زمان انتشار : ۲۹ اردیبهشت ,۱۳۹۴ | ساعت : ۱۰:۵۵ | کد خبر : 20075 |

زیست اخلاقی یا مومنانه؛ کدام یک ارجح تر است؟!

b8b39ddd82237ac0134812dec4932dae_Sc1499e6dc77671ee5ee3f7e2be3d8dc5_Sشفقنا زندگی- دکتر اردشیر انتظاری جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص ارتباط دین با اخلاق و تاثیر آن بر زندگی مردم می گوید: دین با اخلاق سروکار دارد، اگر دین نباشد، اخلاق نیست. ممکن است در یک جامعه ای دین وجود نداشته باشد، ولی جامعه بر اثر ضرورت زندگی نیاز به اخلاق دارد.

وی که در زمینه جامعه شناسی اخلاق و دین مقالات زیادی منتشر کرده فرق یک جامعه اخلاقی و یک جامعه دارای زیست مومنانه را بیشتر در این می داند که یک جامعه اخلاقی، جامعه ای است که خودبسنده، متکی به خود و همبسته است ولی رسالت بشری ندارد و تلاش می کند که زندگی معقولی را برای خود فراهم کند اما از سوی دیگر یک جامعه ای با زیست مومنانه رسالتی فراتر از زندگی اجتماعی درون گروهی دارد؛ به فکر بشریت و دیگر جوامع و آیندگان است. جامعه ایده آل با زیست مومنانه، جامعه ای بهشتی است که در آن مناسبات براساس مناسبات بهشتی است و حیات طیبه در آنها جریان دارد.

انتظاری در همین رابطه جامعه ایران به لحاظ رعایت اخلاقیات را جامعه رو به رشدی می بیند در عین اینکه معتقد است: ما امروز در مسایل اخلاقی بسیار مشکل داریم، نظام تربیتی ما متناسب با زندگی اخلاق مدار نیست و هنوز مردم ما یاد نگرفتند که در یک جامعه چگونه زندگی و با اشخاص چگونه رفتار کنند، اما معتقدم کشور ما از نظر اخلاقی نسبت به گذشته بهبود پیدا کرده است. اگر ما به رشد جامعه نیاز داریم، ناگزیریم که جامعه را خیلی اسیر خودش نکنیم؛ در واقع جامعه باید اسیر حق باشد، نه اسیر خلق و لذا هرچه میزان آزادی محدودتر شود، ممکن است خصایل رفتاری منفی در آنها بیشتر بروز پیدا کند.

ما باید عقلانیت دینی، ملی و بومی جامعه خود را تعریف کنیم و آن را توسعه دهیم. بنابراین می توان گفت یکی از موانع مهم این نوع توسعه، پرورش یک نوع خاصی از عقلانیت است.

مشروح گفت وگوی خبرنگار شفقنا زندگی با دکتر انتظاری به شرح زیر است:

* اگر بخواهیم تعریفی از اخلاق و دین ارایه دهیم یعنی اخلاق را متشکل از یک سری گزاره هایی باید و نباید که غالبا در تمامی فرهنگ ها نیز یک جور معنا می شود، بدانیم و از طرفی دین نیز دارای یک سری قواعد و اصولی که از عقاید و اعتقادات سرچشمه می گیرد معنا کنیم هر چند بحث های زیادی پیرامون این دو مقوله از نظر فلاسفه وجود دارد؛ اینکه اخلاق از دین جداست یا اخلاق ذیل دین است یا دین همان اخلاقیات است را هم در نظر داشته باشیم؛ با این اوصاف ارتباط این دو مقوله با یکدیگر چطور تعریف می شود؟ این مساله چگونه در زندگی مردم می تواند معنادار شود؟

