شیشه عطری که افتاد و شکست: دلنوشته دکتر جلالی، نماینده ایران در یونسکو برای مریم میرزاخانی

شفقنا زندگی- احمد جلالی نماینده ایران در یونسکو در پیامی درباره پروفسور مریم میرزاخانی نوشت:  راستی، جهان ریاضیات هم از جهتی مانند عالمِ شعر است. پرواز با بالِ انتزاع! به گمانم، کوتاهترین و گویاترین توصیفِ هنرمندانه از داغِ رفتنِ نابه هنگامِ مریمِ عزیزِ ایرانی، پرفسور میرزاخانی را استاد شفیعی کدکنی سروده است: شیشه ی عطری سربسته افتاد و شکست همگان بو بردند که چه چیزی را دادند از دست

چه تصویرپردازی دقیقی از این فقدانِ پر افسوس. همۀ حرف را زده است. چیزی کم ندارد که بشود بر آن افزود. 

دکتر جلالی در مطلبی که یک نسخه آن را در اختیار شفقنا قرار داد آورده است:

مریم میرزاخانی
شیشه عطری که افتاد و شکست

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، در صفحۀ اول سایت رسمی خود، با انتشارِ عکسی خوش­حالت، با نگاهی ژرف و زلال، از مریم میرزاخانی، آورده­است که: «یونسکو همصدا با جامعۀ علمی جهان، به این ریاضی­دانِ ایرانی ادای احترام می­کند که در چهل سالگی درگذشت. او نخستین زنی است که افتخار دریافت مدال معتبر فیلدز در ریاضیات را، که در سراسر جهان به عنوان جایزۀ نوبل ریاضی شناخته می­شود، از آنِ خود کرده­است. در ۲۰۱۴. کار پیشتازانۀ او، رشتۀ ریاضیات و به ویژه هندسه را متحول کرد. زندگی­اش الهام­بخشِ زنان جوان در هرکجایِ جهان، و منبعی بیکران برای ترغیبِ همه کسانی است که به ادامۀ تحصیل در علوم پایه یا ریاضیات علاقه­مندند. خاطرۀ او نیز همچنان می­تواند مشوق آنانی باشد که می­باید از موانع و کلیشه­های همیشگی و بی­پایه در باب ادامه تحصیل دختران جوان در ریاضی یا علوم عبور کنند. یونسکو مراتب تسلیت خود را به خانوادۀ او و به مردم ایران ابراز می­دارد.»
*****

راستی، جهان ریاضیات هم از جهتی مانند عالمِ شعر است. پرواز با بالِ انتزاع! به گمانم، کوتاه­ترین و گویا­ترین توصیفِ هنرمندانه از داغِ رفتنِ نا­به­هنگامِ مریمِ عزیزِ ایرانی، پرفسور میرزاخانی را استاد شفیعی کدکنی سروده است:

شیشه­ ی عطری سربسته
افتاد و شکست
همگان بو بردند
که چه چیزی را دادند از دست

چه تصویر­پردازی دقیقی از این فقدانِ پر افسوس. همۀ حرف را زده است. چیزی کم ندارد که بشود بر آن افزود.
*****
کاش زودتر بفهمیم که چه زود دیر می­شود! بگذارید مطلبی مرتبط با کارم عرض­کنم و از خاطرۀ امیدی بگویم که در سر داشتم برای دعوت از این نو­ستارۀ علمیِ ایرانی برای نوروز آینده در یونسکو. داستان از این قرار بود که در پاییز سال ۱۳۹۵ در اجلاس کمیتۀ میراث معنوی یونسکو در آدیس آبابا، با مدیریت ایران، و با اضافه شدنِ پنج کشورِ جدید، نوروز این­بار با دوازده کشور، در فهرست میراث معنوی جهانی درآمد. به این مناسبت، در اوایلِ فروردین امسال، مراسمی با مشارکت این دوازده کشور و با دعوتِ از سفرا و نمایندگان کشورها و مقامات یونسکو و مهمانان خاص، در طبقۀ هفتم مقر یونسکو برگزار کردیم. در آنجا، در صحبت کوتاهی که داشتم، به تاریخچه­ای از نحوۀ تنظیم و محاسبات ریاضی تقویم جلالی و قرار گرفتن نوروز در لحظه ورود خورشید به برج حمل  اشاره کردم که در سال ۱۰۷۸ میلادی با همت و تلاش علمی دانشمندان و ریاضی‌دانان بزرگی چون عمر خیام، ابوالمظفر اسفزاری، نجیب‌ واسطی، عبدالرحمن خازنی، ابوالعباس لوکری و معموری بیهقی در اصفهان صورت­پذیرفت و آن محاسبات پس از حدود هزار سال همچنان معتبر و کارساز است. با تجسم حال و هوای خیامِ جوان در آن جمع منجمان و ریاضی­دانانِ ده قرنِ پیش در ایران، همان موقع، قصد کردم که در نوروز ۱۳۹۷، مراسم بزرگی با حضور نمایندگان همه کشورها و مقامات یونسکو و با دعوت از پرفسور مریم میرزاخانی برگزار­کنیم تا هم در یونسکو از او تجلیل و دست­آوردهایش معرفی شود، و هم همراه با او، چند دانشمند جوان ایرانی صاحب نظر در ریاضیات و نجوم را هم دعوت کنیم تا ببینیم فرزندانِ آن نام آورانِ زیجِ ملکشاهی در اصفهان، در دورانِ معاصر کجا هستند و چه می­کنند و چه می­گویند؟ فکر می­کردم که او، از جهات مختلف، می­تواند نگین حلقۀ این جمعِ دانشمندانِ جوان باشد. از یکطرف، استادان و هم دانشگاهی­های او در دانشگاه شریف و مراکز دیگر علمی ایران را داریم و از طرف دیگر جمع نخبگان ریاضی و نجوم ایرانی در خارج را و . . . اما چه زود دیر می شود! نازنینِ مریم.

