زمان انتشار : ۲۹ اردیبهشت ,۱۳۹۴ | ساعت : ۱۳:۳۱ | کد خبر : 20116 |

«امروز از منطق پدر سالاری به منطق ترازو رسیده ایم!»

فرهنگ دین متمایز از فرهنگ خانواده است

شفقنا زندگی- رییس انجمن جامعه شناسی ایران معتقد است که فرهنگ دینی و فرهنگ خانواده اگرچه نسبت هایی با یکدیگر دارند، اما متمایز از یکدیگرند و فرهنگ خانواده پس از انقلاب اسلامی ایران روز به روز روبه افول است. فرهنگ خانواده برای خود چارچوب، قوانین و هنجارهایی دارد که به افراد القا می کند و افراد هم آن قواعد و چارچوب ها را می پذیرند و گاهی هم ممکن است برای آن قواعد و هنجارها توجیه دینی صورت بگیرد؛ در حقیقت در بسیاری از جوامع، دین تا حدی به خانواده شکل می دهد، ولی فرهنگ خانواده استقلال خود را دارد.

دکتر محمدامین قانعی راد در گفت وگو با خبرنگار شفقنا زندگی، به نقش دین در قوام بخشی به روابط خانوادگی اظهار کرد و گفت: خانواده خود دارای فرهنگی با عنوان فرهنگ خانواده است که باید آن را متمایز از فرهنگ دین در نظر گرفت؛ هر چند این دو با هم نسبت و ارتباط دارند. در هر جامعه همانطور که مدرسه، کار، بازار و خانواده دارای فرهنگ است، در حوزه های نهادهای دینی نیز فرهنگ خاصی وجود دارد؛ فرهنگِ بخش های مختلف جامعه برخی از مواقع با یکدیگر هم پوشانی پیدا می کنند و برخی مواقع نیز از یکدیگر فاصله می گیرند.

وجود فرهنگ پدر سالار در خانواده ربطی به میزان دینداری افراد ندارد

او ادامه داد: شاید برای عده ای این تصور وجود داشته باشد که قبل از انقلاب تعریف خانواده و نقش افراد روشن تر و واضح تر بوده است، اما وقتی به آن دوره نگاه می کنیم می بینیم که خانواده برای خود چارچوبی دارد که صرف نظر از میزان دینداری افراد و حتی صرف نظر از اینکه خانواده ها به یک گروه دیندار سنتی تعلق داشته باشند، کم و بیش چارچوب خاصی را رعایت می کردند؛ این اصول هنوز هم در برخی از شهرهای مذهبی یا کمتر مذهبی رعایت می شود. این نوع فرهنگ خانواده را می توان به عنوان «فرهنگ پدر سالار» توصیف کنیم که البته پدر سالار با مرد سالار متفاوت است.

پدر سالاری هنوز هم در برخی از خانواده ها مرسوم است

رییس انجمن جامعه شناسی افزود: پدر سالاری هنوز هم در برخی از خانواده ها مرسوم است. در چنین خانواده هایی پدر تمام تصمیمات را می گیرد و خانواده بر مبنای تصمیمات او عمل می کنند؛ هیچ ابهامی وجود ندارد از اینکه پدر باید محل سکونت را تعیین کند، پدر است که باید تصمیم بگیرد خانه ای که خریداری می شود باید چه مشخصاتی داشته باشد یا در چه محلی باشد، پدر است که تصمیم می گیرد فرزندان با چه کسی ازدواج کنند و به طور کلی همیشه مسیر آینده زندگی آنها باید تحت نظر پدر تعیین شود؛ این فرهنگ پدر سالاری است. اگر در چنین شرایطی نهاد خانواده دچار تزلزل نشده به این دلیل است که مجموعه ای از قواعد دارای مشروعیت روابط بین اعضای خانواده را تعیین می کنند؛ مشروعیت نه به معنای این که قواعد مزبور لزوماً شرعی باشند بلکه بدین معنا که از نظر ذهنی همه آن را پذیرفته اند و کسی در مورد آن تردید نمی کند. حتی ممکن است عده ای بر این باور باشند که چنین فرهنگی با وجود مشروعیت عرفی آن دینی نیست.