انتظاری: اخلاق حوزه های مشترکی با دین دارد و دین یک مقوله متفاوتی از اخلاق به شمار می رود. اخلاق شامل الزامات رفتاری و باورهای مردم است که در طول زمان تغییر می کند و حس همبستگی اجتماعی ایجاد می کند؛ به امری می پردازد که لزوما منافع شخصی خود را در پی ندارد، به تعبیر دیگر هر امری که به نوعی به وحدت اجتماعی کند و به گونه ای دیگران را به شمار بیاورد و فراتر از خود باشد، امری اخلاقی است. اما دین برای هدایت انسان هاست، ادیان آمده اند که راه سعادت را برای بشر فراهم کنند و گاهی هم انسان ها را به گریز از جامعه دعوت کردند؛ ادیان الهی عمدتا برپایه اخلاق استوارند، اما فراتر از اخلاق می روند؛ به خصوص دین اسلام که کوشش می کند فراتر از آنچه در جامعه تحت عنوان اخلاق اجتماعی است و همچنین در جهت تکمیل اخلاق گام بردارد و برای سعادت بشر برنامه ای تهیه کند. پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» درحقیقت پیامبر اسلام برانگیخته شدند برای اینکه مکارم اخلاق را تکمیل کنند.

* اخلاق و دین از هم جدا هستند؟

انتظاری: دین با اخلاق سروکار دارد، اگر دین نباشد، اخلاق نیست. ممکن است در یک جامعه ای دین وجود نداشته باشد، ولی جامعه بر اثر ضرورت زندگی نیاز به اخلاق دارد. هیچ جامعه ای نمی تواند، بدون اخلاق زندگی کند. ممکن است جامعه ای دینی یا غیر دینی باشد بنابراین اخلاق می تواند غیر دین باشد، ولی دین نمی تواند بدون اخلاق باشد. در واقع دین می آید پایه های خود را براساس اخلاق استوار می کند و فراتر از آن می رود.

* به نظر شما این همان تعریف زیست مومنانه نیست؟ اساسا زیست مومنانه چیست؟ آیا در همه جوامع می توان به چنین   تعریفی رسید؟ یا تنها در جوامع دینی می توان آن را مورد بررسی و قابل پیاده شدن دانست؟

انتظاری: زیست مومنانه، زیستی است که در درجه اول بر پایه اخلاق اجتماعی و واجد اخلاق اجتماعی است. در ضمن زیست غیرمومنانه هم این چنین است و دارای اخلاق اجتماعی است، منتها زیست مومنانه افق متعالی تری را در خود دارد و آن همان توجه به مکارم اخلاق است. در واقع می توان گفت که در زیست مومنانه، بستری فراهم می شود که اخلاق اجتماعی در آن به نحو احسن در جریان است، مردم در این جامعه در تلاش هستند که به اهداف عالی و مکارم اخلاقی دست پیدا کنند لذا شرایطی فراهم شود که انسان ها بتوانند در آن ارتقا پیدا کنند.

جامعه ای که بستری را فراهم می کند تا افراد آن جامعه مسیر عبودیت را طی کنند و متعالی شوند و سعادت بشریت را رقم بزنند، دارای زیست مومنانه است. فرق یک جامعه اخلاقی و یک جامعه دارای زیست مومنانه بیشتر در این است که یک جامعه اخلاقی، جامعه ای است که خودبسنده، متکی به خود و همبسته است ولی رسالت بشری ندارد و تلاش می کند که زندگی معقولی را برای خود فراهم کند. از سوی دیگر یک جامعه ای با زیست مومنانه رسالتی فراتر از زندگی اجتماعی درون گروهی دارد؛ به فکر بشریت و دیگر جوامع و آیندگان است، به عبارتی دیگر فرا قلمرویی و فرا تاریخی زندگی می کند، خودمدار نیست و دارای این رسالت است که مسیر عبودیت برای بشریت فراهم شود.

