اتوبوس و خط ویژه حرکت می کند و ۴ ساعت در ترافیک نمی ماند که بفهمد مردم چقدر عذاب می کشند. کسی باید شهردار شده باشد که قبل از ریاست در ترافیک مانده باشد نه اینکه از وزارت آمده باشد و شهردار شده باشد و از قِبل سمت شهردار، رییس جمهور شود.

* بسیاری شهر های دنیا هستند که مردم به معنای واقعی کلمه مشارکت دارند. مثلا در سویس برای تعیین ایستگاه های مترو اقدام به نظرسنجی می کنند یا مردم در هلند معروف به استفاده از دوچرخه هستند چون می خواهند باقت قدیم شهرشان مصون بماند و تخریب نشود هوای شهر هم کمتر آلوده شود. یا در لندن خودروهای کوچک متناسب با معابر شهری و بافت قدیم طراحی می شود که حجم کمی از فضای خیابان و معابر را اشغال کند. این احساس اعتماد و تعلق به هویت یک شهر چگونه باید شکل بگیرد؟ چرا به نظر شما حس منععت طلبی در میان برخی مسولان و مردم ما پررنگ است که بسیاری مسایل دارد فدا می شوند و آرامش را از شهروندان می گیرند؟

کسانی که استعداد محله گرایی دارند باید شهر را بسازند.  

به دلیل اینکه مسایل در شهرهای دیگر دنیا از سطح محله ای شروع می شود و به سطح ملی می رسد. در ایران از مرکز شروع می شود و به منطقه می رسد به همین دلیل وقتی شخصی مثل قالیباف محله درست می کند و با اینکه نام آن را محل می گذارد، کارمند دولت استخدام می کند و دکان می سازد؛ کسانی که استعداد محله گرایی دارند باید شهر را بسازند.

به عنوان نمونه خیابان ایران، پاچنار، شوش و یوسف آباد می تواند محله باشد، در این محله ها کسانی هستند که سابقه و هویت دارند و آنها باید محله را بسازند.

به عنوان نمونه خیابان ایران، پاچنار، شوش و یوسف آباد می تواند محله باشد، در این محله ها کسانی هستند که سابقه و هویت دارند و آنها باید محله را بسازند. اما شهردار تهران در شرق  خیابان بابایی و منطقه نظامی ساخته، شهر را باز کرد به خاطر اینکه می خواست نیروهای خودش منفعت ببرند. غرب و شرق تهران را نگاه کنید، هر دو طرف را به نیروهای خودشان دادند، زمین هایی که ارزشی ندارد متری ۳۰ میلیون می فروشیم و محله های شهر را رها کردیم. در مناطقی که افراد قدیمی وجود داشتند باید محله را سامان دهند و جمع آنها نظام مشارکتی را بسازد تا اینکه جناب شهردار بفرمایند که چطور باید مشارکت کرد و نیرو بسیج کنیم چون می خواهد رأی جمع کند.

مناسبات اجتماعی در تهران باید وارونه شود. انتخابات شورا در ایران انتخابات مهمی است، ولی هیچ وقت آن را جدی نمی گیریم. کسانی که وارد شورا می شوند باید از نظر علمی و مدیریتی در سطح بالایی باشند، اما در ایران بازنده های مجلس به شورا می آیند و در نهایت کسانی که رأی نمی آورند و حوصله ندارند را به شورا می فرستیم. در صورتی که اشخاص مدنی باید در محله زندگی اجتماعی و مدیریت را یاد بگیرند و در فرایند بعدی اگر خواستند و فرصت کردند به شورا و مجلس بیایند، اینجاست که از کف جامعه حرکت می کند، اما برعکس باخته های در مجلس یا باخته های راست و چپ مجلس شورا را اشغال می کنند و بازی خود را در شورا انجام می دهند. این افراد نمی فهمند مردم و گروه های مشارکت خواه یعنی چه؛ مردم یک محل حاضر هستند برای خود کنترل محله محافظ بگذارند و مشکلات را خودشان حل کنند، اما ما پاسبان و پارکبان محله می فرستیم تا در محله ها پاسبانی کنند در صورتی که خود افراد محله می توانستند سامان دهند.

حیات جمهوری اسلامی به شهر تهران وابسته است

پاشنه آشیل جمهوری اسلامی شهر تهران است؛

* نگاه شما به بحث آینده شهر تهران چیست؟ به نظر می رسد مسولانی که مسولیت در اداره امور شهر را بر عهده می گیرند چندان به آینده توجهی ندارند و غالبا به دنبال طرح های زودگذری هستند تا برای آینده خود رای جمع آوری کنند.

حیات جمهوری اسلامی به شهر تهران وابسته است، هر اتفاقی که در تهران بیفتد سرنوشت این نظام را معلوم می کند بنابراین پاشنه آشیل جمهوری اسلامی شهر تهران است؛ اگر شهر را سامان ندهیم یعنی نظام را سامان ندادیم. مشاهده کردیم که حوادث، اعتراضات، آشوب ها و اتفاقات شهر تهران است که ماجراهای نفس گیری به وجود آورده است، به عنوان نمونه ما راهپیمایی بزرگ شهر تهران را فیلم می گیریم و در دنیا پخش می کنیم. به هر حال سرنوشت ایران به تهران گره خورده و با وضعیت فعلی تهران جمهوری اسلامی وضعیت خطرناکی در پیش دارد.

انتهای پیام

www.fa.shafaqna.com/ انتهای پیام

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | اینستاگرام | تلگرام