او درباره نقش دین در قوام پدر سالاری گفت: از نظر فرهنگی شاید پدر سالاری صرف نظر از نوع دین یک موج وسیع فرهنگی بوده که در یک دوره ای بر بشریت یا به عبارتی در میان مسلمانان، یهودیان، مسیحیان و ادیان غربی حاکم شده است؛ حتی گفته می شود که در یهودیت پدر سالاری بیشتر وجود داشته است. در فرهنگ پدر سالاری بحث اقتدار مردانه وجود دارد که باید از طریق قدرت اعمال شود که این قدرت عریان و فیزیکی نیست بلکه اقتداری مشروع است.

نقش پدر در ادیان مختلف/ خدای اسلام، خدایی مردانه و زنانه است

قانعی راد به معنا و مبنای نقش پدر در ادیان مختلف اشاره کرد و افزود: در یهودیت تصویری که از خدا وجود دارد، بیشتر تصویر پدرانه است، منتها پدر مقتدر، پدر مقتدری که بر بچه ها خشم می گیرد، آنها را به اطاعت دعوت و بر آنها اعمال اقتدار می کند؛ به همین دلیل یهودیان به راحتی حذف و ترد می کنند.  پدر مسیحیت، پدری است که بیشتر به مراقبت می اندیشد تا اقتدار، بنابراین شعارش محبت به هم نوع است؛ به همین دلیل در میان مسیحیت یک زن که مریم مقدس است، نقش بسیار بالایی دارد و دارای محوریت است چون یک زن پیامبری را بدون تماس با مرد دیگر متولد می کند، ارتباطی که این زنانگی با خداوند دارد و روح خدایی که در درون این زن دمیده می شود موجب شده در میان مسیحیت تصویر خدا زنانه تر باشد. در اسلام به نظر می رسد که به هر دو بعد توجه می شود؛ یکی از دلایل مهم این است که تمام سوره های قرآن به جز سوره توبه با بسم الله الرحمن الرحیم‎ آغاز می شود نه با بسم الله قاصم الجبّارین؛ در نتیجه می توان گفت در اسلام رگه هایی از پیوند دو تصویر یهودیت و مسیحیت وجود دارد؛ در حقیقت خدای اسلام، خدایی مردانه- زنانه است یعنی در اسلام از یک سو اقتدار مردانه و از سوی دیگر مراقبت زنانه و محبت نمایان است؛ خدای اسلام، خدای عشق است.

او از نظر تئوریک نسبت پدر سالاری فرهنگی با تصاویر خدا در الهیات دینی  را بسیار بالا دانست و تصریح کرد: در واقعیت های تاریخی همواره تفاسیر پدرسالارانه از دین یکی از دلائل اساسی غلبه فرهنگ پدر سالاری در جوامع گوناگون بوده است.

در مردسالاری جنسیت و در پدر سالاری فرهنگ مطرح است

او تعریفی از مردسالاری و تفاوت آن با پدر سالاری را بیان کرد و گفت: مرد سالاری یعنی اتکا به قدرت فیزیکی یک جنسیت و پدر سالار یعنی بزرگ خانواده، کسی که خانواده را هدایت می کند و سایر اعضای خانواده اعم از زن و مرد تحت الشعاع اختیار آن پدر قرار دارند. به عبارت دیگر پدر سالاری یعنی پذیرش قدرت و نفوذ فرهنگی یک بزرگتر که عمدتا از نظر جنسیتی مرد است، ولی حتی می تواند از نظر جنسیتی زن باشد. در حقیقت در پدر سالاری فرهنگ و در مردسالاری جنسیت است. همین تفاوت در مورد مادرسالاری و زن سالاری هم وجود دارد.گفته می شود در یک دورۀ تاریخی مادرسالاری وجود داشته است که این امر لزوماً به معنای زن سالاری نیست.