* با توجه به تعریفی که از زیست اخلاقی و زیست مومنانه داشتید به اعتقاد شما چگونه زیستنی می تواند در یک جامعه ایده آل باشد؟

انتظاری: جامعه ایده آل، جامعه ای است که برداشت درستی از دین داشته باشد، مشکلی که امروز در جامعه خودمان داریم، این است که برداشت های درستی از دین وجود ندارد و باید مراحل اولیه اخلاقی را طی کرده و اخلاق را در خود تقویت کرده باشد. ما براساس اینکه چه تلقی از جامعه داریم و چه رسالتی برای جامعه قائل هستیم، می توانیم جامعه ایده آل را تعریف کنیم. تصور من این است که جامعه درحال پویایی و حرکت است و جامعه ایده آل، جامعه ای است که مسیر رشد و تعالی را به خوبی طی می کند و در آن ارکان مهم لازم برای اینکه این مسیر هدایت و تعالی طی شود، بسیار قدرتمندانه وجود دارد.

بالاخره جامعه ای که می خواهد یک مسیری را طی کند، قاعدتا نیازمند شایسته ترین زمامداران است، جامعه ایران هم جامعه ای است شایسته سالار، خواهان این است که شایسته ترین ها در موقعیت مدیریت جامعه قرار داشته باشند و ساختار جامعه هم ساختاری شایسته سالار باشد که امکان برگزیده شدن و مدیریت شایستگان را فراهم می کند.

یک بعد دیگر وجود امر به معروف و نهی از منکر است، جامعه ایده آل جامعه ای است که در آن نظارت اجتماعی وجود دارد؛ بسیاری از بیماری های بی هنجاری بر اثر نبود همین نظارت اجتماعی بروز می کند. بنابراین جامعه برای دوام و بقای خود نیازمند نظارت است و این نظارت باید به نحو احسن اعمال شود، مهم ترین نظارت، نظارت مردم بر مدیران است، در واقع هسته مرکزی امر به معروف و نهی از منکر مربوط به نظارت مردم بر مدیران می شود تا شایستگان بر جامعه حاکم باشند. در جامعه ایده آل مردم یک رکن مهم هستند؛ بیدار، آگاه و ناظر.

اهداف و آرمان های جامعه مهم هستند و جامعه را از جامعه دیگر متمایز می کند. در بسیاری از جوامع، ارزش ها مشترکند مانند عدالت، زیبایی، رفاه و… منتها تفاوتی که بین جوامع وجود دارد، نظام ارزشی است. یعنی اینکه در جامعه کدام ارزش مهم تر و بالاتر است و مردم در شرایط مساوی کدام ارزش را انتخاب می کنند و به آن اولویت می دهند. نظام ارزشی یک جامعه دینی با زیست مومنانه، دین است، یعنی آنچه در سنت پیامبر(ص)، ائمه و اولیای خدا وجود دارد، در جامعه محقق است و مردم نسبت به اموری حساس هستند که دین نسبت به آنها حساسیت دارد. جامعه ایده آل با زیست مومنانه، جامعه ای بهشتی است که در آن مناسبات براساس مناسبات بهشتی است و حیات طیبه در آنها جریان دارد، اما در جوامع جهنمی مناسبات مادون انسانی است و خودخواهی ها و نفسانیات غلبه دارند و هدایت جامعه به سمت یک مسیحایی است که آنها را به سمت قهقرا می برد.

شاخص اینکه بتوانیم جامعه جهنمی و بهشتی را از هم تشخیص دهیم در یک جمله پیامبر اکرم(ص) نهفته است، ایشان فرمودند: «بهشت زیر پای مادران است» اکثرا این تفسیر را دارند که جایگاه مادران در بهشت است، من تفسیر دیگری دارم و آن این است که احتمالا از پیامبر(ص) آدرس بهشت را پرسیدند و پیامبر(ص) فرمودند، بهشت زیر پای مادران است. براساس این سخن، اگر بخواهیم در مورد فرد بگوییم، در حقیقت فردی بهشتی است که هر موقعیتی به دست بیاورد از زیر پای مادرش فراتر نمی رود. آنقدر نسبت به مادر و مقام مادر تواضع دارد که زیر پای مادر قرار می گیرد. جامعه ای هم بهشتی است که در آن موقعیت مادری بالاترین موقعیت ها باشد؛ یعنی همه موقعیت ها مادون موقعیت مادری است.