*****
رفتن این الهۀ جوانِ ریاضیات، یک دریغاگوئیِ عمیقِ جمعی در میان اهل علم و فرهنگ در ایران بر­انگیخته است. به گفتۀ استادان و دوستانش، گوئی استعداد سرشار، سودایِ بکرِ پژوهش، پشتکار، تواضع، بی­ادعائی، پاکی، انسانیت و معصومیت، همه را در هم بیخته و در او ریخته بودند، و در نگاهش آمیخته. ماه و آسمان!

رخسار ماه بین که چه زیبا و روشن است
پاکیزه رو چو مریم پاکیزه دامن است
خوابیده ماه غمزده بر تخت آسمان
بیمار و شرمناک، مگر مریم من است (سایه)

اما روا نیست یادِ چنین ستاره­ای را به عزاداری بنشینیم. همینقدر که از استادان و نزدیکانش از لایه­های شخصیتی­اش شنیده­ایم، همین اندازه که تحسین و احترام جهانی به او را دیده­ایم و برکتِ ماندگارِ حاصلِ عمرش را سنجیده­ایم، همین رویِ بی­ریا که همچون فرشته­هاست، همین نگاهِ نابِ جستجو­گرش به افق­های دور­ دست، همه و همه به ما
می­گویند که می­باید در این بُهت و حسرت، فرصتی برای هم­اندیشی فراهم­آوریم تا ببینیم چگونه از تمامیِ خاطرۀ او، از فروتنی و خلوص و زلالی شخصیتش، سرمشقی بسازیم برای بچه هایمان، تا ذائقۀ ذهنیِ آنها برای چشیدن لذتِ دانش پرورش یابد، و بتواند مستیِ ناشی از کشفِ اسرار آفرینش، و تقدسِ شهودِ علمی و خلاقیتِ معرفتی را تجربه کند. و نیز ببینیم برای برداشتن یا کم­کردن موانع شکوفائیِ استعدادهائی چون او، که در میان فرزندان ایران کم نیستند، چه می­توانیم بکنیم؟ بخصوص که برای میدان یافتنِ قابلیت­های معرفتیِ دختران جوان در بسیاری از نقاط جهان همچنان نیازمند ژرف­اندیشی در فرهنگ­سازی اجتماعی هستیم.

در این روزگارِ تنوع و ارزانی و آسانیِ ارتباطات، کاش ساز­ و کاری در منش ما و در آموزش و پرورش ما وجود داشت که نوجوانان کشور در مدرسه ها، بطور ادواری، شنونده سرگذشت نخبگان و فرزانگان معاصر می­بودند و با آنان از راه مجازی طرف گفتگو می شدند. از این راه، چه بسا استعدادهای فوق العاده بزرگ، که گاه از چشم خود نیز پنهانند، گنجِ وجودِ خود را در می­یافتند. چه باغ­در­باغ­هائی که گاه در دل یک هستۀ کوچک پنهان است!

ای­که نهان نشسته­ای، باغِ درون هسته ای
هسته فرو­شکسته­ای، کاین همه باغ شد روان (سایه)
*****

خاموشی این دردانۀ ایران و جهان را به خانواده عزیزش، به همه ایرانیان، و به دوستانش، با درد و دریغ، تسلیت عرض می­کنم و خودم و همگان را دعوت می­کنم که به حجمِ بزرگِ عمر او نگاه کنیم، نه فقط به طول آن که به عرض و عمقش. شاید این زندگی هم، چونان همان فضاهای هندسی پیچیده­ و درهم دویده­ای است که او را به خود مشغول می­داشت و به زیبائی­هایش خیره می­کرد. هیچ نمی دانم!

گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایقِ پرگار نیست (مولانا)

احمد جلالی، سفیر و نمایندۀ دائم در یونسکو، پاریس، ۲۶ تیرماه ۱۳۹۶