زنان، بزرگترین مدافع تداوم پدر سالاری هستند

او با بیان اینکه در طول تاریخ عمدتا بزرگترین مدافع پدر سالاری که به آن تداوم بخشیدند زنان بودند، گفت: منتقل کننده ارزش ها و هنجارهای پدر سالارانه عمدتاًٍ زنان بودند و شاید هنوز هم هستند. بحث مرد سالاری و زن سالاری یک بحث متاخری است که در شرایطی ایجاد شده که پدر سالاری و اقتدار پدر دچار چالش شده است و مفهوم فرهنگی آن زیر سوال رفته است و حال در شرایطی که خیلی قواعد فرهنگی مورد توافقی وجود ندارد، هر یک از این دو جنسیت، نرینگی و مادینگی، می خواهند بر یکدیگر برتری بجویند؛  این دوره دوران گذر از پدر سالاری به پسا پدر سالاری است.

امروز میان زن و مرد مبارزه بر سر قدرت به شکل های مختلف وجود دارد

رییس انجمن جامعه شناسی ایران ادامه داد: وقتی پدر سالاری دچار تزلزل می شود و یک وضعیت پسا پدر سالاری هم تثبیت نشده است؛مبارزه برای پیروزی مرد سالاری یا زن سالاری اتفاق می افتد. یعنی دعوای دو جنسیت به خاطر به دست آوردن قدرتی رخ می دهد که محل استقرار فرهنگی آن مشخص نیست؛ بنابراین در این دوران گذار  مفاهیمی مثل زن ذلیل، کودک سالار، مرد سالار و زن سالار پیدا می شود. در دوران گذار است که زن و مرد هر یک می خواهند نسبت به هم برتری پیدا کنند در حالی که هر دوی آنها فاقد مشروعیت هستند؛ بنابراین مبارزه به شکل های مختلف ادامه پیدا می کند؛ ممکن است مرد در ظاهر تسلط زن را بپذیرد ولی به شیوه های مختلف با این تسلط مبارزه کند از سوی دیگر زن با تسلط  مرد درگیر است و بنا به دلایل مختلف نمی خواهد این مرد سالاری را بپذیرد؛ فرزند هم در چنین وضعیتی که قواعد رفتاری تثبیت نشده اند، استقرار ندارند و سیال هستند، سعی می کند براساس منافع خود، خانواده را پیش ببرد و خیلی وقت ها هم ممکن است کل خانواده را به خدمت خود بگیرد.

او به معضلات موجود در دوران گذار اشاره و اظهار کرد: در این وضعیت است که طلاق اعم از واقعی و عاطفی، خشونت های خانوادگی، عدم توانایی خانواده در ادغام فرزندان در درون خانواده افزایش می یابد؛ حتی خانواده کارکرد جامعه پذیری خود به معنای سنتی اش را از دست می دهد، چون اگر خانواده بخواهد فرزندان را جامعه پذیر کند باید خودش از یکسری قواعد و اصول مستحکم برخوردار باشد که همه به طور فرهنگی بر روی آن توافق دارند. مثلا در خانواده پدر سالار یک پدر فکر نمی کند که زور می گوید و اصلا دنبال زور گفتن نیست بلکه کسی است که حامی است و به خاطر شرف، منزلت، جایگاه خانواده و حمایت از کودکان و زن ممکن است دلاوری ها و گذشت هایی هم انجام دهد؛ به همین دلیل پدر سالاری با مرد سالاری متفاوت است. به طور کلی در شرایطی که فرهنگ خانواده تثبیت شده باشد،کارکرد  جامعه پذیری خانواده هم تحقق پیدا می کند و اگر خانواده از حیث فرهنگی دچار یک وضعیت نا بهنجار باشد، مجموعه ای از نا هنجاری ها در روابط بین اعضای خانواده پیدا می شود.