* جامعه ایران را به لحاظ درونی شدن اصول اخلاقی یا به تعبیری رعایت اخلاقیات فردی و اجتماعی در چه وضعیتی می بینید؟ مهم ترین شاخص هایی که می توان یک جامعه را مورد ارزیابی اخلاقی قرار داد چیست؟

انتظاری: برعکس آنچه معمولا برداشت می شود که مردم ایران در گذشته بیشتر اخلاقیات را رعایت می کردند و امروز کمتر، به نظر من جامعه ایران روبه رشد است. من معتقدم در گذشته مردم در اجتماعات کنترل شده، زندگی می کردند؛ از ترس ملاحظه دیگران و کنترل شدید اجتماعی از هنجارها عبور نمی کردند؛ مثل این می ماند که آدم ها در زندان دزدی نمی کردند، حال که از زندان آزاد شدند شما می گویید که بدتر شدند و دزدی می کنند در حالی که این فرد همان فرد است منتها در زندان امکان دزدی نداشته است و حال که از زندان آزاد شده بین دزدی کردن و نکردن، دزدی کردن را انتخاب کرده است. بنابراین در این مورد می توانیم بگوییم فردی که بیرون از زندان دزدی نکرده و می توانستند دزدی کند، بهتر از افرادی است که در زندان بودند و نمی توانستند دزدی کنند. همین قضیه در مورد جامعه هم صدق می کند؛ مشخص است فردی که در یک جامعه کوچک، تحت کنترل بسیار شدید اجتماعی است، اخلاقیات را رعایت می کند و خطایی مرتکب نمی شود؛ اما اگر همین فرد به شهرهای بزرگ که کنترل اجتماعی در آن ضعیف تر است، رجوع کند و مرتکب خطا شود، نمی توان گفت که این فرد از نظر اخلاقی مشکلی ندارد.

وقتی آزادی عمل به وجود می آید در مراحل اولیه باعث یکسری کج رفتاری ها در انسان ها می شود، اما تدریجا جامعه آن را تعدیل می کند و در درون انسان ها یک نوع خود بانی رشد پیدا می کند و شکل می گیرد؛ این در حالی است که در گذشته این خود بانی وجود نداشته و کنترل بیرونی بوده که مانع می شد انسان ها خطا نکنند. بنابراین می توان گفت که امروز میزان خودبانی در مردم بسیار بیشتر از گذشته است؛ در حقیقت در گذشته بیشتر دگربانی بوده و اکنون خودبانی شکل گرفته است. این خودبانی از نقطه صفری که در گذشته بوده، رشد بیشتری داشته است، اما فعلا ضعیف است. قبول دارم که ما امروز در مسایل اخلاقی بسیار مشکل داریم، نظام تربیتی ما متناسب با زندگی اخلاق مدار نیست و هنوز مردم ما یاد نگرفتند که در یک جامعه چگونه زندگی و با اشخاص چگونه رفتار کنند، اما معتقدم کشور ما از نظر اخلاقی نسبت به گذشته بهبود پیدا کرده است.

* آیا این اصل که افراد در یک جامعه در چارچوب قواعد رفتاری خود آزاد هستند مگر اینکه مخل امنیت و آسایش دیگران باشند؛ پذیرفتنی است؟ به هر حال بسیاری از مولفه های غیر اخلاقی نظیر: دروغ، بدگویی، چاپلوسی، حسادت و … وجود دارند که به خودی خود ممکن است در ظاهر و به عینه مخل امنیت دیگران نباشد اما به تدریج آثار آن مشخص شود.

