شفقنا زندگی- احمد جلالی نماینده ایران در یونسکو در پیامی درباره پروفسور مریم میرزاخانی نوشت: راستی، جهان ریاضیات هم از جهتی مانند عالمِ شعر است. پرواز با بالِ انتزاع! به گمانم، کوتاهترین و گویاترین توصیفِ هنرمندانه از داغِ رفتنِ نابه هنگامِ مریمِ عزیزِ ایرانی، پرفسور میرزاخانی را استاد شفیعی کدکنی سروده است: شیشه ی عطری سربسته افتاد و شکست همگان بو بردند که چه چیزی را دادند از دست
چه تصویرپردازی دقیقی از این فقدانِ پر افسوس. همۀ حرف را زده است. چیزی کم ندارد که بشود بر آن افزود.
دکتر جلالی در مطلبی که یک نسخه آن را در اختیار شفقنا قرار داد آورده است:
کاش زودتر بفهمیم که چه زود دیر میشود! بگذارید مطلبی مرتبط با کارم عرضکنم و از خاطرۀ امیدی بگویم که در سر داشتم برای دعوت از این نوستارۀ علمیِ ایرانی برای نوروز آینده در یونسکو. داستان از این قرار بود که در و با اضافه شدنِ پنج کشورِ ، در اجلاس کمیتۀ میراث معنوی یونسکو در آدیس آبابا، با مدیریت ایران ۱۳۹۵پاییز سال در فهرست میراث معنوی جهانی درآمد. به این مناسبت، در اوایلِ فروردین ، جدید، نوروز اینبار با دوازده کشور امسال، مراسمی با مشارکت این دوازده کشور و با دعوتِ از سفرا و نمایندگان کشورها و مقامات یونسکو و مهمانان خاص، در طبقۀ هفتم مقر یونسکو برگزار کردیم. در آنجا، در صحبت کوتاهی که داشتم، به تاریخچه ای از نحوۀ تنظیم و محاسبات ریاضی تقویم جلالی و قرار گرفتن نوروز در لحظه ورود خورشید به برج حمل اشاره کردم که در میلادی با همت و تلاش علمی دانشمندان و ریاضی ۱۰۷۸سال دانان بزرگی چون عمر خیام، ابوالمظفر اسفزاری، نجیب واسطی، عبدالرحمن خازنی، ابوالعباس لوکری و معموری بیهقی در اصفهان صورت پذیرفت و آن محاسبات پس از حدود هزار سال همچنان معتبر و کارساز است. با تجسم حال و هوای خیامِ جوان در آن جمع منجمان و ، مراسم بزرگی با حضور نمایندگان ۱۳۹۷ ریاضیدانانِ ده قرنِ پیش در ایران، همان موقع، قصد کردم که در نوروز همه کشورها و مقامات یونسکو و با دعوت از پرفسور مریم میرزاخانی برگزارکنیم تا هم در یونسکو از او تجلیل و دستآوردهایش معرفی شود، و هم همراه با او، چند دانشمند جوان ایرانی صاحب نظر در ریاضیات و نجوم را هم دعوت کنیم تا ببینیم فرزندانِ آن نام آورانِ زیجِ ملکشاهی در اصفهان، در دورانِ معاصر کجا هستند و چه میکنند و چه میگویند؟ فکر میکردم که او، از جهات مختلف، میتواند نگین حلقۀ این جمعِ دانشمندانِ جوان باشد. از یکطرف، استادان و هم دانشگاهیهای او در دانشگاه شریف و مراکز دیگر علمی ایران را داریم و از طرف دیگر جمع نخبگان ریاضی و نجوم ایرانی در خارج را و . . .اما چه زود دیر می شود! نازنینِ مریم.
رفتن این الهۀ جوانِ ریاضیات، یک دریغاگوئیِ عمیقِ جمعی در میان اهل علم و فرهنگ در ایران برانگیخته است. به پشتکار، تواضع، بیادعائی، پاکی، انسانیت و ، گفتۀ استادان و دوستانش، گوئی استعداد سرشار، سودایِ بکرِ پژوهش معصومیت، همه را در هم بیخته و در او ریخته بودند، و در نگاهش آمیخته. ماه و آسمان! رخسار ماه بین که چه زیبا و روشن است پاکیزه رو چو مریم پاکیزه دامن است خوابیده ماه غمزده بر تخت آسمان بیمار و شرمناک، مگر مریم من است (سایه)
اما روا نیست یادِ چنین ستارهای را به عزاداری بنشینیم. همینقدر که از استادان و نزدیکانش از لایه های شخصیتی اش ، شنیده ایم، همین اندازه که تحسین و احترام جهانی به او را دیدهایم و برکتِ ماندگارِ حاصلِ عمرش را سنجیدهایم همین رویِ بیریا که همچون فرشتههاست، همین نگاهِ نابِ جستجوگرش به افقهای دور دست، همه و همه به ما میگویند که می باید در این بُهت و حسرت، فرصتی برای هماندیشی فراهم آوریم تا ببینیم چگونه از تمامیِ خاطرۀ او، از فروتنی و خلوص و زلالی شخصیتش، سرمشقی بسازیم برای بچه هایمان، تا ذائقۀ ذهنیِ آنها برای چشیدن لذتِ دانش پرورش یابد، و بتواند مستیِ ناشی از کشفِ اسرار آفرینش، و تقدسِ شهودِ علمی و خلاقیتِ معرفتی را تجربه کند. و نیز ببینیم برای برداشتن یا کم کردن موانع شکوفائیِ استعدادهائی چون او، که در میان فرزندان ایران کم نیستند، چه میتوانیم بکنیم؟ بخصوص که برای میدان یافتنِ قابلیتهای معرفتیِ دختران جوان در بسیاری از نقاط جهان همچنان نیازمند ژرف اندیشی در فرهنگسازی اجتماعی هستیم.
در این روزگارِ تنوع و ارزانی و آسانیِ ارتباطات، کاش ساز و کاری در منش ما و در آموزش و پرورش ما وجود داشت که نوجوانان کشور در مدرسه ها، بطور ادواری، شنونده سرگذشت نخبگان و فرزانگان معاصر می بودند و با آنان از راه مجازی طرف گفتگو می شدند. از این راه، چه بسا استعدادهای فوق العاده بزرگ، که گاه از چشم خود نیز پنهانند، گنجِ وجودِ خود را در می یافتند. چه باغ در باغ هائی که گاه در دل یک هستۀ کوچک پنهان است! ایکه نهان نشست های، باغِ درون هسته ای هسته فروشکست های، کاین همه باغ شد روان (سایه) *****
خاموشی این دردانۀ ایران و جهان را به خانواده عزیزش، به همه ایرانیان، و به دوستانش، با درد و دریغ، تسلیت عرض میکنم و خودم و همگان را دعوت میکنم که به حجمِ بزرگِ عمر او نگاه کنیم، نه فقط به طول آن که به چونان همان فضاهای هندسی پیچیده و درهم دویده ای است که او را به ، عرض و عمقش. شاید این زندگی هم خود مشغول میداشت و به زیبائیهایش خیره میکرد. هیچ نمی دانم!
گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما حد ما خود ای برادر لایقِ پرگار نیست (مولانا)