قانعی راد به آگاهی های به وجود آمده در دوران گذر از پدر سالاری اشاره کرد و افزود: ممکن است در وضعیت گذار یک افزایش آگاهی در بین اعضای خانواده هم پیدا شود. یک نوع آگاهی مردانه، زنانه و کودکانه پیدا شده است. در گذشته پدر می گفت که من باید خانواده را تامین کنم و سایرین در قیمومیت و تحت تکفل من هستند، ولی امروز اینگونه گفته نمی شود؛ در این شرایط زن می گوید که من چرا باید خودم را فدای نقش همسری و مادری کنم؟ به ورزش می روم ، با گروه دوستانم ارتباط برقرار می کنم و  به تفریحات می پردازم و از زندگی خود لذت می برم! از طرف دیگر مرد هم احساس می کند که آزاد شده است، بنابراین خیلی نیاز نیست که تکالیف مربوط به تامین خانواده را به صورت انحصاری در اختیار بگیرد؛ لذا در زندگی از زن مشارکت می خواهد و می گوید ما دو نفر هستیم که یک خانواده را شکل می دهیم و هر یک سهمی داریم. فرزندان خانواده هم می گویند چرا پدر و مادر باید برای ما تصمیم بگیرند ما خودمان می خواهیم زندگی کنیم و از مسایل و نیازهای خود آگاهی داریم و اگر لازم دانستیم با پدر و مادرمان هم مشورت می کنیم. در این دورۀ گذار حتی از کودک سالاری سخن گفته می شود.

وضعیت امروز جامعه نشان می دهد که از دوران پدر سالاری گذر کرده ایم

او ادامه داد: ممکن است تصاویر زیبایی از این وضعیت ارایه داد و گفت که زنان،مردان و فرزندان  به حقوق خود آگاه شده اند؛ اما در دوران پدر سالاری، برای یک مرد ننگ و خفت بود که از همسر خود برای اداره زندگی کمک بخواهد. در چند دهه قبل پدر در برابر فرزندی که می گفت خود برای زندگیش تصمیم می گیرد واکنش نشان می داد و او را طرد می کرد؛ اما امروز کم و بیش پدرها و مادرها پذیرفته اند که باید به فرزندان خود حق تصمیم گیری و انتخاب بدهند. در حقیقت وضعیت امروز جامعه نشان می دهد که از دوران پدر سالاری گذر کرده ایم و فرهنگ خانواده دچار تغییر شده است، در این دوران گذار آگاهی های مختلفی در درون اعضای خانواده ایجاد شده و درحال جنگ با یکدیگر هستند؛ این در حالی است که در وضعیت مطلوب «پساپدر سالاری» به جای بی هنجاری کنونی، خانواده ها بر اساس هنجارهای مدنی و گفت و گویی به خود شکل می دهند.

لازم است اعضای خانواده توافقی تر و گفت وگویی تر با یکدیگر رفتار کنند

او گفت: اگر بتوانیم وضعیت خانواده های کنونی که همدلی در آن وجود ندارد را مقداری تغییر دهیم و خانواده های ما به تدریج به صورت توافقی تر و گفت وگویی تر با هم عمل کنند؛ وضعیت بهتر خواهد شد؛ این گفت وگو صرفا نباید فقط براساس منطق باشد؛ ما یک تصوری از گفت وگو داریم و همه آن را صرفا عقلانی و استدلالی می دانیم در صورتی که گفتکو فقط مبنای عقلانی ندارد و همدلی عنصر الزامی هر نوع گفتگوی مؤثر است . خانواده که آکادمی نیست بخواهند فقط استدلال کنند و با استدلال نظر خود را به کرسی بنشانند بلکه باید تفاهم وجود داشته باشد؛ یعنی خانواده به گفت وگویی نیاز دارد که طرفین قصدشان فهم یکدیگر باشد  نه مجاب کردن و محکوم کردن یکدیگر؛ گفت وگویی که در آن عقل و همدلی با هم توام شده باشد. اگر خانواده کانون محبت و عشق نباشد و فقط بخواهد براساس استدلال عقلی اداره شود هویت خود را به عنوان یک خانواده از دست می دهد، اگر خانواده نتواند بین انسان ها محبت ایجاد کند، خانواده نیست، محل جدال علمای علم منطق – بلکه علم سفسطه- است؛ خانواده های جامعه امروز ما به این صورت هستند؛ همه می خواهند استدلال کنند که نظر آنها برتر است به همین دلیل خانواده ها به جای گفت وگو رو به جدل آورده اند؛ در جدل شما از هر استدلال و ابزاری به عنوان یک منبع برای محکوم و منکوب کردن و به حاشیه راندن رقیب خود استفاده می کنید و منجر به ناحق کردن حق می شوید؛ در این وضعیت روابط انسانی بین آدم ها وجود ندارد بلکه روابط خصمانه است.