انتظاری: آزادی یک امر نسبی است؛ در یک جامعه، آزادی مطلق وجود ندارد و آزادی همیشه مقید به آزادی دیگران است. انسان ها در جامعه نسبت به هم مقیدند بنابراین ما هیچ وقت آزادی مطلق نداریم که بگوییم من هر طور که بخواهم زندگی می کنم و لباس می پوشم و غذا می خورم؛ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که دیگران الگوهای رفتاریشان را با ما یکی کردند و ما هم با آنها منفعلانه و فعالانه در سطوح مختلف برخورد کردیم بنابراین همیشه ما یک آزادی های نسبی داریم و با این آزادی نسبی زندگی می کنیم. نکته مهم این است که هرچه میزان آزادی محدودتر شود و هر چه آدم ها بیشتر مقید به دیگران شوند، ممکن است خصایل رفتاری منفی در آنها بیشتر بروز پیدا کند؛ در حقیقت بین بندگی مردم تا آزادی مطلق از آنها یک حد و مرزهایی وجود دارد.

انسان نیاز به بندگی دارد؛ یا باید بندگی خلق را کند یا خالق را؛ مادامی که بندگی خلق را می کند، نمی تواند بندگی خالق را کند؛ برای وارد شدن به بندگی خالق مجبور است از بندگی خلق دست بکشد. اگر ما به رشد جامعه نیاز داریم، ناگزیریم که جامعه را خیلی اسیر خودش نکنیم؛ در واقع جامعه باید اسیر حق باشد، نه اسیر خلق. وقتی اسیر خلق باشید، رضایت خلق برای شما رضایت می آورد؛ اما کسی که خلق را به حساب نمی آورد می تواند خالق را عبادت کند؛ این مسیری است که ما باید دنبال کنیم. مشکل جوامع غربی این است که آزادی جامعه را ترویج می دهند ولی در مقابل آن عبودیت الهی را جایگزین نمی کنند؛ فرد را رها می کنند که در زندگی اجتماعی خود هر کاری که دلش می خواهد، انجام دهد لذا انواع مفاسد اجتماعی بروز پیدا می کند. اما در این میان ما باید خلق را همراه با رهایی از فرد داشته باشیم تا این رهایی او را به عبودیت برساند؛ به عبارت دیگر ما نیاز به آزادی انسان ها داریم ولو اینکه این آزادی در اولین مراحل مشکلات و ناهنجاری هایی را به وجود بیاورد، اما از آن طرف باید مسیر عبودیت و هدایت هم فراهم شود تا افراد بتوانند همزمان با این رهایی، یک سرپناهی پیدا کنند و گرفتار مشکلاتی که جوامع غربی با آن روبرو هستند، نشوند؛ در این صورت حیات طیبه فراهم خواهد شد.

* برای بسط و توسعه فضایل اخلاقی در یک جامعه بایستی چه کرد؟ چه زمانی یک جامعه در زمینه ارزش های اخلاقی توسعه یافته می شود؟ آیا اساسا توسعه به صورت متوازن در همه بخش ها منجر به بسط و توسعه فضایل اخلاقی هم نخواهد شد؟ به عنوان مثال اگر در جامعه ای فقر وجود دارد لذا از این جامعه، اخلاقی زیستن چندان انتظار نمی رود. یا جامعه ای که خلاقیت، تولید و رشد فردی در آن امکان بروز نداشته باشد بالتبع با مشکلات عدیده مواجه خواهد بود..

انتظاری: اخلاق به توسعه ربط پیدا می کند؛ توسعه ای که برون مدار باشد، خود به خود باعث مشکلات اخلاقی زیادی در جامعه می شود. آنچه آزادی برای انسان ها فراهم می کند، یکسری قید و بندهای بیرونی نیز برای آنها فراهم می کند که ممکن است مشکلات اخلاقی را در جامعه توسعه دهد؛ در تعبیر کلی توسعه برون مدار باعث توسعه مشکلات اخلاقی در جامعه می شود. ما به توسعه درون زا نیاز داریم، توسعه ای که در درون محتویات جامعه با توجه به ظرفیت های بومی و دینی وجود دارد. در واقع با تعریفی که ما از انسان داریم، توسعه باید در جهت رشد انسان باشد. اما عمدتا مدل توسعه های غربی براساس تعریفی است که آنها از انسان و جامعه دارند؛ آنها توسعه را آزادی انسان در مقابل رها شدن از دین و عبادت خداوند قرار می دهند و معتقدند که با دور شدن از آموزه های دینی، انسان می تواند به آزادی دست پیدا کند؛ اما نگاهی که ما به انسان داریم این است که عملا این آزادی زمانی فراهم می شود که انسان ها بتوانند از عبودیت خلق و خواهش های نفسانی رهایی پیدا کنند و خودشان راهی برای عبودیت الهی فراهم کنند؛ یعنی آزادی در پناه عدالت و بندگی الهی فراهم می شود.