زن و مرد تبدیل به دو دشمنی شدند که منافع مشترکی با هم ندارند

رییس انجمن جامعه شناسی تصریح کرد: در این وضعیت ناهنجاری خانواده ، زن و مرد تبدیل به دو دشمنی شده اند که گویا هیچ منافع مشترکی با هم ندارند؛ این تصویر روز به روز وضعیت خانواده را بدتر می کند؛ ما باید از این تصویر فاصله بگیریم و در خانواده و بر مبنای دفاع از خودمان گفت وگو نکنیم. الان خیلی از زن ها  و شوهرها هستند که می گویند «من با او  خیلی حرف زدم و سعی کردم متقاعدش کنم ولی نمی فهمد، تفاهم نداریم و  می خواهم رهایش کنم!». حرف زدن های این زن ها و شوهر ها با همدیگر بر اساس منطق بازار بوده است و نه منطق تفاهم. اگر ما با نگاه درستی به خانواده نگاه کنیم متوجه می شویم که خانواده بازار نیست، در بازار خریدار و فروشنده با هم بحث می کنند و این وسط یک معیار عینی به نام قیمت کالا وجود دارد، آدم ها برای تامین منفعت خود می آیند، قیمت و کالا را سبک و سنگین می کنند و در ترازو می گذارند. اگر منطق ترازو در خانواده حاکم باشد، خانواده از بین می رود. امروز ما از منطق پدر سالاری به منطق ترازو رسیده ایم. تنها زمانی که به منطق تفاهم برسیم خانواده می تواند برای خود چارچوبی پیدا کند و از همه آسیب ها رها شود.

او رخداد انقلاب اسلامی در ایران را یکی از دلایل زوال و ضعف پدر سالاری در جامعه دانست و افزود: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم اقتدارگرایی پدر را زیر سوال بردند و علیه کسی شعار مرگ بر شاه سر دادند که خود را پدر ملت و قیم مردم می دانست و می گفت من منافع شما را تشخیص می دهم و از منافع مردم دفاع می کنم و همه باید از قواعدی که من می گذارم تبعیت کنند و از قضا بین گروه هایی مشروعیت هم داشت یعنی پدر بود.

او ادامه داد: درست است که ما سال های انقلاب از نهاد پادشاهی به عنوان یک نهاد ستمگر ساختیم که فقط با قدرت فیزیکی با مردم صحبت می کند ولی اگر چنین چیزی بود نمی توانست صدها سال در ایران دوام بیاورد، نهاد پادشاهی یک نهاد پدر سالار بود، این نهاد پدر سالار در یک دوره های تاریخی از مشروعیت برخوردار بود و در یک دوره هایی مشروعیت و قدرتش زیر سوال می رفت.

او اظهار کرد: درست است که پدر سالاری در ایران یک نهاد متزلزل بوده است، اما گاهی سلسله های متعدد بی ثبات یکی پس از دیگری در یک دوره های خاصی می آیند و می روند و تثبیت و تداوم وجود ندارد، این نشان می دهد که این پدر سالاری در برهه هایی در تثبیت خود دچار مشکل بوده است. شاید قبل از اسلام مشروعیت فرهنگی و استمرار و تداومش بیشتر بوده است و بعد از اسلام مقداری کمتر شده است ولی در مجموع نمی توانیم نهاد پادشاهی را به نهاد ستم تقلیل داد، چرا که یک نوع هژمونی در بین مردم وجود داشت، این مساله حتی در دوره پهلوی هم بوده است؛ در دوره پهلوی درست است که رضا شاه آدم اقتدارگرایی بود، اما مردم یا گروه هایی از روشنفکران و روحانیت رضاشاه را به عنوان «پدر ایران نوین» می شناختند و معرفی می کردند. اما با توجه به شرایط، عوامل و دلائل متعدد، سرانجام یک جایی ملت ایران تصمیم گرفتند این نهاد پدر سالار را به چالش بکشند.

قانعی راد به همسویی میان «فرهنگ خانواده» و «فرهنگ سیاسی» اشاره کرد و گفت: پدر سالاری در سطح خانواده و جامعه همچون دو فرهنگ موازی با یکدیگر هستند و شباهت ها و نقاط مشترکی هم میان آنها وجود دارد. چه بسا جوانی که در سال ۱۳۵۷ دست به حرکت انقلابی می زند از نقش پدر در خانواده هم آزرده است. این جوان به طور مستقیم علیه پدر خانواده عصیان نمی کند بلکه به طور مستقیم علیه پدری انقلاب می کند که در جامعه نقش پدری دارد و به تعبیر جوان انقلابی به شیوه ستمگرانه این نقش را ایفا می کند.

انقلاب ایران، انقلابی علیه پدر سالاری بود

او در پاسخ به اینکه چه اتفاقی می افتد مردمی که تا دیروز مشروعیت پدر جامعه را باور داشتند در عرض چند ماه او را به چالش کشیدند و تصمیم به سرنگونی او گرفتند؟ گفت: بسیاری از کسانی که علیه شاه اقدام کردند، خیلی مسایل سیاسی را پیگیری نمی کردند، اما آن چنان مرگ بر شاه می گفتند که گویا ستم را سالیان سال با گوشت، پوست و استخوان خود احساس کرده بودند، این تحول و رویکرد مردم به خصوص جوانان در حقیقت ناشی از «تجربۀ  پدر سالاری» در خانه بود. جوانی که تا دیروز در خانواده سرکوب می شد، در حاشیه قرار می گرفت و تنبیه می شد، حال به یک سن و سالی رسیده و غرور جوانی او غلیان کرده و تصمیم گرفته که از کودکی خود بیرون بیاید و در جامعه خود تغییر ایجاد کند. به نظرم انقلاب ایران یک انقلاب علیه پدر سالاری بود. ما نمی توانیم بگوییم که این رویکرد در سطح خانواده تاثیر نداشت حتی می توانیم ادعای کنیم که ریشه آن به پدرسالاری در خانواده برمی گردد به همین دلیل است که در فرایند انقلاب برخی از فرزندان در مقابل پدران خود ایستادند و بین نسل ها شکاف ایجاد شد.

او اظهار کرد: در چارچوب خانواده نمی توانستیم پدری را جایگزین پدر دیگر کنیم، اما در جامعه می توانستیم این کار را انجام دهیم! بنابراین وقتی یک فرد مطرح می شود که نقش پدری را می تواند بازی کند من را به تحرک در می آورد. در حقیقت اینطور نیست که من اندیشمندانه فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که باید در جامعه تحول ایجاد کنم بلکه وقتی سایه های یک پدر جدید در جامعه پیدا می شود، به جا به جا شدن پدرها کمک می کند.

او گفت: نهاد پادشاهی باید یک نهاد هم وزن پیدا می کرد تا بتواند جه به جا شود. امام خمینی(ره) در آن زمان به عنوان پدری مطرح شد که مهربان و دلسوز است، بنابراین مردم تصمیم گرفتند این پدر را جایگزین محمدرضا شاه کنند که تا پیش از این زیاد تصور نمی کردند پدر ستمگری است و پس از آگاهی یافتن از وجود پدری مهربان تصمیم به جا به جایی پدرها گرفتند.

پس از انقلاب مردم به مرور فهمیدند که مشکل تنها پدر جامعه نبوده است

رییس انجمن جامعه شناسی ایران گفت: در نظام پدر سالار وقتی ذهنیت پدر سالاری قوی است، فکر می کنند که تمام مشکل ناشی از پدر است و اگر سیتسم عیب دارد فقط ناشی از عیب پدر است و بنابراین با تغییر پدر، سیستم هم عوض می شود. به همین دلیل ما فقط به رفتن شاه فکر می کردیم و می پنداشتیم که اگر شاه برود همه چیز خوب می شود؛ تجربه بعد از انقلاب نشان داد که اینطور نیست و همه چیز به یک فرد بر نمی گردد.