ما برای توسعه اجتماعی باید نظریه پردازی بومی کنیم نه اینکه براساس مدل های توسعه ای غربی اقدام کنیم. قاعدتا بسیاری از مشکلاتی که الان در جامعه داریم ناشی از مدل های توسعه وارداتی است که با جامعه ما سازگار نیستند. به عنوان مثال نظام بوروکراسی را آوردیم که این نظام با فرهنگ و عقلانیت جامعه سازگار نبوده است؛ ما باید عقلانیت دینی، ملی و بومی جامعه خود را تعریف کنیم و آن را توسعه دهیم. بنابراین می توان گفت یکی از موانع مهم این نوع توسعه، پرورش یک نوع خاصی از عقلانیت است.

* چنانچه بخواهیم کشور ایران با تمدنی چند هزار ساله را مورد ارزیابی کلی قرار دهیم به نظر شما این فرهنگ نیاز به چه مولفه های اساسی برای رشد فضایل انسانی دارد؟ هر یک از افراد جامعه چه وظایف و حقوقی نسبت به دیگر افراد می توانند داشته باشند تا قریب به اتفاق مردم به هم اعتماد کنند، کمتر دروغ بگویند و کمتر حقوق دیگران را به نفع خود پایمال کنند. آیا صرف دادن یک سری شعارهای اخلاقی برای بهتر شدن جامعه کفایت می کند؟ برای درونی شدن اخلاقیات چه فردی و چه اجتماعی چه نسخه هایی باید پیچید؟ وظیفه نخبگان بزرگان دینی و سیاسی و فرهنگی در این خصوص چه می تواند باشد؟

انتظاری: نخبگان باید به عقلانیت بومی و دینی بپردازند. ما قاعدتا باید اولین رویکردمان این باشد که نسبت به مدرنیته وارداتی به شدت نقاد باشیم و ابعاد مختلف آن مدرنیته را به درستی بشناسیم و از تجربیات بشری استفاده کنیم. تا به امروز مدرنیته به جامعه ما آسیب های متعددی زده است؛ وضعیتی که نظام دانشگاهی در سطوح مختلف و نظام تعلیم و تربیت ما در مدارس دارند، ناشی از الگوهای شبه مدرن وارداتی است. می گویم شبه مدرن به دلیل اینکه در جامعه متعلق مدرن است، اما وقتی به جامعه ما وارد می شود، اصالت خود را از دست می دهد و دچار ظاهرگرایی هایی می شود و عملا در جامعه ما برکات و پویایی که در آن جامعه داشته را نخواهد داشت. ما باید الگوهای مدرن خود را داشته باشیم؛ برای این امر، نخبگان باید عقلانیت اسلامی و ایرانی را بر مبنای دین تعریف کنند و مطرح کنند، عقلی که با دل تعارض ندارد و ابزاری نیست چه نوع عقلی است. تا زمانی که عقلانیت اسلامی و ایرانی را تعریف نکنیم و مولفه های آن را بررسی نکنیم، هیچ تعریفی در مورد توسعه و پیشرفت اخلاق و زیست مومنانه نمی توانیم بزنیم. پس از ارایه تعریفی از عقلانیت، می توانیم بر پایه آن برنامه ریزی اجتماعی، اقتصادی و تعلیم و تربیتی انجام دهیم.

انتهای پیام

c1499e6dc77671ee5ee3f7e2be3d8dc5_S