او تصریح کرد: در شرایط انقلاب یک سطحی از آگاهی پیدا شد که شما احساس می کردید وضعیت موجود مناسب نیست و دلیل آن را در رفتارهای یک فرد جست وجو می کردید نه در ویژگی های یک سیستم. البته بخشی از دلیل آن هم این بود  که آن فرد به تلاش های پیشین برای اصلاح سیستم میدان نداده بود، با آنها مقابله کرده و تلاش های اصلاح گرایانه را  به بن بست کشانده و راه ها را بسته بود. در این زمان مردم به این نتیجه رسیدند که تنها راه بهبود اوضاع، رفتن فرد مورد نظر است؛ تحلیل گران و نخبگان سیاسی نیز به این نتیجه رسیدند که باب اصلاح سیستم با رفتن فردی که محوریت دارد، باز می شود.

رییس انجمن جامعه شناسی ایران با بیان اینکه تاریخ داستان پدر سالاری به انقلاب اسلامی و تاریخ قدیم تر آن به انقلاب مشروطه و حتی به کودتای ۱۲۹۹ رضاشاه برمی گردد، گفت: رضا شاه در عین حالی که سعی کرد یک سیستم پدر سالارانه را بنیانگذرای کند ولی خودش علیه یک سیستم پدر سالار دست به کودتا زده بود. بنابراین پدیده رضاشاه  یک پارادوکس و به همین دلیل بی ثبات بود. او تقریبا دو دهه توانست مقتدرانه حکومت کند ولی دیگر نمی توانست به عنوان یک پدر تثبت شود و همه آگاهانه و ناآگاهانه سعی می کردند از او گذر کنند چون خود او در گذشته از پدر سالاری گذر کرده بود.

تضعیف پدر سالاری موجب گسترده شدن حضور زنان در جامعه شد

او ادامه داد: تحت همین شرایط تضعیف پدر سالاری در دوران پس از انقلاب بود  که زنان توانستند حضور بیشتری در جامعه پیدا کنند. در فرآیند انقلاب، زنانی بودند که کاملا ظاهر سنتی داشتند ولی در خیابان ها فریاد انقلابی علیه پدر سالاری سیاسی سر دادند. پس از آن این زنان سهم خود را از انقلاب خواستند و سهم آنها یکی آموزش عالی و بالا رفتن آن تا سقف ۷۰ درصد و به دنبال آن ایجاد اشتغال و دیگری حضور امن تر در عرصۀ عمومی بود.

حضور گسترده زنان در جامعه آنها را به یک سهام گذار و سرمایه گذار تبدیل کرد

قانعی راد گفت: پس از اینکه زنان در فرایند انقلاب اجازه حضور در جامعه پیدا کردند و برای این حضور امنیت لازم را داشتند، به آگاهی رسیدند و حق خود دانستند که حضور و مشارکت پایدار تری داشته باشند. سالم ترین، موثرترین و در دسترس ترین زمینه تحقق میل مشارکت زنان در جامعه حضورشان در عرصه آموزش و آموزش عالی و بعد هم وارد شدن بیشتر به سازمان های کار و اشتغال بود. این دو قضیه که اتفاق افتاد باعث شد زنان از طریق ازدواج بتوانند منابع بیشتری را به صورت سرمایۀ فرهنگی و سرمایۀ اقتصادی وارد خانواده های جدید کنند؛ به عبارت دیگر میزان سرمایه گذاری آنها در خانواده افزایش پیدا کرد و بنابراین سهم بیشتری در خانواده مطالبه کردند. در این وضعیت زنان تبدیل به یک سهام گذار و سرمایه گذار شدند و این سرمایه گذاری در آنان این احساس را ایجاد کرد که باید از مزایای بیشتری در نهاد خانواده برخوردار شوند و بتوانند در تصمیم گیری و شکل دادن نهاد خانواده نقش بییشتری داشته باشند؛ در این مقطع یک بار دیگر پایه های پدر سالاری در درون خانواده ها به چالش کشیده شد. این مجموعه تحولاتی است که دوران گذار از پدر سالاری در زمانۀ ما ایجاد کرده و تمام آسیب و ناهنجاری های خانواده مربوط به این دوره است. ما باید چشم اندازی را برای عبور به پساپدرسالاری ترسیم و به سمت آن حرکت کنیم.

گفت وگو از سمانه جعفرزاده- شفقنا زندگی

انتهای پیامb28832ba5d6a2c24460f632349f3d2f9_S